واقعیت ها و آمارهای دردناک

پایگاه خبری اولکامیز – آنه محمد مارامایی: در جامعه جهانی گاهی حاکمانی بر مردم حکومت می کنند که اهمیتی به واقعیت ها و آمارها نمی دهند و به انکار حقایق دلخوشند. هر چه دلسوزان آگاه جامعه که با خطر انداختن زندگیشان این آمارها را اعلام میدارند، باز هم توجه نمی کنند و دوست دارند که بر مردم حکومت کنند و چندان به عواقب دنیوی و اخروی اعمالشان توجهی ندارند .
در اینجا خاطره ای واقعی که برای خودم در یکی سالهای خدمت ۳۲ ساله ام در آموزش و پرورش رخ داده بیان می دارم که گویای درد جامعه ماست که مسئولان در هنگام مصاحبه هایشان هیچگاه واقعیت ها را قبول نمی کنند بلکه آنچنان به گفته هایشان آب و تاب می دهند که آدم شاخ در می آورد.
در حدود ۱۰ سال پیش که متاسفانه اداره آموزش وپرورش شهر ما بخاطر کمبود بودجه از استخدام فرهنگیان جدید محروم بود به دبیران فرهنگی همچون بنده که بخاطر مشکلات اقتصادی اضافه کار می گرفتیم. مسئولان مقطع بدون هیچ توجه به واقعیت ها فقط می گفتند چه روزهایی تدریس ندارید.
روزی به من این جمله را گفتند. من گفتم روز چهارشنبه ها تدریس ندارم بعد مسئول آموزش گفت شما برو ۶ ساعت علوم تجربی مدرسه فلان تدریس کنید.
من گفتم جناب آقای فلانی، رشته من علوم اجتماعی است نه علوم تجربی.. من تا به حال علوم تجربی تدریس نکرده ام.
او گفت حاج آقا من هم میدانم که شما رشته تان چیه . رشته و شته را ول کنید. علوم، علوم است دیگه. برو یه کارش کنید .
من گفتم شرمنده وجدانم قبول نمیکند که دانش آموزان معصوم را بیچاره کنم و از گرفتن اضافه کار منصرف شدم .
چند هفته بعد دو باره واسه گرفتن اضافه کاری پیش مسئول مربوطه رفتم که مسئول گفت شرمنده شما چون قبلا با ما همکاری نکردید نمی توانم به شما اضافه کار دهم .
من هم بی خیال به مقطع دیگر رفتم که درهنگام صحبت با مسئول آن مقطع همان آقا پیش مسئول مقطع آمد و با اشاره گفت فلانی هوای حاج آقا را داشته باش .چون منظورش را فهمیدم بدون صحبت کردن با مسئول مقطع از اتاق بیرون رفتم چند مدت بعد مسئول مقطع زنگ زد و گفت حاج آقا بیا مدرسه فلان برو و شش ساعت هنر تدریس کنید. من چون کلاس های آموزشی هنر را گذرانده بودم و تا حدودی نحوه تدریس را آموزش دیده بودم قبول کردم.
خوب وقتی وضعیت آموزش و پرورش که اساس و بنیان جامعه است اینچنین است چطور می توانیم جامعه سالم داشته باشیم؟
چرا مسئولان واقعیت ها را انکار می کنند؟ آیا نمی دانند که تدریس علوم تجربی نیاز به تخصص خاص دارد که همه دبیران آن را ندارند؟
آیا نمی دانند که همین امور باعث عقب ماندگی کشورمان می شود؟ مثلا اینجا آمارهای دردناک در رابطه با وضعیت کشورمان که در کانال های خبری داخلی عصر ما، صبح ما و..نوشته شده نه کانال های بیگانه که همیشه بدخواه ما بودند. بیان می دارم که بخاطر همین توجه نکردن به تخصص ، برنامه ، آینده نگری و…رخ داده است.
کاهش ۵۰ درصدی ازدواج ، افزایش ۴۵ درصدی طلاق، مهاجرت ۷۰ درصدی نخبگان ، تورم ۴۸ درصدی در زندگی اقتصادی مردم ، اختلاس های میلیاردی مکررا مثل فولاد سپاهان که چند ماه پیش رخ داد و هیچکس هم نسبت به آن حرف و کلامی نزد و نخواهد زد . سکونت ۵هزار و ۴۰۰آقازاده با پول بیت المال در فرنگ، آمار بالای خودکشی در کشور، افزایش خشونت ها و پرخاشگری ها، افسردگی مردم جامعه ، سقط جنین ۳۵۰ هزار نفری در سال که اکثرا جنایی و غیرقانونی است، افزایش بیش از حد تصادفات ، ناراضی بودن۸۳درصد مردم از وضع فعلی، مقیم بودن ۱۵ هزار پزشک متخصص و۱۲ هزار استاد طراز اول ایرانی در امریکا و ….
خوب . شنیدن هریک از این آمارها برای هر مسئولی واقعا دردناک است که اگر اینها را بشنود و کاری انجام ندهد در آخرت و در روز حساب و کتاب واقعا چه جوابی به خداوند منان خواهد داد؟ آیا ادامه دادن به میز قدرت در چنین شرایطی ارزش دارد؟
آیا بهتر نیست که درصورت عدم توان برای از بین بردن این امور وحشتناک از قدرت کناره گیری نماید تا بار گناهانش بیش از این نشود؟
البته راههایی برای برون رفت از این وضعیت ها وجود داشته و خواهد داشت که یافتن آن راهها نیازبه جلب ومشارکت حداکثری مردم وگروهها حتی مخالفان و منتقدان دارد. کسب علم وفنون روز.. مشورت کردن با آگاهان ودلسوزان واقعی جامعه نه با چابلوسان و جیره خواران در هر امور. برنامه نویسی .آینده نگری.سیاست و تدبیر در تضادها با کشورها وگروههای داخلی وخارجی و… که اگر اینچنین برنامه هایی در نظر گرفته شود صدالبته جامعه روی آسایش و آرامش را درتمام امورات بخود خواهد دید ولی اگر وضعیت بدین منوال که بوده ادامه یابد متاسفانه همچون چندسال اخیر اعتراضات گسترش خواهد یافت و آنچه متضرر می شود مردم کشور عزیزمان خواهد بود که حتی آثارش گریبان نسل های آینده را خواهد گرفت.
به امید روزی که کشور عزیزمان در دنیا از سرآمدان اقتصاد جهان شود و مردم نجیب و شریف کشورمان درحسرت زندگی معمولی وعادی نمانند.
www.ulkamiz.ir



جناب مارامائی:
به نظر می رسد به گونه ای به شما الهام شده است که تا می توانید گوش های کر را نصیحت نمایید. ما که بیرون گود نشسته ایم از نصیحت های شما خسته شده ایم تا چه برسد به مخاطبین شما!