
پایگاه خبری اولکامیز – اسحاق عسگری*: ساعت ۷ صبح بود. رفتم توی حیاط تا دست و صورتم را بشویم و آماده شوم و بروم مدرسه.
آنقدر هوا سرد بود که ناگهان متوجه یکی از زیباترین نعمتهای خداوند شدم، منظورم آسمان است.
وقتیکه نگاه کردم به آسمان، شرمندهی خدا شدم. گفتمکه چطور میشود حواسم به همهی کارهایم است اما از نعمتهای زیبایش غافلم.
با خود در حال تفکر بودم. به آسمان که پرندگان آن را زیباتر کرده بودند تماشا میکردم و لذت می بردم و آن چنان غرق زیباییهای آسمان آبی رنگ شده بودم که متوجه سرد بودن هوا نشدم.
آسمان بزرگ که ابرها آن را زیباتر کرده بودند و چشم حیرتزده میشود از این همه زیبایی.
در تعجبم که چطور میشود انسان ها با وجود این همه زیبایی هاکه خداوند برایشان قرار داده است باز هم غمگین باشند.
از خدا بابت آسمان زیبایش که یکی از هزاران نعمت بزرگش است سپاس گذاری میکنم و او را شاکرمکه این همه خلقت های زیبا برایما انسانها و بندههایشهدیهدادهاست تا ما شاد باشیم.
شاعر فریدون مشیری در باره آسمان چه زیبا می گوید: « آسمان فرصت پرواز بلند است ولی قصه اینستکه چه اندازه کبوتر باشی »
* دانش آموز پایه دهم، دبیرستان امام جعفر صادق (ع ) گنبدکاووس ، آبان ۱۴۰۱
www.ulkamiz.ir



