مطالب ویژه

ماراتن فرهنگی – ادبی در آق توقای

نظری از منظر تقریر و تحریر بر چادر کلاله

پایگاه خبری اولکامیز – قمزالدین سیدی: طی یکی دو ماه اخیر زمزمه و طنطنه چشمه خیالِ اندیشه ی اندیش ورزان و دیدگاه دیدبانان عمق بین این دیارِ درد کشیده ز دست بی رست جابران جور و حاکمان زور ، در اعصار گذشته، به مناسبت تولد عارف حقیقت گو و عاشق حقیقت جو، مختوم قلی فراغی، به همراه نسیم سِحرانگیز و رویایی بر کرانه کرخت بی رخت، چو اسب چابک سوار صحرای ترکمن، بال و کوپال جوشان و خروشان خویش را به کوبیدن نهاد، تا تأثیری بر چشمان خواب آلود، و خواب آلودگان بی پالود گذارد تا از گذر چشمه ساران ادب و فرهنگ چشم و دلی آب کشیده و با زدودن ضایعات بی ذائقه، زمزمه گر حقیقت و حقیقت بین طریقت گردند.

بالاخره تشکیلات و انجمن های ادبی با تلاش و تکاپوی شبانه روزی برنامه های فرهنگی – ادبی خویش را تنظیم و تکمیل نموده و کاروان فرهنگی -ادبی را با شوق و ذوق تام راهی دیار عاشقان که مأمن و مأوای هر ساله آنان جهت بیعتی دوباره با تفکر و اندیشه این اندیش ورز بزرگ است می نمایند.

در این حیث شهر کلاله نیز از این قاعده مستثنی نبوده، بالاخره جمعیت فرهنگی – هنری مختوم قلی کلاله نیز با نشست های متوالی و برنامه های مدون و مبرهن به صورت کاروان ادبی- فرهنگی با اعضاء و مشتاقان فرهنگ و ادب به سوی تربت آرمیده و مضجع و مرقدی که ساطع انوارش سیطره گر عقل عقول و اندیشه بی ذحول است در زمان مقرر از مکان موعود یعنی ظلع شرقی پارک امام حسین کلاله که ساعت نه صبح بود حرکت نمودند و همگی محل اتراق را فراز و بلندای کوه نرسیده به شهر مرزی مراوه تپه انتخاب نمودیم تا نظمی به کاروان و آرامشی به جان داده باشیم که سعدی شیرین سخن نیز می گوید: ای ساربان آهسته ران ،کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

در این مکان با خوش آمد گویی و توضیحات دبیر جمعیت آرتق حسین زاده در خصوص اهداف این همایش و حماسه بزرگ ادبی، با اتراق و استراحت کوتاه و تناول غذا و قوت، قوّتی به جان نهادیم.

و قمرالدین سیدی نیز با دیدن شهر مرزی مراوه تپه از قله و بلندی های کوه ابیاتی از سروده خود را در خصوص این شهر زمزمه نمود که هر ساله گذرگه عاشقان راستین بزرگ مرد ادبیات ترکمن ایران زمین است:
علمئنگ بیلیمینگ باغتئنگ بایداغی
سنده یرلشن دیر ماروا دفه
یوموت گوکلنگ آدی تورکمن بولدوغی
سنده بیرلشن دیر ماراوا دفه

سن بیر تاریخ دؤویر – دؤوران اؤتن دیر
توپراغئنگدا مختوم قلی یاتان دئر
قئلئچ دأل ال لری قالام توتان لار
سنده گۆرلشن دیر ماراوا دفه

اوستونگده آلئندی اولی أدیم
اوقئلدی خاسرات دان غاملی آیدئم لار
عالئم لار دانا لار اولی آدام لار
سنده سئرلاشان دئر ماراوا دفه

لازم به یادآوری است پیش قراولان جمعیت فرهنگی- هنری کلاله به سرپرستی مأمد غوربان ارازی که جهت تدارک اولیه یک روز قبل حرکت نموده بودند در مکان مقرر، کاروان رسیده از راه را استقبال و مشایعت نموده و با پخش شیرینی، کام مشتاقان فرهنگ و ادب را شیرین تر نمودند. و در گام اول با نصب پلاکارد و شعارهای تنظیم شده به استقرار چادر مرکزی پرداخته و سپس با پهن نمودن سفره دوستی، هر کس با داشته و آورده خود با پذیرایی از همدیگر با یاد و خاطره دوران دانش آموزی، روز دوستی را در ذهن ها تداعی نموده و به بگو مگوی دوستانه پرداختند.

و سپس به پیشنهاد دوست بزرگوارمان آنه سعدیان به صورت گروهی به زیارت این شخصیت و عارف بزرگ که سخن را چو دانه های مروارید، رندانه به رشته دُردانه، تسبیح نموده است، رفتیم و با پا بوس بر مرقد مطهرش، عاشقانه غزل خوان اشعار به درد آمیخته دُرد گونه ی او پرداخته و فاتحه ای جان نثار، بر روح با رَوح او که روحیه بخش روح های بسیار غم آلود روزگار خویش بوده نمودیم.

و سپس تصمیم بر آن شد که بر چادر های بر افراشته شده شهرستان ها که هر کدام نمادی از بصیرت ادبی و گامی به سوی فرداهایی بهتر و بهتر از نگاه فرهنگ و ادب است پرداختیم. و در گام نخست از چادر شهر آقلا دیدن نمودیم که با استقبال دوستان ادبی همراه بود ولی بنده یک گود ادبی را احساس نمودم که با هیچ دست و دستگاهی قابل جبران و پر شدن نبود و آن فقدان و نبود ساوچی صحرا ( ستارسوقی)در کنار دوستان بود که مرا به یاد سخن یک سال پیش سیدجان پورقاز انداخت که با تماسی، خبر ناگوار ستارسوقی را داده بودند که دو سه روز بعد از مراسم بزرگ داشت مختوم قلی فراغی جان به جان آفرین تسلیم نمود.

و به ترتیب به چادر شهر گنبد که منصور طبری دبیر آن بود و با شوخی های همیشگی اش ما را به آغوش پذیرفت خوش و وشی نموده و یادی از نیستان این نِیستان که قلم به دستان بزرگی چون آنه محمد بیات و..‌ بود نمودیم.

و سپس به چادر بندر ترکمن و کوموش تپه که چادر نشست ادبی است رفته و عرض خسته نباشیدی به دوستان و مسئولین آنان نمودیم.

امسال چادر فرهنگی کلاله متمایزتر از دیگر چادران بود زیرا که جوانان طرحی نو در انداخته و با ابتکار خود کیک تولد این عارف فرزانه را پیشنهاد نمودند و در این چادر با برنامه ریزی قبلی و تهیه و خرید کیک تولد بدین مناسبت که توسط مسئول جواهری الهی، آقای حاجی محمد الهی که هوا دار پَر و پا قرص و اسپانسر مالی این چادر بود تدارک دیده شده بود به چادر کلاله شور و حالی دگر بخشیدند.

بالاخره همگی با شور و شعفی مضاعف و با پخش نور و فشفشه گرداگرد کیک تولد حلقه زده و با هیاهوی مستانه و عاشقانه زمزمه گر شعر :
جیحون بیلن بحر خازار آراسی
چول اؤستوندن اؤسِر یلی تورکمنینگ
گوٌل غونچاسی غارا گؤزمینگ غاراسی
غارا داغدان اینر سیلی توٌرکمنینگ
بودند و با فوت شمع ها و با دعوت از بزرگان و مسئولین شهرستان کلاله اعم از معاون فرماندار آقای اولیایی و بخشدار کلاله و مسئول اصناف شهر آقای رزاقی و مسئول ایران خودرو حاج حمید امانی و اعضاء و مشتاقان جمعیت فرهنگی مختوم قلی کلاله به برش و تقسیم کیک پرداختند و در این حین قمرالدین سیدی شعری در وصف فراغی با عنوان « آق توقایئنگ یالنگئز اترِگینده من» را چاشنی این دشت بی کران که از هر گوشه اش صدای اشعار فراغی طنین انداز و گوش نواز بوده و بوی ادب و ادبیات، مشام آدمی را به تلطیف رویاها هدایت می کرد قرائت نمود که با تشویق مشتاقان همراه بود.

در ادامه برنامه دوست بزرگوار شاعرمان آقای نور یاقدی زیارتی با قرائت دکلمه ای از فراغی به حاضرین، جهت خوش آمد گویی به مشتاقان فرهنگ و ادب، دبیر جمعیت مختوم قلی کلاله را به پشت تریبون فرا خواند، و آقای حسین زاده نیز ضمن تشکر از جوانان و حاضرین که مشتاقانه هر کدام در کمیته های تعیین شده به نحو احسن عاشقانه انجام وظیفه می نمودند، این ایام را تبریک گفته و احساسات خود را بیان نمودند.

در این شب به یاد ماندنی اولین نوای این چادر به یاد شعر مولانای روم که می سراید:
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
از نای نالان نی که توسط تاغی صوفی با اجرای خواننده صاحب نام حاج آحمد کشواد به سمع و نظر مشتاق رسید که الحق از جدایی ها شکایت می کرد، از جدایی آنچه، و آنچه هایی که داشتیم و در حال، به تباین و تعطیلی آن در کوچه پس کوچه های حسرت و تلهف، آورگان و آزردگان دیاریم. که در این هنگامه غرورِ به شعف آمیخته ی مشتاقان، این نیِ با نوا مرا به یاد و زمزمه این سروده انداخت که:
توی بولسا دۆشه نیپ غاتلی غات کچه
چالاردی تۆیتۆگین اوُل موسی خوجا
گؤزل لر تیرکشیپ کؤچه دن کؤچأ
دألی بولوپ بادلان دئردی تۆیتۆگین
گبله دردی تۆیتۆگ بیلن دیدیگین

بالاخره در این شب و روز حماسه ساز، والیبالیست های جوان به یاد حماسه آوران دلاور ترکمن صحرا چون بای محمد دوجی، حبیب کوزلی و مجید آزمون و… که زمانی با آن ابهت و عظمت ورزشی اشان با پرش آنچنانی چون عقاب و شاهین تیز پرواز، تور و میدان را چو ریزه، زیر پا نهاده و حریف را ، تسلیم شده ای بیش نمی دیدند، با غوغای حیره کننده، توپ می زدند و کشتی گیران پهلوان که در اخلاق نیز پهلوان میدانند به احترام، دست و بازوان حیرت انگیز خویش را بر حریف خویش بست می زدند تا برنده میدان باشند و شاعران با آخرین سروده و خوانندگان و نوازندگان با آخرین آهنگ های دلنوازشان که هر کدام یادآور آلام و درد ایل حسرت کشیده در صحرای سِحر انگیز که عصرهای متمادی از این روزگار غدار چه ها نکشیده و چه ها نچشیده بودند را در ذهن ها تداعی می کرد.

آیا اذهان و افکار اهلان اندیشه و عاشقان ره پیشه ی ادب و ادبیات را، که طی یک سال پشت تک تک عقربه های ساعت به انتظار نشسته و کندی حرکت عقربه ها را به شماتت به سیاطتِ سخن وا داشته اند، چه جایی و چه مکانی جز چادر ادبی کوموش دپه می توانست اقناع نماید.

آری الحق که در این محشر ساز و ادبیات شبانه، رهی برای گریزی بر افکار جستجو گر بحث و فحص، ممارست اندیشه جهت رویارویی با داشته های ذهنی و بسط سطور فتورِ گاه ابهام آمیز سخن سرای بی بدیل ترکمن مختوم قلی فراغی که همه حرکت ها و نشست ها اندر کوچه و خیال او ختم می شود باید مأمن و مأوایی یافت می شد که سنگریزه دل و دیده خویش را که به صورت سوال، صخره صماء وجودی او را از برون و درون چون مسمار اندیشه می کاوید، جوابگو و هدایت گر او باشد و آن غیر از چادر ادبی کوموش دپه چه مکانی می توانست باشد؟

آفرین آفرین و صد آفرین بر بزرگان تصمیم گیر و تصمیم ساز که به لحاظ اقناع اندیشه و تفکر، پیش بینی هر آنچه را که افراد در حول و حوالی آن اسب خیال را ذین نموده و در چمن اندیشه مهمیز می نموده اند را نیز کرده بودند تا اینکه در این ایام با شکوه، کسی بی کیف در طیف آزردگان دل و دل آزردگان حال قرار نگیرد.

در حسن ختام و رشته بی کلام، که سخن های نهفته دارد به درازای دشت های بی انتهای ایام، کلمات را که شمشیران بی منت قلمند از کمند غلاف رها نموده و به جوهر مکنون آراسته، و با توجه به خسوف خاص نمایندگان مردم که هیمنه و هیبت خود را از مردم یافته اند، از شرفیاب و شرف حضور مرد میدان ، فرماندار شهر مرزی مراوه تپه آقای حضرت قلی حاجیلی دوجی و معاونین و بخشداران با صلابت و روابط عمومیش عطابردی خانی که عموماً در خدمت خادمین بوده و مردانه به میدان آمده و با مردم همگام شده، و با قدوم به خدمت آراسته خود، شبانه چادران فرهنگی را با حضورش نورانی نموده و ضیاء خاص بر سیاهی شبانه بخشیده اند به زبان لثغه و لکنت دار و به قلم غلتیده و لرزان خود به ادب و حرمت، به ساحت به ادب آراسته و فروتن او سر تعظیم فرود آورده و بی منت منت دار زحمات ایشانم. ۳۰ / ۲ / ۱۴۰۴

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا