یادداشت

چهل روز گذشت!!

پایگاه خبری اولکامیز – عطا محمد فروز ؛ عضو تحریریه اولکامیز:

چقدر سخت است نوشتن و سخن گفتن از ابرمردی که پنجاه و اندی سال او را می شناختی و با او نشست و برخاست داشتی و در لحظه لحظه از زندگی خود می توانستی از نظرات و راهنمایی های او بهره بگیری!!

یادم می آید او را بارها و بارها درکلاس های آموزش خانواده در دبیرستان های گنبد ملاقات کرده بودم. او برخلاف اساتید دیگر برای این کلاسها نه تنها وجهی دریافت نمی کرد بلکه با هدایا و سوغاتی هایی، اولیا و مربیان و دانش آموزان را به وجد می آورد. البته هدایای ایشان معمولا مجموعه ای از کتاب‌های روانشناسی و علوم تربیتی بود که خود استاد به رشته تالیفشان درآورده بود.

آخرین کاری که برای او انجام داده بودم ویراستاری طرحی به نام « بشارت سبز گرگانرود » بود که استاد با وجود بیماری به جد پیگیر انجام آن بود او اعتقاد داشت که با کاشت درخت در بسترهای قدیم گرگانرود می توان چهره ی جدیدی به منطقه بخشید و خونی تازه در اقتصاد مردمان این دیار دمید.

امروز ( جمعه ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ ) مراسم چهلم استاد رجب محمد بشارتی بود علی رغم بیماری به هر نحو ممکن ،خود را بدانجا رساندم با دیدن خانواده و بستگان معزز ایشان و بسیاری از اساتید فرهنگ و ادب و کنشگران محلی و تعدادی از همکاران سابق که در آنجا حضور یافته بودند به ناگاه یاد این بیت استاد سخن سعدی شیرازی افتادم که گفته بود؛
” سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز … ”

WWW.ULKAMIZ.IR


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا