یادداشت

بهم پیوستگی منافع ملی و حقوق ملی

پایگاه خبری اولکامیز – دکتر احمد مرادپور؛ حقوقدان: این یادداشت با طرح دو سئوال آغاز می گردد:

چرا پاره ای از روشنفکران لیبرال همچنان متاثر از عقب ماندگی تاریخی می اندیشند؟
خود تحقیری و شبیه سازی شرایط کنونی با حقارت تاریخی قرن نوزده محصول چیست؟

موسی غنی نژاد در یادداشتی در عصر ایران که اخیرا در پایگاه خبری اولکامیز بازنشر شده است با القاء تعارض میان مفهوم حق و منافع ملی و ارائه مثال های تاریخی نظیر جنگ قفقاز و جنگ عراق، حق را در پاره ای موارد امری بازدارنده و منافع را امری مقبول و معقول و گاها مغفول جلوه دهند.
و در خاتمه تیم مذاکره کننده را به واگذاری آنچه به تعبیر ایشان حق مسلم خوانده می شود در مقابل منافع عمومی توصیه نموده است.

وی با ذکر مثال های تاریخی از جمله جنگ قفقاز ، ایستادگی بدون پشتوانه در مقابل تجاوز دشمن را توهم خوانده و تقبیح می نماید .

ایشان در شروع یادداشت با نگاهی به حقوق بین الملل آورده اند :

« برای روشن شدن موضوع باید تاکید کرد که مفهوم حق برای عینیت یافتن، مستلزم نظام حقوقی دارای ضمانت اجراست و گرنه مفهومی ‌توخالی و معلق در هوا خواهد بود. اما مفهوم منافع ملی از جنس و جایگاه متفاوتی است. »

به نظر می رسد درک ایشان از حقوق بین الملل، مفاهیم و‌ آثار ناشی از آن مقرون به واقع نیست ، یاداور می شویم تجلی حق ضرورتا به منزله امکان استیفای ان توسط سازمان های بین المللی نیست اگرچه این امر نقطه ضعف احکام سازمانهای بین المللی نظیر دیوان بین المللی دادگستری است معذالک این میراث بشریت و حاصل اجماع جهانی است و در فقدان یک نظم حقوقی جهانی کارآمد ، می تواند بصورت دستاورد حدااقلی نقش افرینی نماید.

به یاد بیاوریم فرجام اسلوبودان میلوشوویچ معروف به قصاب بالکان که به اتهام جنایت بین المللی بازدداشت و در icc محاکمه و قبل از اجرای حکم در زندان فوت کرد یا صدور صدور حکم محکومیت علیه نخست وزیر اسراییل به اتهام نسل کشی نظام مند در غزه ، با یاد اوری این موضوع که حکم مذکور تحت حمایت رییس جمهور امریکا تاکنون اجرا نشده است.

بنابه توضیحات فوق عدم امکان اعمال مجازات به معنای تعلیق، خلاء و یا بی ارزشی ان نیست.

آقای غنی نژاد در ادامه تحصیل منافع ملی را متفاوت با تحصیل حق تشخیص داده و آورده اند :

« مضافا اینکه وظیفه دولت هر کشوری در دنیای امروزی تامین منافع ملی مردمان خود است و نه تاکید بر حق ملی »

آقای غنی نژاد گویی تعمدا نادیده می انگارند که حق متقدم بر مناقع است و این دو  در عرض همدیگر نیستند، در معنای ساده تر اینکه ابتدا می بایست حقی وجود داشته باشد تا منافعی از آن استحصال گردد، گاهی تصور می شود که این دو منفک هستند، دو عینی هستند که از هم جدا می باشند ، حال انکه ترتب اینان اینگونه نیست این دو در مسیر طولی با تقدم مفهوم حق بر مفهوم منافع می باشند لذا می توان گفت انچه منافع قابل حصول ماست قطعا حق ماست ، حتی در فرض اینکه منافع قابل استیصال نباشد. این امر به معنی فقدان حقانیت نیست به معنای عدم تحقق ابزار استحصال است.

شاهد مثال این ادعا اینکه در نظم کنونی حهان که اقتصاد و‌منافع ناشی از اقتصاد درون یک شبکه بهم پیوسته جهانی تعریف می گردد امریکا برای حفظ نظم کنونی ( حفظ هژمونی خود ) از ابزار تحریم استفاده می کند تا امکان استیفا منافع اقتصادی ولو در سطح ملی برای کشورها مخالف ایجاد نگردد معذالک می دانیم که فعالیت مشروع در شبکه حهانی با رعایت قوانین حق همه کشورهاست.

باز می گردیم به محور یادداشت، در شرایط کنونی در دوران آتش بس می دانیم که نقطه اصرار و کانون توجه متجاوزین سه موضوع هسته ای، موشکی و حمایت از متحدین منطقه ای است.

با توجه به اینکه واژه کاربردی اقای غنی نژاد در یادداشت اخیر واژه؛ حق مسلم؛ می باشد و این واژه در دهه های اخیر به تواتر در مورد انرژی هسته ای ( غنی سازی ) کاربرد داشته است منصرف از موارد دیگر به ان می پردازیم.

امریکا تاکید بر غنی سازی ۰% و خروج اورانیوم از ایران دارد از طرفی ایران عضو NPT بوده و غنی سازی تخت نظارت حق ایران می باشد و‌ رییس اژانس نیز بر عدم انحراف ایران از برنامه های صلح آمیز تاکید داشته است،

معذالک می بینیم که منطق امریکا با اتکاء به هژمونی نظامی در در راستای حفظ و تقویت اسراییل به عنوان هم پیمان اصلی در خاورمیانه تعریف می گردد.

نگاهی به رفتار دولت دونالد ترامپ در کوتاه مدت اخیر کمک خواهد کرد به بی اعتنایی وی نسبت به نظم بین الملل آگاه شویم :

یورش شبانه به ونزوئلا و اقدام به ادم ربایی
تهدید به تصرف گرینلند
تهدید کانادا
تحقیر و تمسخر سران اروپا
بی اعتنایی به احکام قضایی دیوان کیفری بین المللی
همدستی وهم پیمانی با مجرم تحت پیگرد ICC، ناتانیاهو به اتهام نسل کشی نظام مند در غزه.

در ایران اما علیرغم یافته های موجود در رفتار دولت امریکا ، گفتمانی وجود دارد که قائل به کدخدایی امریکا در جهان است گفتمانی که اتوریته نظامی امریکا را اسباب مشروعیت در رفتار چند گانه و وجود این قدرت را وجه الزام آور و امری ضرورت ساز برای ایران در امر توسعه اقتصادی می داند .

تاکید اقای غنی نژاد بر عدول از انچه حق مسلم می نامند با یاداوری توهم حاصل از اصرار اطرافیان در فتحعلی شاه و ترغیب ایشان بر ادامه جنگ با روسیه در قرن ۱۹ در قفقاز همان تفکری می باشد که مرعوب متجاوزین بوده و مایلند خاک بدهند تا تاجان ندهند، جان که خیر ، حتی آسایش ندهند.

استدلال ایشان بدلایل ذیل مردود است:

نخست انکه جمهوری اسلامی ایران به دلالت مقدمه قانون اساسی یک نظام سیاسی صرف نیست ، یک مکتب است، شیوه زندگیست و انسان برآمده در این مکتب در پی معنا و مفهومی سترگ در زنذگی است بر این پایه ، شرافتمندانه زیستن ارزشمندتر از به هر نحوی زیستن است.

دوم آنکه منشاء اصلی تجاوز به خاک کشور در زمان فتحعلی شاه به صعف حکومت داخلی ایران در تمام حوزه ها بر می گردد

من به آن پرسش تاریخی عباس میرزا از نماینده فرانسه در اردوگاه جنگی اشاره می کنم:

‌نمی دانم این قدرتی که شما (اروپایی‌ها) را بر ما مسلط کرده و موجب ضعف ما و ترقی شما چیست؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید……. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم.

بعد از جنگ تحمیلی با عراق ، نظام و استراتژیست های نظامی ما بدرستی در پی رفع دغدغه هایی برامدند که عباس میرزا نیز به انان اشاره می کند از این و با بازتعریف توان نظامی بر پایه دانش بومی به گونه ای که امروز توان رویارویی با بز گترین ارتش های حهان را داریم دستاورد بزرگ ماست و از سویی انچه که عباس میرزا به عنوان قوای عقلیه در نبرد از آن یاد می کند امروز با اتخاذ استراتژی های مختلف از جمله ایجاد هم پیمانان منطقه ای برای تسلط بر باب المندب و نیز امکان سازی برای انسداد تنگه هرمز نشان از ارتقاء قوای فکری نظامی دارد.

بنا به مراتب فوق ایران امروز در موضع نظامی قرن نوزده نیست و اساسا قیاس جنگ های قفقاز با جنگ رمضان فاقد منطق موضوعی از تمامی جهات می باشد که ذکر آن از مجال این یادداشت خارج است .

بی تردید روابط ایران و امریکا در دهه های اخیر مشحون از بی اعتمادیست، از تحریم صنعت نفت ایران بعد از ملی شدن توسط دولت دکتر مصدق، ساماندهی کودتای ۲۸ مرداد و بارزترین ان پاره کردن سند برجام توسط رییس دولت کنونی می باشد ، با این اوصاف به نظر می رسد تنها نیروی الزام آور در پایبندی به قوانین و معاهدات بین الملل ارتقاء توان نظامی می باشد.

سوم انکه ضمانت اجرای مابه ازاء تحویل و تعطیلی غنی سازی چیست ؟
با فرض عدول ایران از انچه اقای غنی نژاد حق مسلم می نامد ، چه وجه الزام اوری برای ایفای به تعهدات مفروض ( منافع) وجود دارد؟
رییس دولتی که بدون مجوز شورای امنیت به خاک کشوری تعرض می کند، از تغییر مرزهای بین المللی ایران صحبت نموده و تهدید به نابودی تمدن می کند به او که ایرانیان را حرامزاده میخواند چگونه می توان اعتماد کرد؟

روابط ایران و امریکا در دهه های اخیر مشحون از بی اعتمادیست، از تحریم صنعت نفت ایران بعد از ملی شدن توسط دولت دکتر مصدق ، ساماندهی کودتای ۲۸ مرداد و بارزترین ان پاره کردن سند برجام توسط رییس دولت کنونی می باشد، با این اوصاف به نظر می رسد تنها نیروی الزام آور در پایبند ساختن امریکا به قوانین و معاهدات بین الملل ارتقاء توان نظامی و اعمال ان می باشد .

اگر روزی دستان عباس میرزا در نبرد قفقاز بسته بود امروز انگشتان نیروهای مسلح ما روی ماشه می باشد .

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا