آیا میتوان به آدمی امیدوار بود؟

پایگاه خبری اولکامیز – موسی توماج ایری: همیشه سر بر آوردن جوانهای از دل خاک، تبدیل نهالی خُرد به درختی تنومند، و استحالۀ کرم سپید ابریشم به پروانهای رنگارنگ، برایم معجزهای شگفت بوده است. هر رشد و رویش و آفرینشی برایم شعفانگیز و معجزهآساست. شاید از این روست که در عرصۀ طبیعت، همواره شیفتۀ باغبانی و پرورش گل و گیاه، و در ساحت انسانی، جویندۀ شناخت و شکوفایی استعداد و نبوغ ذاتی بشری بودهام.
اما خوب میدانم که در پشت صحنۀ هر نمایشِ رویش و زایش و آفرینشی، ابر و باد و مه و خورشید و فلک، و هزار و یک عامل و علت دیگر در کارند. پس تنگنظری است اگر هر جزء طبیعت، هرچند به ظاهر ناچیز یا ناخوشایند را معجزهای شگفت و زیبا نبینیم؛ چراکه به قول هاتف اصفهانی «دلِ هر ذره را که بشکافی / آفتابیش در میان بینی»
یکی از این شگفتیها، ذرۀ خُرد ناچیزی است که در غباری کیهانی به نام زمین مسکن دارد که «انسان» نامندش. گویند وقتی خالقْ این ذره کیهانی را آفرید بر خودْ آفرین گفت. پَس، بَسْ فضایل و کمالات بالقوه باید در این موجود دوپای فانی مستتر باشد.
شاید تمام شگفتی وجود انسانی از آن روست که خالقْ او را از گِل و لای اما به صورتِ خود آفریده و گویا قدرت خلق و آفرینش را به ابتنای آگاهی، آزادی و اختیار به او تفویض نموده است. احتمالا اعطای این همه قدرت به موجود زمینی گِلساخته با ضعفهای مخربی چون جهل، حرص و طمع و خودخواهی، خطر و ریسک بزرگی بوده است که حتی اعتراض و هشدار فرشتگان به خدا را نیز به همراه داشته است: «آیا در زمین کسی را میگُماری که در آن فساد انگیزد، و خونها بریزد؟»
هرچند فرشتگان دربارۀ انسان چیزی را نمیدانستند که خدا میدانست، اما چیزی که میدانستند و پیشبینییی که کرده بودند نیز کاملا درست بود و سوء پیشینۀ بشریت آن را محرز میسازد. چه فسادها که این موجود دوپا برنیانگیخته و چه خونها که نریخته است. از فساد، جنایت، جنگ و خونریزی علیه همنوع تا تخریب، تهاجم و نابودی طبیعت و سایر گونهها.
اما خوشبختانه، این تمام ماجرا نیست. این موجود، در موارد بسیاری نیز، قدرت آفرینش، آگاهی و اختیار نسبی خود را در جهت یاری، شفقت، عشق و خدمت به و صلح و دوستی میان همنوعان و مراقبت و صیانت از انواع دیگر به کار بسته است. پس به اتکای این حُسن سابقه و احتمالا آنچه فرشتگان نمیدانستند، آیا میتوان به آدمی امیدوار بود؟
منبع – ماهنامه ترکمن دیار شماره چهاردهم
www.ulkamiz.ir




سلام . مطلب شما دارای لکنت زبان می باشد چون الف- بیمناکی افراطی از خداوند، ناامیدی از رحمت الهی است که آفت بزرگ خوف از خداوند است و از رذیلت های اخلاقی به شمار می آید. قرآن کریم، ناامیدی از رحمت الهی را گمراهی می داند و می فرماید:«چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش نومید می شود؟» همچنین در آیه ۸۷ سوره یوسف، نومیدی از رحمت خداوند را فقط شایسته کافران می داند و می فرماید:«همانا جز گروه کافران، کسی از رحمت خدا ناامید نمی شود». ب- اینک در کنار مائده آسمانی قرآن مینشینیم و با استفاده از آیات نورانی، با صفت الهی رحمت بیشتر آشنا میشویم: ۱- تعداد تکرار /واژه “الرحمن” در سراسر قرآن کریم ۱۵۷ مرتبه، و واژگان الرحیم و رحیم و رحیما جمعاً ۱۶۶ مرتبه تکرار شده اند. در مواردی که در قرآن کریم این کلمات آمده، به عنوان صفت الهی است، مگر در یک مورد در آیه ۱۲۸ سوره توبه که کلمه رحیم در وصف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است. در ۴ مورد از خداوند طلب رحمت شده که سه مورد آن از طرف پیامبران و دیگری از سوی بندگان خالص الهی است. که عبارتند از:بقره/۲۸۶، اعراف/۱۵۱ و ۱۵۵، مؤمنون/۱۰۹. ضمنا در ۴ جا هم خداوند متصف به «ارحم الراحمین»؛ اعراف/۱۵۱، یوسف/۶۴، یوسف/۹۲ و انبیاء/۸۳ و در یک مورد«خیر الراحمین» گردیده مؤمنون/۱۱۸.
2 – رحمت الهی در برخی آیات- پروردگار شما بخشنده و دارای رحمت است «وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَهِ» کهف/۵۸. خداوند رحمت را بر خویش واجب فرموده است «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ» انعام/۱۲ و ۵۲. رحمت الهی واسع است و شامل هر چیزی میشود «وَرَحمَتِی وَسِعَت کُلَّ شَیء» اعراف/۱۵۶. رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است«إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» اعراف/۵۶. ای کسانی که به خود ظلم کرده اید! هرگز از رحمت خدا ناامید نشوید «قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ» زمر/۵۳. از رحمت مایوس نمیشوند، مگر گمراهان«وَمَنْ یقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ» حجر/۵۶. حقیقتاً هیچ کسی نمیتواند مانع نزول رحمت الهی بر انسان شود و اگر خداوند رحمتی را از شخصی دریغ دارد، هیچ کس نمیتواند آن رحمت را بر وی فرود آورد«مَایفْتَحِاللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَهٍ فَلا مُمْسِکَ لَهَا وَمَایمْسِکْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ» فاطر/۲. ۳- رحمت در میان مؤمنان – از خصوصیات اصحاب الیمین، سفارش به رحمت به یکدیگر است … وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَهِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْمَیمَنَهِ« بلد/۱۷ ۱۸. مؤمنان با دشمنان سخت و محکم، ولی با یکدیگر با رحمت برخورد میکنند «وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَیالْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ» فتح/۲۹. از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان (پدر و مادر) بگستر «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ»اسراء/۲۴. دعا برای مورد رحمت قرار گرفتن پدر و مادر از وظایف فرزندان است؛ چرا که در کودکی او را تربیت کرده اند «… وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیانِی صَغِیراً» اسراء/۲۴. فراگیرترین آیه قرآن از جهت رحمت الهی به بندگان کدام است؟ بر اساس برخی از روایات؛ فراگیرترین و گسترده ترین آیه از جهت امید و رحمت قرآن، این آیه مبارکه است:«…یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»؛ (زمر، ۵۳) بگو:ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. دقت در تعبیرات فوق نشان می دهد که این آیه از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است، شمول و گستردگی آن به حدی است که در روایات از آن تعبیر به «أوسَعُ الآیات » شده است: این آیه از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است، شمول و گستردگی آن به حدی است که در روایات از آن تعبیر به «أوسَعُ الآیات » شده است.
1- پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود:«دوست ندارم که دنیا و آنچه در آن است، به ازایِ این آیه از آنِ من باشد:یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ…». مردی گفت:ای پیامبر خدا! پس کسی که شرک ورزیده است [آیا این آیه، شامل حال او هم می شود]؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) سکوت کرد و سپس سه بار فرمود:بجز کسی که شرک ورزیده است». (أبوبکر بیهقی، أحمد بن حسین، شعب الایمان، ج ۹، ص ۳۴۰ ٓ ۳۴۱) -۳- گفته شد:این آیه، درباره وحشی، قاتل حمزه، نازل شد، آنگاه که خواست اسلام آورد؛ امّا ترسید که توبه اش پذیرفته نشود و چون این آیه نازل شد، اسلام آورد. به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفته شد:ای پیامبر خدا! این آیه اختصاص به او دارد یا شامل حالِ همه مسلمانان می شود؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«شامل همه مسلمانان می شود». (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۷۸۵). لذا بهتر است در چنین موضوعات حساس و مهم امعان نظر بیشتر داشته باشید .
سلام دوست گرامی
عنوان مطلب «آیا می توان به آدمی امیدوار بود؟» است و ربطی به امید به خدا و رحمت الهی و مسائلی که مطرح کرده اید، ندارد.
در این مطلب سعی شده با زبانی تاحدودی استعاری و با ارجاع به داستان آفرینش انسان در ادیان ابراهیمی از جمله اسلام، به وجه دوگانه ناسوتی و لاهوتی وجود آدمی و عظمت و دشواری مسئولیت او (همان بار امانت در ادبیات عرفانی) در جهت تحقق انسانیت خویش، اشاره شود.
سلام بر دوست گرامی اقای موسی توماج ایری . این مطلب شما و پاسخ بعدی به کامنت یکی از کاربران حقیقتا جای تامل دارد . عزیز برادر . حتما شنیده ای که علم ناقص بدتر از جهل مرکب است .از یکطرف نوشتی که امید به خدا و رحمت الهی ارتباط ندارد بعدش هم به وحه دوگانه ناسوتی و لاهوتی وجود ادمی اشاره کردی که ان هم ابتر مانده لذا توجه شما را به مراتب زیر درباره عوالم پنجگانه جلب می نماید : عوالم خمسه: لاهوت، جبروت، ملکوت، مُلک و ناسوت / بدانکه عوالم کلّیّه پنج است: اوّل: عالم ذات که آن را لاهوت، و هویّت غیبیّه، و غیب مجهول و غیب الغیوب، و عین الجمع، و حقیقه الحقائق، و مقام أو أدنَى، و غایه الغایات، و نهایه النّهایات، و احدیّت مىگویند. دویّم: عالم صفات که جبروت، و برزخ البَرازخ، و برزخیّت اولى، و مجمع البحرین و قابَ قَوسَین، و مُحیط الاعیان و واحدیّت، و عَما مىخوانند. سیّم: عالم ملکوت که عالم ارواح، و عالم أفعال، و عالم امر، و عالم ربوبیّت، و عالم غیب، و باطن مىخوانند. چهارم: عالم مُلک که عالم شهادت، و عالم ظاهر، و عالم آثار، و خَلق، و محسوس گفتهاند. پنجم: عالم ناسوت که کون جامع، و علّت غائیّه، و آخر التّنزّلات، و مَجلَى الکُلّ نامیدهاند. / و از این پنج عوالم، سه عالم اوّل داخل غیباند زیرا که از ادراک حواسّ بیروناند. و دو عالم آخر داخل شهادتند چو محسوس به حواسّاند. شیخ مىفرماید که: «کدام است آن جهان کو نیست پیدا؟» یعنى محسوس نیست و از حواسّ غائب است که یک روزِ آنجا یعنى آن جهان، یک سال این جهان است.و این عالم اشاره به برزخ مثالى است که حدّ فاصل است میان غیب و شهادت، و به حسب برزخیّت جامع أحکام هر دو عالم است که ظاهر و باطن است. و در این عالم جسمانى تقیّد به زمان و مکان و کوتاهى و درازى و ماه و سال بواسطۀ کثافت است؛ و هر چند کثافت کمتر باشد تقیّد و ملاحظۀ بُعدِ میان مبدأ و معاد و ازل و أبد کمتر است و ظهور علم و انکشاف معلومات و حقایق امور زیاده است. فلهذا یک روز عالم برزخ یک سال اینجاست، و یک روز عالم ربوبیّت هزار سال اینجاست؛ که إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ./ و یک روز عالم الوهیّت پنجاه هزار سال اینجاست؛ که تَعْرُجُ الْمَلاٰئِکَهُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ./ شعر: پیش ما صد سال و یک ساعت یکى است / و چون در حضرت احدیّت ذات، تعیّن و تقیّد را راه نیست – چو کثرات اعتبارى نیز در آن حضرت منتفى است – تقدّم ذات احدیّت بر واحدیّت که منشأ تعیّنات و نِسَب است معبّر به سنۀ سَرمَدىّ است.
منابع : ۱) قسمتى از آیه ۴۷، از سوره ۲۳: الحجّ / ۲) آیه ۴، از سوره ۷۰: المعارج / در بعضى نسخه چنین یافته شد: «که یک روزش بود پنجاه اینجا». آن جهان اشاره به عالم الوهیّت باشد و از پنجاه، پنجاه هزار سال مراد باشد؛ که: فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ.— چون اشاره به عوالمى فرمود که مُدرک به حواسّ نمىگردد و هر کس را بر آن راه نیست، به جهت تأکید تصدیق مستمع مىفرماید: متن: همین نبود جهان آخر که دیدى نه ما لَا تُبْصِرونْ آخر شنیدى؟ یعنى عالم همین عالم شهادت و محسوس نیست که مىبینى، بلکه عالمها بالاتر از ادراک حواسّ بسیار است اگرچه از روى کلّیّت منحصر در عوالم سهگانه است که گذشت مىفرماید که: نه در کلام الهى شنیدى که: وَ مٰا لاٰ تُبْصِرُونَ؟ یعنى آن عالمهائى که به چشم سر دیده نمىشود. و در کلام الله قسم به این دو عالم یاد فرموده که: فَلاٰ أُقْسِمُ بِمٰا تُبْصِرُونَ * وَ مٰا لاٰ تُبْصِرُونَ که عالم ظاهر و باطن و غیب و شهادت باشد که مشتمل بر عوالم پنجگانۀ مذکوره است، چنانچه بیانش گذشت. و عالم لاهوت اصل همۀ آن عالمهاست؛ و این عالم نسبت با آن عوالم مثل ذرّهاى است در بیابان، و قطرهاى با بحر بىپایان. / چون نشأۀ انسانى و شأن جامعیّت کمال او مقتضى آنست که او را بر تمامت مراتب موجودات اطّلاعى حاصل باشد و به حکم وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ کُلَّهٰا أسماءِ همۀ مسمّیات را بداند، / ) قسمتى از آیه ۴، از سوره ۷۰: المعارج / آیه ۳۸ و ۳۹، از سوره ۶۹: الحاقّه / ) – صدر آیه ۳۱، از سوره ۲: البقره … لذا توصیه می گردد که بیشتر مطالعه و مطالعه و مطالعه نمایید ضمنا از اظهارنظر شتابزده جدا خودداری نمایید که خدای ناکرده مصداق فرمایش مولانا نباشید انشالله که از قیاسش خنده امد خلق را
سلام بر شما
علم چه انسانی ناقص نیست؟
اینکه شما انبوهی از مطالب را عینا از سایتها بدون ذکر منبع کپی پیست (copy paste) کنی یعنی آن مطلب را فهمیده اید و علم شما کامل است؟ خود این کار چقدر اخلاقی است که یافته دیگران را سرقت و به عنوان علم خودمان جا بزنیم؟
اصلا نوشته من ناظر به مباحث شما و دوست قبلی نیست اما هر کس ممکن است برداشت دلخواه خود را از متن داشته باشد که آن دیگر به من ربطی ندارد.
ببخشید علی الظاهر اقای ایری بنظر می رسد که خطای راهبردی مرتکب شده اید که سخن از عدم ارتباط امید با رحمت الهی به میان اورده اید ؟؟!! لطفا ضمن پرهیز از مغلطه , از سفسطه گویی نظیر وجه دوگانه ناسوتی و لاهوتی وجود ادم در دین اسلام بصورت مستند و با ذکر منابع و ماخذ مرقوم نمایید , ضمنا بار امانت ادبیات عرفانی یعنی چه ? از مبهم نویسی و کلی گویی جدا خودداری نمایید و روشن و شفاف بنویسید که چه می خواهید بگویید , خیلی ببخشید شما نه فیلسوف هستید نه عالم دینی ,,, حال چطور از ادیان ابراهیمی بدون ذکر ماخذ داد سخن می دهید , والله اعلم بالصواب , ملاحظه و تصدیق می نمایید تمام موارد مطرح شده توسط اینحانب مستند به ایات نورانی کتاب اسمانی می باشد اگر پاسخی دارید لطفا مورد به مورد , ایراد یا اشکال را باز هم تاکید می گردد بصورت مستند مطرح کنید تا انشااله این مباحثه منجر به حصول نتیجه بهینه گردد , التماس دعا
جناب قلیچ گرامی
منظر من در این نوشته اساسا برون دینی است برعکس منظر جنابعالی که از دید یک فرد دینی و مسلمان به موضوع نگاه می کنید و به همین دلیل است که شاید ما حقیقت واحدی را کاملا متفاوت می بینیم و به قول مولانا:
از نظرگاه است ای مغز وجود
اختلاف مومن و گبر و جهود
در منظر برون دینی نمی توان به نقل از متون دینی و احادیث و روایات متوسل شد بلکه تنها مرجع، عقل، فهم و تجربه انسانی است. در این نوشته نیز با نگاه از منظر برون دینی به داستان خلقت انسان و فهم خودم از این داستان، صرفا یک سوال مطرح کردم که دغدغه آن به نحوی مربوط به سرنوشت جمعی است که بشر در حال رقم زدن برای خود و طبیعت است و اساسا بحث من در اینجا بحث دینی نیست بلکه بحثی انسان شناختی است. به همین دلیل بخش های مربوط به داستان خلقت انسان را می توان از آن حذف کرد.
در ضمن نوشته بنده فقط یک یادداشت و بیان فهم شخصی از موضوع در نهایت اجمال است نه یک مقاله علمی-پژوهشی که نیاز به تفصیل مطلب و استناد جزئی و دقیق داشته باشد. اینجا ارجاعات کلی است مثل اشاره به داستان آفرینش انسان یا ارجاع به مباحث ادبیات عرفانی مثل ساحات چهارگانه وجود انسانی شامل ناسوت، ملکوت، جبروت و لاهوت؛ یا بحث امانت الهی انسان یا همان عهد ازلی. هدف در این گونه یادداشت های کوتاه صرفا طرح یک دیدگاه یا پرسش با هدف تلنگر یا تحریک مخاطب به تامل یا تحقیق و مطالعه بیشتر در زمینه موضوع است. فرد علاقه مند خود باید پیگیر تفصیل مطلب باشد.
اینکه جنابعالی بخواهید این نوشته را از منظر علایق و دغدغه های درون دینی خود خوانش کنید و برداشت شخصی خودتان را داشته باشید، البته حق شماست اما موضوع و دغدغه من چیز دیگری است.
سلام جناب توماج ایری . در ابتدا توجه شما را به دو نگرش متفاوت مادیگرایان و الهیون توصیه می نماید که انشااله همین ها مبنای بحث ها باشد تا از التقاط فکری و حرکت زیگراگی هم جلوگیری شود . / دیدگاه ماتریالیستها با دیدگاه افراد الهیون در رابطه با خلقت ماده ظاهرا متفاوت هست: چون الف – ماتریالیست ها ، ماده را ازلی و بی نیاز از خلقت می دانند.از نظر آنها “جهان مادی، جاودانی و بیانتهاست. جهان مادی دارای اشکال مختلف است. در جهان همه اشیاء هر قدر هم کوچک باشند از هیچ زاییده نمیشوند و به هیچ مبدل نمیگردند. اصطلاح «از بین رفتن» شیء به معنای تبدیل آن شیء به شیئی دیگر است. پایان یکی آغاز دیگری، مرگ یکی، زندگی دیگری است و این روند تا بینهایت ادامه دارد. آنچه هرگز از بین نمیرود ماده یعنی واقعیت عینی است. در این مورد است که بشر همواره از خود پرسیده چطور میشود که ماده همیشه وجود داشته است؟ چنین پرسشی شگفتآور نیست. زیرا که انسان در سراسر زندگی خود و نوع خود شاهد زایش، رویش و پرورش و سپس زوال و نابودی اشیاء و پدیدههاست، میبیند که هر چیزی را سرآغازی و سپس پایانی است. چرا ماده استثناء باشد؟ چرا کسی یا چیزی «در آغاز» آن را خلق نکرده باشد؟ به این پرسشها تنها و تنها علم میتواند پاسخ دهد و پاسخ علم که در طول تاریخ مرتباً مستحکمتر و قاطعتر و مستدلتر شده آن است که ماده همیشه وجود داشتهاست و ازلی است، همیشه باقی خواهد بود و ابدی است. حادث نیست، قدیم است، فانی نیست، باقی است. ضمنا هرقدر ما با دستاوردهای علم بیشتر و همهجانبهتر آشنا باشیم بهتر میتوانیم این حکم اساسی را ثابت کنیم. مثلاً قانون بقا و تبدیل جرم و انرژی (لاوُآزیه و لومونوسف) ثابت میکند که در طبیعت هیچ عنصری بدون آن که اثری از خود باقی بگذارد از بین نمیرود و هیچ عنصری از هیچ زاییده نمیشود. علم ثابت میکند که نمیشود چیزی از هیچ خلق کرد. آنچه را که نمیتوان نابود کرد و از بین برد، نمیتوان خلق کرد، نمیشود زمانی بوده باشد که در آن ماده نباشد و از هیچ عنصر و هیچ جا خلق گردد. نتیجه این که ماده همیشه بودهاست. همیشه خواهد بود، هرگز زاییده و خلق نشده، قدیم است و جاودانی.”// ب- از نگاه الهیون ماده نمیتواند بی نیاز از خالق باشد.و در نتیجه ماده ازلی نیست. اگر دیدگاه الهیون را بپذیریم با چند اشکال مواجه می شویم که اگر دیدگاهی که از ماتریالیست نقل شد رو در مورد خلقت ماده درست ندانیم پس ماده جهان(یا میتوان گفت همان ماده اولی) رو خداوند از کجا آورده هست؟ اگر بگوییم خداوند ماده جهان رو از عدم و نیستی پدید آورده به مشکل برمی خوریم.چون همه می دانیم که اساسا عدم نیستی هست و نیستی چیزی نیست که حتی قابل تصور باشد پس از نیستی چیزی بوجود نمی اید.این دیدگاه رو الهیون می پذیرند. اگر بگوییم ماده رو خدا از نیستی خلق نکرده پس ماده رو خداوند از کجا اورده؟
لطفا در صورت داشتن امادگی مراتب را اعلام تا هر یک از مخاطبان بر مبنای اعتقادات و باورهای خود در این تبادل نظر مشارکت داشته باشند
سلام
خب دوست عزیز. حالا شما خودتان از این مطالبی که از ویکیپدیا و سایتهای دیگر آنهم بدون ذکر منبع کپی کرده اید، چی فهمیدید؟
لطف کنید فهم و موضع خود را بنویسید وگرنه هر کودکی می تواند مطالب دیگران را کپی کرده و به عنوان پاسخ به خورد دیگران بدهد، البته چنین کسی با یک سرچ ساده دو سطر از نوشته اش هم به راحتی رسوا می شود.
در هر صورت مطلب بنده طرح پتانسیل های قدرتمند انسان به همراه اراده و اختیار او بود که می تواند به منجر به خیر و خدمت و سازندگی یا شر و ظلم و تخریب شود.
سلام و صبح بخیر , جناب ایری , هیچ کس از پیش خود استاد نشده است لذا برای شیرفهم کردن موضوع ضرورت دارد بقول ماتریالیست ها از جایی فاکت اورده شود . اگر هم فاکت ندارد ولی شما ردپای ان را دارید , که چه جای گلایه است چون بدیهی است بضاعت علمی کاربران مختلف , متفاوت است . با همین چند کامنت که از شما در پاسخ به چند نفر دیگر که اشنایی هم ندارم , با عرض معذرت می نویسم که شما خود را عقل کل و فعال مایشا می دانید و متاسفانه نگاه عاقل اندر سفیه به دیگران دارید که اصلا زیبنده یک پژوهشگر و محقق نبوده و نمی باشد , در اخر بقول حافظ ( من چه بگویم که تو را نازکی طبع لطیف / تا به حدی است که اهسته نتوان دعا کرد ) ضمنا یادت باشد ایینه شکستن خطا است والسلام
سلام
خب دوست عزیز ، شما از این مطالبی که از ویکیپدیا و سایتهای دیگر آنهم بدون ذکر منبع کپی کرده اید چه چیزی فهمیده اید؟
لطفاً فهم و موضع خود را بنویسید وگرنه هر کودکی می تواند مطالب دیگران را کپی کرده و به عنوان پاسخ به خورد دیگران بدهد.
در هر صورت مطلب بنده طرح پتانسیل های قدرتمند انسان به همراه اراده و اختیار و مسئولیت سنگین او در برابر این پتانسیل ها بوده است.
این آخرین پاسخ بنده در رابطه با این مطلب خواهد بود چون یا این سه نفر که نظر دادهاند یک نفر است که با اسم های مختلف مطالبی را از سایتها کپی و به عنوان نظر ارسال می کنند یا سه نفر با طرز فکر مشابه و روش کپی کاری یکسان از سایتها و ارسال آنها به عنوان نظر که در هر حال به اندازه کافی وقت صرف ایشان کردم و نظرم را گفتم و حرف دیگری برای گفتن ندارم.
به هر حال از اینکه با هر نیتی باعث شدید که این مطلب بیشتر دیده و خوانده شود، سپاسگزارم.
سلام اقای موسی ایری . یکی از ترازوهایی که برای بنده و دوستان برای مطالب منتشره در کانال مبنا است میزان بازدید مخاطبین است که معمولا در خود کانال به ۵ مطلب پر بازدید اشاره می شود . شوربختانه این مطلب پرطمطراق شما و کامنت های نه چندان مودبانه که ناشیانه ادای دگراندیشان را در می اورید بهترین محک برای قضاوت در خصوص ادعاهایت مبنی بر ( در هر صورت مطلب بنده طرح پتانسیل های قدرتمند انسان به همراه اراده و اختیار او بود که می تواند به منجر به خیر و خدمت و سازندگی یا شر و ظلم و تخریب شود.) است . امیدوارم این پیام را بصورت کامل درک کرده باشید . بقول استاد دکتر نافعی خرد یارتان (البته عقل هم همراهش باشد )