سیاسی

پاسخ غفور تقانی به احمد مرادپور

قصاص هم حق است اما خداوند راه عفو و گذشت از حق قصاص را هم نشان داده

پایگاه خبری اولکامیز – غفور تقانی فعال اجتماعی و دانش آموخته تاریخ از دانشگاه مدرس تهران نوشت:

جناب دکتر مرادپور عزیز سلام.

اگر قرار باشد فهرست کسانی که از حق خود می گذرند را بشماریم قابل شمارش نیستند: اول خداست که از حق خود می گذرد و هم رسول گرامی اسلام صلوات الله علیهم اجمعین در جریان اولین سفر حج که منجر به صلح حدیبیه شد اولا از حق زیارت بیت الله صرف نظر کرد و حتی در متن صلح نامه بنا به درخواست سهیل بن عمرو نماینده قریش آیه مبارک بسم الله الرحمن الرحیم را به بسمک اللهم تغییر دادند و از عبارت محمد رسول الله صرف نظر و به محمد بن عبدالله رضایت داد. آن حضرت در صلح نامه رضایت داد هر نو مسلمان مکی که به مدینه پناهنده می‌شود را به مکه تحویل دهد. این همه صرف نظر از حق توسط رسول الله ( ص ) که گذر از حق تلقی شد نتایج بسیار درخشان برای اسلام داشت.

شاه عباس صفوی هم برای نجنگیدن همزمان با عثمانی و ازبک ها رضایت به چشم‌پوشی از بخش بزرگی از سرزمین عراق و جدایی از خاک ایران داد و پس از شکست دادن ازبک ها به سراغ عثمانی رفت و با شکست آنها سرزمین های ایران را باز پس گرفت و تا دهها سال هیچ قدرتی جرات مقابله با ایران را نداشت.

اگر قرار باشد گذشتن از حق، واگذاری وطن باشد، شاه عباس که خود وطن را به عثمانی واگذار کرد اما وقتی به نتیجه کار می نگریم گذشتن موقتی از حق و نتیجه ی شکست دادن دو دشمن را نوعی استراتژی می دانیم؟

در مطلب پیشین هم خدمت جناب عالی نوشتم که آیت الله محمد مجاهد و برخی روحانیون کفن پوش با شور و حرارت ، توجهی به فرمانده میدان عباس میرزا نکردند و به خیال خودشان میرفتند که سرزمین های از دست رفته عهدنامه گلستان را بازپس گیرند اما هزاران افسوس که این پافشاری بر حق ، سبب جدایی سرزمین های بیشتر در عهدنامه ترکمانچای شد. حال شما بفرمایید در این واقعه تاریخی پافشاری بر حق سابق بهتر بود یا گذشتن از حق گذشته برای عدم ثبت عهدنامه ننگین ترکمانچای که مسبب آن روحانیون بی خبر از معادلات سیاسی و نظامی بودند؟

ما مردم عادی هم در زندگی روزمره از بسیاری حقوق کوچک خود می گذریم تا خدای نکرده دلیل آسیب بزرگتری نشود. مثلا در صف نانوایی بسیار مواقع با افراد بی نوبت مجادله نمی کنیم یا در رانندگی برخی مواقع به دیگران اجازه عبور میدهیم با اینکه حق و تقدم عبور با ماست و در اخبار بسیار شنیده ایم چه قتل ها و زد و خوردها و هزینه سنگین فقط بعلت عدم گذشت از یک حق کم هزینه تر اتفاق افتاده.

مثالی میزنم: جوانی تنومند و رزمی کار به همراه همسر جوانش از خیابان می گذشتند که چهار جوان بیکار متلک هایی خطاب به او پراندند اما جوان با اغماض گذشت و رفت تا همسرش را به منزل رساند و بازگشت و حسابی از خجالت جوانان بی ادب و گستاخ در آمد.

اما چرا بار اول گذشت؟

زیرا آدم عاقل و سیاستمدار و حاکم عاقل ابتدا هزینه هر عمل را متناسب با نتایج مورد انتظار پایین می آورد که نتایج عملش سود و آورده بالاتر برای ملت و سرزمین داشته باشد. اگر جوان رزمی کار با وجود همسرش درگیر میشد شاید اتفاقی برای او می افتاد یا کلمات زشتی خطاب به ناموس بر زبانشان جاری میشد.

در جنگ تحمیلی عراق به ایران مگر حق با ایران نبود، مگر صدها هزار شهید و جانباز ندادیم؟ آیا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل که امام خمینی ( ره )  آن را با نوشیدن جام زهر برابر دانست را به تعبیر شما می توان گفت امام از وطن گذشت؟

غنی سازی …بازی دو سر باختی است که ملت ایران به سبب همین حق طلبی بی عاقبت اندیشی، هم پیاز را خورد و هم شلاق را و هم جریمه مالی را پرداخت.

اگر غنی سازی برای بمب،به‌ نتیجه نرسد، که ۳۰ سال محرومیت کشور و مردم ایران برای هیچ بوده است. اگر غنی‌سازی برای بمب به نتیجه برسد، ایران همانند کره ی شمالی در انزوا قرار میگیرد و مردم بایستی با قوت لا یموت، زندگی کنند و سرنوشت سیاه در انتظار نسلهای آینده خواهد بود .

براستی چه نقطه ی قوتی در غنی سازی ۶۰ درصد در اعماق زمین بوده و هست؟!

جناب دکتر مرادپور عزیز هر حقی به هر قیمتی گرفتنی نیست در حالیکه ملت ایران برای حق غنی سازی و هسته ای هزینه ای صدها برابر دیگر ملت‌های دیگر پرداخته است که میشد با نپرداختن آن خسارتها ایران را چندین بار از نو ساخت و چه بسا مهاجران ایرانی در کشورهای دیگر به میلیونها نفر نمی رسیدند و شاید میلیونها انسانی که در اثر فقر و بی درمانی امروز در خاک آرمیده اند هنوز در میان ما و خانواده ها زندگی میکردند.

ضمنا دکتر موسی غنی نژاد شخصیتی بی نظیر در میان اقتصاددانان امروز ایران هستند که به درستی دردها و دلایل ناکامی امروز ملت ایران را می دانند و بر زبان می آورند اما صد حیف که گوش سیاستگذاران کلان کشور برای شنیدن نصایح و هشدارها ناشنواست و آستانه تحمل دگراندیشی صفر .

برای تایید نظرات خود آخرین نوشته دکتر محسن رنانی استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه صنعتی اصفهان را می آورم .
هم بنده و هم منتقدان امروز سیاست خارجی ایران معتقد نبوده و نیستیم که دولتها در امر هسته ای کاره ای بوده اند بلکه همگان میدانند سیاست خارجی خارج از حیطه کامل دولت ها در نظام جمهوری اسلامی میباشد و ای کاش وقتی ۲۰ سال قبل در پیمان سعد آباد دوره خاتمی وقتی غرب و آمریکا به غنی سازی ۳/۵% راضی بودند حسادت داخلی اجازه میداد کار بنام دولت خاتمی تمام شود و حتی میشد برجام دولت روحانی را هم تایید میکردند تا امروز در گوشه رینگ مبارزه مجبور به پذیرش یا عدم پذیرش همه یا هیچ نمی بودیم.

در باره بی کفایتی دولت قاجار حرفی نیست اما بسیار سنگین تمام شد برای ملت ایران که برخی از روحانیون کفن پوش بی خبر از سیاست و امور نظامی هزینه سنگین ابد الآباد ترکمانچای را تحمیل کردند .

اینک مطلب دکتر محسن رنانی اقتصاددان برجسته کشورمان با عنوان «غنی‌ سازی»، چگونه ما را در علم هسته‌ای و اقتصاد فقیر کرد؟ » را نقل می کنم:

« مناقشه اتمی ایران ۲۰سال است با ایجاد بی‌ثباتی مستمر، آب را بر روی بذر توسعه‌ ایران بسته است؛ و با گشودن راه ورود نظامیان به همه عرصه‌ها، هوای توسعه را آلوده کرده است؛ و با گسترش راههای مخفی‌کاری و فرار از قانون (به بهانه مشکلات حقوقی، سیاسی و اقتصادی تحریم)‌ و در واقع با بی‌ حرمت کردن قانون، بذر توسعه را از نور هم محروم کرده است.

سال پیش(یعنی وقتی اوباما برای دور اول، کاندیدای ریاست‌ جمهوری آمریکا شده بود و هنوز انتخاب نشده بود ولی پیشنهاد شروع مذاکره بدون پیش‌ شرط با ایران را داده بود)، من در مهر ۱۳۸۷ طی یک نامه غیرعلنی ۶۶۱ صفحه‌ای به مقام رهبری (که ۵ سال بعد بدون هیچ تغییری، با عنوان «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران» به صورت کتاب انتشار یافت)، پیشنهاد دادم که قبل از اینکه اوباما بیاید و درگیر تحریم‌‌مان کند ایران برای ده سال به صورت داوطلبانه غنی‌سازی را متوقف و شروع به اعتماد‌سازی با جهان کند.

:در آن نامه پیش‌بینی کردم که اگر اوباما در انتخابات پیروز شود، به ایران حمله نمی کند اما به سرعت و خیلی شدید ما را به سوی تحریم می‌برد. گفتم که اگر وارد تحریم شویم بین ده تا ۲۰ سال درگیر انواع تنش‌ ها و بی‌ثباتی‌ ها خواهیم بود و فرصتهای زیادی از اقتصاد ایران و نسل جوان ایران خواهد سوخت.

من در آن کتاب حرف‌های زیادی درباره خسارت‌‌های مناقشه اتمی برای ایران زده‌‌ام و ۱۰ پیش‌ بینی کرده‌ام که تاکنون ۹ مورد از آنها محقق شده است.

اما وقتی که مصاحبه اخیر دکتر رضا منصوری استاد برجسته فیزیک دانشگاه شریف را خواندم، دود از سرم بلند شد. او میگوید پافشاری ما بر «صنعت هسته‌ای» باعث شده که ما از «علم هسته‌ای» روز دنیا عقب بمانیم. میگوید آنچه ما اکنون داریم نه علم هسته‌ای بلکه یک صنعت قدیمی هسته‌ای با فناوری مربوط به ۸۰ سال پیش است.

او میگوید ما اکنون هیچ دانشمند هسته‌ای نداریم و از مرزهای علم هسته‌ای دنیا بسیار عقب‌ مانده‌ایم. میگوید با پولی که صرف صنعت هسته‌ای کردیم می‌توانستیم ۵۰ شتابگر ذرات بنیادی بسازیم و خود را در مرز جهانی علوم هسته‌ای نگه‌داریم و صنایع مدرن بسیاری را پیرامون این علم گسترش بدهیم؛ بدون آنکه این همه هزینه‌ بر کشور تحمیل کنیم.

در کتاب اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی گفته‌ام که اگر ده سال غنی‌ سازی را به طور داوطلبانه متوقف کنیم برای ما کم‌هزینه‌تر از ادامه غنی‌ سازی است؛ اما اکنون میگویم اگر آنچه دکتر منصوری میگوید درست باشد، در مذاکرات احیای برجام در وین، اگر برای سی سال هم به غرب تضمین بدهیم که غنی‌ سازی نخواهیم کرد و به سرعت خودمان را از بازی اتمی خارج کنیم، جلوی خسارت بیشتر را گرفته‌ایم. مثل این است که به غرب تضمین بدهیم که کارخانه سایپا برای سی سال پراید تولید نخواهد کرد، معلوم است که به نفع کشور است.

در همان کتاب در چند جا نشان داده‌ام (بویژه با نظریه بازی‌ها) که ماندن در بازی مناقشه اتمی به هر شکلی (چه موفق به غنی‌سازی بشویم یا نشویم)، بازی در میدان غربی‌ هاست و نهایتاً به سود غرب و به زیان ماست. من آن زمان فقط از منظر اقتصادی تحلیل کرده‌ام و اکنون بعد از ۱۴ سال از ارسال آن نامه، یک دانشمند فیزیک آن حرف را از منظر علم فیزیک تکرار می‌کند.

کنون فرصت‌های نسل جوان به سرعت در حال سوختن و پنجره جمعیتی کشور به سرعت در حال بسته شدن و مغزها و سرمایه‌های فکری و سرمایه‌ های انسانی ما به سرعت در حال تخلیه یا فرسوده شدن است؛ اینها اصلی‌ ترین سرمایه ‌های ماست که باید تضمین کنیم ماندگاری‌ شان را.

پافشاری بر غنی‌سازی اتمی، توان و فرصتهای ما برای غنی‌سازی خودمان را بیش از این می‌ستاند. هم‌اکنون غنی‌سازیِ چند نسل از دانش‌ آموختگان و جوانان و مادران و کودکان متوقف مانده است. این‌ها هستند که انرژی بنیادین برای جهش یک ملت به سوی توسعه را فراهم می‌کنند؛ که در شرایط کنونی کاملا فراموش شده‌اند.»

ارادتمند شما غفور تقانی

چهارم اردیبهشت ۱۴۰۵

www.ulkamiz.ir

 


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا