یادداشت

از باغ بشارت تا باغ رضوان

پایگاه خبری اولکامیز – عطا محمد فروز ؛ عضو تحریریه اولکامیز:

استاد بشارتی فر را نزدیک نیم قرن بود که می شناختم از دیر باز ارادت و مودتی دیرینه بین پدرانمان برقرار بود. آن زمان که دبیرستان‌های گنبد به‌علت تراکم بالا از ثبت نام روستاییان اجتناب می کردند او بود که مرحوم اصالتی را قانع کرد که مارا هم در دبیرستان ابوحنیفه پذیرش نماید آنجا بود که با افرادی چون ساتلیخ محمدی همکلاس شدم و تلاش وافری هم برای موفقیت در درسها داشتم.

سال دوم تجربی که در آزمون دانشسرای تربیت معلم پذیرفته شدم آقای اصالتی مخالف معلمی من بود و از تحویل پرونده من امتناع می کرد او اصرار داشت که تجربی را ادامه بدهم و مشکلات مالی هم بالاخره به نوعی حل خواهد شد ولی من اصرار به ادامه تحصیل در تربیت معلم داشتم در میان این تعارض بود که مشورت با استاد بشارتی فر منجر به این شد که مسیر معلمی را به عنوان هدف برگزینم البته خود آن بنده خدا هم در این راه ضمانت حقوقی مرا هم برعهده گرفت.

مرحوم بشارتی فر علاقه وافری به کشت و زرع و باغداری داشت و در تکه زمین خود در کورک لی هم دامداری می کرد و هم زنبورداری راه انداخته بود و هم قارچ پرورش می داد و هم از مرغ و خروس های محلی نگهداری می کرد تا جایی که این اواخر همین تکه زمین او به نام باغ بشارت شهرتی محلی نیز یافته بود.

استاد در مدتی از زندگانی خود به فعالیت اجتماعی نیز روی آورد طوری که در دوران دوم خرداد وارد رقابت‌های انتخاباتی نیز شد و هرچند که رای خوبی نیز آورد ولی از ورود به مجلس بازماند البته ایشان بعدها در مصاحبه ای که با حقیر داشتند گلایه هایی نیز از یکی از رقبای انتخاباتی آن زمان داشتند که بنا به مصالحی خود ایشان انتشار عمومی آن را صلاح ندانستند.

استاد در کنار کار معلمی؛ تالیف ده ها کتاب را نیز در رزومه خود داشتند و هرجا می رفتند تألیفات خود را به عنوان هدیه تقدیم میزبانان می نمودند. البته در دیدار جمعی از اهالی فرهنگ به شوخی گفته بودند: « چلو کباب ندارم و در جلوتان می توانم کتاب بذارم. »

استاد همیشه شخصیت آرامی داشتند و به ندرت نوسان درمنش شان مشاهده می گردید یادم می آید چند روز قبل از عمل جراحی به عیادتشان رفته بودم آمادگی سفر دور و دراز را در فحوای کلام او به راحتی می توانستم حس کنم او در آن جلسه بسیار آرام سخن می گفت و از خدا به خاطر فرصت زندگی و فرصت خدمتی که داده بود بسیار شکر گزار بود گویی که آماده بود از باغ بشارت گام در باغ رضوان باری تعالی بگذارد.

او به راستی یگانه ای بی نظیر بود و معلوم نیست که جامعه چه زمانی خواهد توانست دو باره کسی مانند او را پرورش دهد. روحش شاد باد

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا