گوهر ناب و بهترین مادر زن دنیا

پایگاه خبری اولکامیز – محمد خوجه:
هر از گاهی، در گذر زمان، در گذر بی صدا لحظات دنیای فانی زنگ فوت یک عزیز را خبر میدهد.
این خبر فوت عزیز چنان دردناک است که به سختی قابل باور است ولی در مقابل خواست حق تعالی چاره ای جز سر تسلیم فرود آوردن نیست.
وقتی آیه ۳۵ سوره انبیاء ” هرکس طعم مرگ را میچشد ” در چشم میآید همه در می آبند که از مرگ ،هیچ کس را گریزی نیست به قول شاعر شهیر ترکمن مختومقلی فراغی:
هر کیم ایچر اول شرابدان ، اول جام دان
یورک جوشار، هر سوز گلر زبان دان
گلن گچر، بو یالانچی جهان دان
خوجه ،سید ، بگ ، پادشاه ، قول قالماز
روز شنبه سیزدهم تیرماه سال ۱۴۰۵هجری شمسی ساعت ده و نیم شب مادر زن مهربانم چشم از این جهان خاکی فرو بست. الله تبارک و تعالی قرین رحمتش فرماید.
نام مادر زن مهربانم، هاجر بی بی معروف به هاجر بود. دختر رضاقلی حاجی قرینجیک و مادرش قوئین بی بی حاجی خوجه (طاقن بی بی ) است.
مادر بزرگ مادری من با مادر هاجر بی بی خواهر است.یعنی مادر من مرحوم آنابخت با هاجر بی بی دخترخاله ( چیقان) هستند.
من از کوچکی او را هاجر چیقان صدا می زدم و خطاب میکردم هاجر بی بی آخرین عروس ناز مراد کلته شد.
در آن زمان شرایط زندگی سخت بود و بعضی از مادر شوهرها هم سخت گیر بودند و هاجر بی بی سالها در خانه پدر شوهرش زیست و خدمت نمود. به کارهای خانه به مادر شوهر و اعضای خانواده کمک میکرد کارهای همچون، تمیز کردن خانه و پخت و پز غذا و پختن نان تنوری ، شستشوی وسایل و لباسها را انجام می داد و قالی و قالیچه می بافت و نمد درست می کرد و…
شوهرش ارازمراد هوشمند ( ارجان حاجی کلته ) انسانی متواضع ، ساده ؛ مهربان، دیندار ، زحمتکش و تلاشگر بود و ساکن شهرستان بندر ترکمن بود
در سال ۱۳۸۱ هجری شمسی شوهرش اراز مراد (ارجان حاجی) فوت کرد چون شوهرش بازنشسته کارگر قره تور شیلات بندر ترکمن بود هاجر بیبی تحت پوشش مستعمری بگیر سازمان تامین اجتماعی قرار گرفت.
هاجر بی بی این بانوی مهر و مادر صبور ، روزها و شبها برای آینده خوب فرزندانش مانند باغبانی بود که سالها برای فرزندان و خانواده فداکاری کرد و زحمت کشید تا فرزندانش نیکوکار و با تقوا در مسیر حق گام بردارد و به کمال برسند. او با صبر و دلسوزی فرزندانش را در مسیر حق و درست زیستن و رشد هدایت میکرد و برای فرزندانش دعا میکرد و از پروردگارش برای فرزندانش سلامتی ، سعادت و عاقبت بخیر مسئلت مینمود.
او قلب خانه، مظهر مهر ،عاطفه، محبت و صفا بود. زنی ساده ، متواضع، دلسوز ، خوش اخلاق و از تظاهر و ریا به دور بود. مهربانی او در کلماتش و رفتارش نمایان بود وقتی به سیما و چهره اش نگاه میکردی گرمای مهر ومحبت را حس میکردی و دلها را شیفته نسیم روح بخش خود کرده بود.
من در تاریخ بیست مردادماه سال۱۳۷۳ به عنوان داماد عضو جدیدی از خانواده او شدم و با آغوش باز من را به عنوان داماد یا بهتر بگویم فرزند خودش پذیرفت.
کسی بود با لبخند به من حس فرزند بودن می داد و محبت بی پایان او باعث شده بود که حتی ثانیه ای در خانواده او احساس غریبه نکنم.
برترین و بهترین سرمایه گذاری عمرم ازدواج با دختر او بود قطعا خودش یک ملکه ی که دختری به این خوبی ، فهمیده ، خوش اخلاق، مهربان و صبور را تربیت کرده بود همین تربیت بزرگ ترین مدال افتخار او بود.
هاجر چیقان یک مادر زن نبود مثل مادر خودم می ماند خدا رو شکر میکردم این نعمت نصیب من شده بود.
او برایم گوهر ناب و بهترین مادر زن دنیا بود.
هاجر این زن صبور ، در زندگی فراز و نشیب ها زیادی داشت و در طول زندگی مرارت ها و سختی ها زیادی متحمل شد و زحمتها کشید و مانند یک مرد کار کرد.
او برای فرزندانش و دامادهایش مهربان ترین و صبورترین شخصیت در خانواده بود. از حال واحوال ما جویا می شد و دعاگو ما بود.
نوه هایش را بیشتر از فرزندانش با جان و دل بسیار دوست میداشت و عاشق نوه هایش بود
یادآور و مصداق ضرب المثل ترکمنی :
اوغول سویت بولسا آغتیق قایماق.
او صبح به صبح مهربانانه اتاق را مرتب می کرد صبحانه اماده می کرد به انجام کارها خانه و نگهداری نوه ها کوچک اش می پرداخت.
او سواد نداشت اما فهم و درک اش بالا بود. فرزندانش را به آموختن قران و علوم دینی و علم و تحصیل تشویق میکرد و یک تکیه گاه امن برای فرزندانش بود.
مادر خانم مهربانم هاجر چیقان، به صله رحم اهمیت می داد و با فامیل و خویشاوندان مهربان و روابط حسنه داشت و در سلام دادن سبقت میگرفت . او مهمان نواز بود و توجه ویژه و پذیرایی مناسب از مهمانان بود .
او چراغ و بهار خانه بود و همیشه خانه اش به روی همگان باز بود و همسایه و فامیلهایش در خانه اش جمع می شدند دورهمی تشکیل داده بودند.
او در زندگی برای داشته ها و نداشته هایش همواره شکرگزار بود و شکرگزار را کلید طلایی برای گشودن درهای برکت و آرامش میدانست .
او سمبل گذشت و بخشش بود و از اشتباه و خطایت میگذشت و میبخشید.
همه را گرامی میداشت به همه مهر و محبت می وزرید و به همه احترام می گذاشت.
هر زمان که به او نیاز داشتیم همیشه در آنجا حضور می یافت و حضورش او گرمی بخش روزهای سرد زندگی خانواده بود و وجودش برایمان الهام بخش شادی و آرامش وگرمی بود.
مرحوم هاجر بی بی، زنی صالحه، باحیا و با ایمان بود. انجام فرایض و واجبات و ترک محرمات اهتمام جدی می ورزید به فرزندانش به آموختن قران و نماز و روزه و توجه و دقت در انتخاب دوست و دوست یابی توصیه می کرد.
نصحیت ها و همدردی هایش دلنشین بود چه تأثیر دلنشینی داشت گفتنی هایش همچون، توکل کن به خدا ، ناراحت نباش، غصه نخور ، دعا کن که ان شاءالله درست میشه این سخنان و گفتن های اموزنده و دلنشین مادر زن مهربانم
مورفین آرامبخش را تزریق جانمان می کرد و بمب انرژی برایمان می شد که اثرش را هزاران قرص مسکن و آرام بخش قوی ندارد.
اگر اشتباه نکنم صبح دوشنبه هشتم تیر ماه سال ۱۴۰۵ به همسرم خبر رسید و گفتند که زود و سریع بیا حال مادرت وخیم است به بیمارستان بردند و در قسمت آی سی یو بستری اش کردند .
مادر زن مهربانم، بیماری قلبی داشت و چندین سال پیش بود که جراحی قلب باز انجام داده بود و سالها با این بیماری مبارزه میکرد تا اینکه بعد از سه روز بستری پزشکان جوابش کردند و از بیمارستان مرخص شد و به خانه آوردند و شنبه تقریبا ساعت ده ونیم شب سیزدهم تیر ماه ،سال ۱۴۰۵ در سن ۸۵ سالگی از این عالم خاکی پرواز کرد و جان شیرینش را به حضرت دوست تقدیم کرد و به ملکوت اعلی پیوست پیکر پاک و مطهرش در آرامگاه چپاقلی (قره سنگر) به خاک سپرده شد.
مرگ حق است همه ما رفتنی هستیم هیچ کس در این دنیا ماندگار نیست. شاعر و عارف ترکمن مختومقلی فراغی مرگ را به نوشیدن شربتی شبیه می داند که اگر چه تلخ است اما هر کسی در این دنیا از آن می نوشد.
اولوم بیر آجی شربتدر
هر کیم آندان ایچر گیدر
الله رحمت ادسین، جایی جنت و ایمان همراسی بولسون
www.ulkamiz.ir



