مطالب ویژه

مصاحبه با استاد عاشور گلدی گرکزی

بخش اول: دوتار افسانه ای

پایگاه خبری اولکامیز – عطا محمد فروز؛ عضو تحریریه

همیشه دوست داشتم استاد عاشورگلدی گرکزی را از نزدیک ببینم و با او گپ و گفتی دوستانه داشته باشم زیرا که می دانستم گفتگو با مردی که قریب ۷ دهه از زندگانی خود را صرف موسیقی سنتی ترکمن کرده است شنیدنی هایی بسیار خواهد داشت تا اینکه امروز به همت دوستان عزیزم لطیف ایزدی و حکیم قزلجه فرصتی فراهم شد تا در خانه نوستالژیک گرگان طیار برادر شهید اترک طیار نماینده ادوار مجلس ساعتی را پای گفته های استاد بنشینم. در شبی که به مناسبت جشن عروسی حلیم طیار برادر قرجه طیار نماینده ادوار مجلس کنسرت موسیقی باخشی ارازمحمد شیرمحمدلی برپا بود.

استاد عطش فراوانی برای گفتن نا گفته هایی داشت که دهه ها آن را با خود حمل کرده بود و اینقدر سلیس و روان حرف می زد که گویی هنوز برنا وجوان است و حافظه ای داشت بس توانا که در آن واحد می توانست خاطرات گذشته خود را به سرعت مرور نماید. بنابراین بدون اتلاف وقت سر رشته گفتگو را با استاد می گشایم.

استاد ابتدا به ساکن خود را معرفی می فرمایید؟
نام من عاشور گلدی و فامیلی ام  برزین است

پس چرا به شما عاشورگلدی گرکزی می گویند؟
چون اهل روستای گرکز هستم به همین خاطر بیشتر مردم مرا گرکزی می شناسند.

الآن چقدر سن دارید و تقریبا چند سال است که باخشی گری می کنید؟
من الآن ۸۵ ساله هستم و تقریبا ۶۸ سال است که دوتار به دست آیدئم می خواندم.

چرا می گویید می خواندم مگر امروز این کار را کنارگذاشته اید؟
بله پسرم چندسالی است که دست چپم دیگر یاری نمی کند و من درکمال ناراحتی دیگر نمی توانم ساز بنوازم هرچند که آیدئم ها و ملودی ها در ذهن و قلبم ثبت و ضبط است.

 چگونه به خوانندگی علاقمند شدید؟ و چطور فهمیدید که در شما این استعداد وجود دارد؟
ج؛ کودک که بودم بابا بزرگم مرا خیلی دوست داشت و همیشه مرا باخود اینور و اونور می برد و هنگامی که حرفهامون تمام می شد شعرهایی زیبایی از مختومقلی را برایم می خواند شعرهایی بس عمیق که مرا به فکر فرو می برد طوری که من بسیاری از این شعرها را حفظ شده بودم .
در تنهایی همان شعرها را با همان وزن و ریتمی که بابا بزرگم می خواند نجوا می کردم کمی بزرگتر که شدم درکنار نی نوازان خوانندگی می کردم و هروقت دوتاری به دستم می خورد با آن تمرین می کردم وسعی می کردم از هرکس چیزی یاد بگیرم.

اولین بار کی صاحب دوتار شدید؟
در ۱۷ سالگی ام توانستم اولین و باارزش ترین دوتار زندگی ام را از آن خودم نمایم.

چرا با ارزش ترین! مگر این دوتار چه فرقی با دوتارهای دیگر داشت؟
این دوتاری بود حرفه ای که از صدا و ظاهرش هرچه بگویم کم گفتم تمام بندهایش از صدف و تمام کناره هاش نقره کوب به خصوص قسمت گلابی شکل آن که به طرزی زیبایی نقره آگین شده بود.

آن دوتار را کجا دیدید و به چه قیمتی تونستید بخرید؟
یه عروسی بود در روستای قره شور ، این روستا به روستای ماخیلی نزدیک بود من هم به آن عروسی رفتم و درآنجا این دوتار را دست نوازنده ای دیدم با دیدن دوتار نه یک دل بل صد دل عاشق آن شدم و بالاخره قسمت آن شد که این دوتار نصیب من شود.

این نوازنده چه نام داشت و کجایی بود و چطور شد که او راضی شد دوتار به این ارزشمندی را به شما بفروشد؟
بعد از پایان عروسی پیشش رفتم اسمش مختوم شاعر واز روستای قزلجه آق امام بود ،از علاقه خود به نوازندگی و خوانندگی گفتم و او را به خانه خود دعوت کردم او هم پذیرفت در خانه از او پذیرایی کردم و شروع به نواختن با دوتارش کردم او از این همه شور و علاقه من در تعجب شد و گفت اگر می خواهی می توانم آن را به تو بفروشم.

قیمت چگونه تعیین شد و چند تومن آنرا خریدید؟
آن زمان پول خیلی کمیاب بود باید در عوض دوتار شیئی گرانقدر به مختوم شاعر می پرداختیم بنابراین پدر مرحومم پیشنهاد کرد تا درقبال دوتار اسب زیبا یش ، یارو همراه همیشگی اش راتقدیمش بکند اما مختوم شاعر نپذیرفت!علتش را نمی دانم
بعد مادرم پیشنهاد کرد که گاوش را در قبال دوتار به او بپردازد گاو مادرم بسیار ارزشمند بود گوساله داشت و شیر فراوانی می داد مختوم کمی فکر کرد و هنگامی که اشتیاق من و رضایت مادرم را دید نتوانست مقاومت کند واینگونه شد که این دوتار از آن من گردید.

این گفتگو ادامه دارد

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا