اخبارسیاسی

ایران در لبه استراتژیک تاریخ

پایگاه خبری اولکامیز – پاسح نهایی دکتر احمد مرادپور حقوقدان و صاحب نظر مسائل حقوقی و سیاسی ترکمن به استاد عفور تقانی تحلیلگر سیاسی و فعال اصلاح طلب را در ذیل بخوانید:

جناب اقای تقانی گرامی

مرقومه جنابعالی که با تمرکر و تاکید بر این امر که فقر عمومی محصول پای فشاری ایران بر صنعت غنی سازی می باشد ملاحظه شد .
من بر خلاف شما ، بشرح یادداشت های پیشین و مستند به شواهد , اعتقاد دارم فقر محصول دوگانه تروریسم اقتصادی امریکا و اروپا از طریق اعمال تحریم های ظالمانه و همچنین پاره ای سوء مدیریت های داخلی می باشد .
اما شما در یادداشت خود بر این اصرار بودید که حتی خودکشی افراد ، زندان ، بهداشت، محیط زیست ، شکست در میادین ورزشی و هر انچه مطلوب نباشد محصول غنی سازی است .

جناب
شما استاد تاریخ هستید و از تحلیلگران شناخته شده جبهه اصلاحات در استان گلستان ، من تلاش کردم با تکیه بر شواهد و براهین ، با ارائه علل وقایع با شما گفتگو‌ ‌کنم اما در منطوق یادداشت های متقابل جنابعالی موافقتی بر کاربرد این روش مشاهده ننمودم و انچه جنابعالی تاکید دارید micro analysis با تمرکز بر معلول است – مثلا خودکشی یک جوان و نظایر ان-این روش که می توان ان را روش – گفتگو در کوچه -نامید با پرهیز از اسیب شناسی عمیق ، با تکیه بر مصادیق به علل کوتاه و مستقیم قضایا می پردازد .

در این یادداشت ناگزیرم شما را به سفری تاریخی به ابتدای نخستین تحریم ها و محاصره های ایران ببرم تا این بار با لایه برداری از وقایع ، گفتگو‌ را ادامه بدهیم.

یکم)

در سال ۱۲۸۰ هجری شمسی ، به سال زمامداری مظفرالدین شاه قاجار ، ویلیام دارسی به ایران سفر می کند و طی قراردادی موفق می گردد امتیاز کشف و بهره بردا ی نفت را به مدت ۶۰ سال در قبال ۱۶٪ از سود حاصل از فروش و بیست هزار لیره وجه نقدو بیست هزار لیره از سود سهام را دریافت کند قراردادی هولناک، صرفا برای تامین مخارج سفر شاه به فرنک.

۵۱٪ از امتیاز شرکت دارسی بعدها توسط دولت انگلیس خریداری و نام دارسی به نام شرکت نفت انگلیس و ایران تغیر می یابد .
با روی کار امدن پهلوی اول ، وی در سال ۱۳۱۱ این قرارداد را درون بخاری می اندازد ، دولت انگلیس با خشم فراوان ناوگان دریایی توپ دار خود را عازم خلیج فارس می نماید و با تهدید ایران به اشغال نظامی درخواست اجرای قرارداد را می نماید ، در سال ۱۳۱۲ پهلوی اول تن به امضاء قراردادی ننگین تر می دهد که به موجب ان نفت ایران به مدت ۶۰ سال در اختیار انگلیس قرار می گیرد.
پهلوی اول تن به امضا قرارداد می دهد چرا که فاقد قدرت بازدارندگی در مقابل قدرت نظامی انگلیس بود، این قراداد در تاریخ به دیپلماسی ناوهای توپ دار Gunboat Diplomacy معروف گشت .

۱۷ سال بعد در اسفند ۱۳۲۹ در مجلس ملی و سنای ایران ، قانون ملی شدن صنعت نفت به رهبری اقلیت موثر مجلس ،دکتر مصدق و حامیان وی ، تصویب گردید ، هدف از تصویب این قانون بازپس گرفتن اختیار نفت از انگلیس بود، بنا به روایات رسانه های ان زمان ، کل ایران غرق سرور و شادی گردیده و فردای ان روز که مصادف با تحویل سال و عید نوروز بوده شادی ملت مضاعف گردیده و مردم محروم ایران در تبریک سال نو با چشمانی آلوده به اشک شوق از واژه نفت ما ملی شده استفاده می کرده اند چرا که قانون مصوب مجلس به معنای الغاء قرا داد ننگین ۱۳۱۲ پهلوی اول و انگلیس بود.

شرکت نفت انگلیس و ایران از دولت ایران در دادگاه بین المللی لاهه شکایت می نماید ، لیکن حکم دادگاه در پی دفاع تاریخی دکتر مصدق به نفع دولت ایران صادر می شود ، بازگشت شکوهمندانه دکتر مصدق از لاهه چنان غرور امیز بوده که تبدیل به شور ملی میگردد ، این پیروزی در خارج از مرزهای ایران برای ملت های تحت استعمار غرب ، در سراسر جهان نیز نقطه عطفی محسوب می گردد.

خوی نظام سلطه اما به گونه ایست که زیر بار احکام خلاف منافع خود نمی رود ، ولو انکه از محاکم و سازمان هایی که خود موسس و مبدع ان بوده صادر شده باشد ، مثال بارز ان در عصر کنونی حکم جلب نتانیاهو از ICC که ایالات متحده اقدام به اجرا نمی نماید.

بریتانیا در سال ۱۳۳۰هجری شمسی پس از شکست در لاهه ، درست مثل سال ۱۳۱۱ شمسی در عهد پهلوی اول ، اقدام به محاصره دریابی ایران می نماید و مانع هرگونه نقل و انتقال نفتی ایران گشته و حتی کشتی رزماری و‌محموله نفتی ان که متعلق به ایران بوده توقیف و مصادره می گردد ، متعاقباً امریکا نیز به این تحریم ها می پیوندد.

تحریم های هدفمند و فلج کننده غرب موجب کسری شدید بودجه و ایجاد تورم می گردد از طرفی به واسطه تحریم ها و عدم امکان فروش نفت ، دولت با کاهش ذخیره ارزی، امکان واردات کالاهای اساسی نظیر قند و چای را نیز از دست می دهد ، با تعطیلی صنعت نفت و بیکار ی و خانه نشینی هزاران کارگر عائله مند ، نارضایتی عمومی نیز گسترش یافته و اغتشاشات فراگیر می گردد .

دولت دکتر مصدق در ادامه با سیاست انقباضی اقدام به چاپ
اوراق قرضه و سعی در خروج از بحران می نماید اما پایگاه های خبری غرب نظیر BBC و غرب گرایان داخلی فعال شده و برای به زیر کشیدن دولت مصدق وی را به بی کفایتی متهم کردند .

طبقه متوسط ناراضی از گرانی، به مخالفت با مصدق برخاستند ، انها دکتر مصدق را فردی لجوج معرفی می کردند که با انگلیس توافق نمی کند و این عدم مذاکره نان را از سفره انان ربوده و‌معیشت انان را سخت کرده است ، روزنامه نگاران سلطنت طلب و نیز توده ای ها و برخی دیگر در پروژه black propaganda برای بدنام سازی اقتصاد مقاومتی مصدق فعال گردیدند .

استدلال مخالفان مصدق این بود که قبل از ملی شدن نفت ، هم نفت بود و هم نان، اکنون نفت هست اما نان نیست، انها هم مثل مخالفان غنی سازی امروز علت مکوتاه و مستقیم (ملی شدن نفت ) را عامل سختی معیشت ملت می دانستند و هیچ تمایلی به بیان علت اصلی فقر ، که تحریم نفتی غرب بود ، نداشتند ،
انها هم عقیده داشتند ملی شدن نفت عامل بن بست اقتصادی شده است ،انها هم مانند یادداشت شما می گفتند ؛ ملی شدن نفت باعث شده است مردم کوچه و بازار با گوشت و پوست و استخوان فقر را لمس کنند .

انها در برابر تاکتیک فروش اوراق قرضه دکتر مصدق برای مقاومت ملی هم مخالفت می کردند و می گفتند -چرا هزینه لجاجت مصدق از جیب ملت پرداخت شود-عینا و مانند گفتمان شما.
مخالفت های این طبقه، عافیت طلبی و نااگاهی قشر عامه ، زمینه کودتای امریکایی انگلیسی ۲۸ مرداد و سقوط دولت ملی دکتر مصدق و بازگشت دیکتاتوری پهلوی را فراهم اورد و نتیجه ان انعقاد قرارداد کنسرسیوم نفتی بود ، علی امینی نماینده ایران در کنسرسبوم معتقد بود که ما توان ایستادگی در مقابل امریکا نداریم لذا برای اینکه نان مردم تامین شود باید با غرب کنار بیاییم ، کنار امدن به منزله ان بود که ثروت ایران به عنوان غنیمت میان غربی ها تقسیم شود ولذا اداره و فروش نفت حسب قرارداد بصورت ذیل تقسیم گردید :
۴۰٪ امریکا
۴۰٪ بریتانیا
۲۰٪ فرانسه و هلند
۰٪ ایران
بله سهم ایران در اداره و فروش نفت ۰٪ بود و صرفا از سود حاصل از فروش ۵۰٪ عایدی داشت و تمامی تلاش های ملت ایران برای ملی شدن صنعت نفت در مقابل یک تکه نان بر باد رفت.

دوست گرامی
جناب اقای تقانی

دقت کنید ، چقدر سبک گفتگوی شما در یادداشت اخیر در سنجاق کردن همه مشکلات به موضوع هسته ای ، شبیه منتقدان صنعت ملی شدن نفت در روزگار مصدق است.شما نیز همانند ناراضیان ان زمانه بجای متهم کردن غرب در استفاده از تحریم ها به عنوان یک سلاح بیولوژیک سیاسی ، با حق غنی سازی ایران مخالفت می کنید.
در یادداشت هایتان یکبار ، ولو برای نمونه ، به جنایات اقتصادی امریکا در قالب تحریم های هدفمند
به عنوان ظلمی در حق مردم ایران اشاره کرده اید؟

من تعمدا روایت تاریخی تحریم و‌محاصره دریایی سال های ۱۳۳۱۱و ۱۳۳۰ هجری شمسی را برایتان آوردم تا بدانید موضوع لشگرکشی امریکا صرفا هسته ای نیست ، هرآنچه که بتواند سبب استقلال و قدرتمندی ایران بشود موجب واکنش غرب می گردد.

نظام سلطه با دخالت در امور داخلی ایران خواهان نظامی سیاسی مبتنی بر تسلیم محض می باشد ،
این سطح از خوی چیره گی و سلطه غرب بر ایران شما را نمی آزارد؟

دوم )

و‌ علیرغم تاکیدات بنده در استفاده مکرر جنابعالی از استدلال های گمراه کننده ، می بینیم باز هم به گزاره هایی نظیر اکثریت مخالف غنی سازی و اقلیت حامی تکنولوژی هسته ای اشاره می کنید!
مبنای ان اقلیت شماری و این اکثریت شماری چیست؟
بر اساس کدام داده های اماری مخالفان هسته ای را اکثریت و‌موافقان را اقلیت می خوانید ؟

شما به ان دختر معلول و ان جوان بیکار اشاره می کنید و انها را محصول پای فشاری حاکمیت بر غنی سازی می دانید ، اینها از منظر منطق استدلالی گزاره با علت کاذب falce cause نامیده می شوند و در هیچ دیالوگ علمی پذیرفته نمی شود.
از شما می پرسم
چرا در یک بحث فنی استدلالی مرتباً از توده مردم در کوچه بازار مثال می آوردید؟
مگر امنیت ملی و سیاست های کلان راهبردی کشور با مصادیق کوچه بازار سنجیده می شود؟

این رفتار شما توده گرایی و مصداق بارز پوپولیزم است.
البته من بخوبی آگاهم که مردم به کسانی که با انها گریه می کنند بیشتر اعتماد می کنند تا با کسانی که انان را به تحمل روزهای سخت برای امنیت و استقلال کشور دعوت می کنند ، از این روست که در زمان مصدق، BBC ، علیرغم اینکه رسانه دشمن متجاوز بود اما چون از سفره کوچک شده مردم صحبت می کرد برای عوام غمخوار ، امین و مورد اعتماد بود .

شما در گفتگوی خودتان ، خودکشی یک جوان ، معلولیت یک دختر بچه و یا شکست تیم ملی فوتبال را مقابل صنعت غنی سازی قرار می دهید ، این همان الگوی گفتمانی زمان تحریم نفتی انگلیس در زمان مصدق است که می گفت فقر محصول ملی شدن نفت
است .

مستحضرید که یک پایگاه سیاسی خاص در جامعه ایران دهه های متوالی بااین تاکتیک توانسته است توجهات عمومی را به خود جلب نماید اما زیرکانه ، رییس جمهوری دیگر را به پوپولیزم متهم می کنند !
بار دیگر نگاه کنید حکایات و تحلیل های سیاسی را که بر شمرده اید ، که حکایت ان گنهکار در بلخ است و گردن زدن ان آهنگر نگون بخت در شوشتر .

فرموده اید:
هیچ ایرانی وطن دوستی مخالف داشتن دانش هسته ای نیست اما یک روستایی بی سواد هم وقتی هزینه را سبک و سنگین می کند بر زبان می آورد که می شد و می شود دانش هسته ای را از راههای کم هزینه تر برای این ملت فاکتور کرد.

دوست من
در آنارشی بین الملل ( هرج و مرج جهانی)هر قدمی که برای کسب استقلال در حوزه تکنولوژی های استراتژیک نظیر نفت یا هسته ای بردارید نظام سلطه برای شما ایجاد هزینه می کند .
شما می گویید موافق داشتن تکنولوژی هسته ای می باشید اما موافق هزینه دادن نیستید !
این وضعیت و این شیوه استدلال را در منطق ، بن بست استدلالی می گویند !
یعنی کاربرد گزاره هایی که در محتوی همدیگر را نقض می کند.

اگر مراد و منظور شما وجود راههایی برای غنی سازی با توافق با نظام سلطه است باید گفت حسن روحانی و ظریف نیز ابتدا این گمان را داشتند ایشات نیز معتقد بودند تامین سوخت هسته ای ارزانتر از تولید آنست و با این دیدگاه برجام به امضا ء رسید لیکن علاوه بر خطاهای حقوقی وحشتناک تیم مذاکره کننده در مفاهیمی نظیر suspension وterminate در دوگانه اروپا و امریکا و نیز گنجاندن snapbak , پاره کردن سند برجام و‌خروج ناگهانی امریکا سبب گردید دولت حسن روحانی هم متوجه شود که سیاست کاغذی بدون قدرت بازدارندگی موثر نیست لذا در صورت عدم بومی سازی سوخت ما دچار وابستگی راهبردی می گردیم و هر زمان ممکن است به اراده دولت متقابل ، فلج گردیم از این رو اراده بر تولید بومی این توانمندی استراتژیک شکل گرفت .

جناب آقای تقانی

امروز بعد از حدود سه ربع قرن ، تاریخ تکرار شده است ، ما دو باره شاهد لشگر کشی ، تحریم های چند لایه و محاصره دریایی ایران هستیم، هدف کماکان جلوگیری از استقلال و ارتقاء ایران می باشد .

دو راه بیشتر نداریم ، راه نخست ، استقامت و ایستادگی در لبه استراتژیک ، همانی که سید ما ، رهبر شهیدمان قدس الله نفسه الزکیه توصیه کردند و جان خویش را بر سر آن نهادند.
دوم ، توافق ذلیلانه با استعمار و‌صدقه گرفتن مانند پهلوی اول در ۱۳۱۳ و پهلوی دوم در کنسرسیوم نفتی ۱۳۳۳ .

امروز جهان فهمید که با نبرد رمضان و هزینه ای سنگینی که امریکا و متحدان منطقه ای متحمل شدند ایران امروز , به مانند اعصار گذشته ناظر تسلیم نیست ، جمهوری اسلامی، خود ، بازی ساز و بازیگردان میدان است .

اکنون بر لبه استراتژیک تاریخ ایستاده ایم و راهبرد نظام ما تغییر ریل تاریخ و پایان هژمونی امریکا در منطقه است.

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا