بررسی مفهوم اقتدار و اقتدارگرایی در حقوق سیاسی / ۱

پایگاه خبری اولکامیز- احمد مرادپور از همراهان اهل نظر و قلم اولکامیز نوشت: این سلسله یادداشت که با موضوع بررسی مفهوم اقتدار و اقتدار گرایی تقدیم می گردد چکیده مقاله بنده در مجله بین المللی پژوهش ملل می باشد که حول محور مباحث تخصصی در حوزه های سیاست، روابط بین الملل و حقوق عمومی ( حقوق سیاسی) بصورت ماهنامه چاپ می گردد امیدوارم مورد استفاده مخاطبان فرهیخته سایت اولکامیز قرار گیرد :
اقتدار مجموعهای از تواناییها، سازوکارها، و ابزاری می باشد که دولتها برای اجرای قانون اساسی و تاثیرگذاری بر رفتار شهروندان، حدود و ثغور آزادیهای فردی و گروهی و پاسداری از امنیت سرزمینی و حفاظت از شهروندان به کار می گیرند.
مفهوم اقتدار در تعریف و بازخوانی اقتدارمی توان به منابعی چون سنت،مذهب، قانون، عقل و یا جذبه شخصی اشاره نمود هریک از این موارد موجبات مشروعیت قدرت می گردند . اقتدار یا قدرت ممکن است از آن فرد باشد، مثل أراده غالب بین والدین و فرزند.
بارزترین وجه اقتدار را می توان در رابطه حکومت ها و شهروندان جستجو نمود .
مشخصه بارز اقتدار آمریت بیچون و چرای آن بوسیله کسانی است که تحت تابعیت حکومت تلقی می شوند در واقع فرد یا حکومت می بایست از چنان مقبولیتی برخوردار باشد که نظر او در موضوع یا مسائلی که پیش میآید؛ حرف پایانی باشد و دیگران از آن اطاعت کنند.
می توان گفت اقتدار، قدرت مشروع، قانونی و مقبولی است که در شرایط مقتضی مورد اطاعت و فرمانبرداری فرودستان قرار گیرد. چرا که اقتدار در باطن خویش رضایت شهروندان را به همراه دارد.
این نکته می بایست مورد توجه قرار گیرد که در اقتدار، توجیه و استدلالی نهفته است که آن را از شکل قدرت عریان خارج ساخته و برای شهروندان پذیرفتنی میکند، در سیستمهای سیاسی همیشه سعی رهبران بر آن است که نفوذ خود را به صورت اقتدار درآورند چرا که عاملی است که این امکان را به رهبر می دهد تا بتواند با کمترین استفاده از منابع سیاسی به راحتی حکومت کند.
امروزه در مقیاس جهانی در حکومتهای مردم سالار فقط قدرتی که مبتنى بر رضایت و حق حاکمیت مردم تلقی شود ( حکومت های دموکراتیک) اقتدار به شمار میرود. بنابراین دموکراسی روش و شیوهای برای تبدیل قدرت به اقتدار است در این دیدگاه سیاست در معنای درست کلمه با اقتدار سر و کار دارد، نه با مفهوم قدرت.
اقتدار چنانکه فلاسفه سیاسی کلاسیک غرب مانند هابز، لاک و روسو استدلال میکردند؛ اساس حاکمیت دولت است و به این عنوان تنها بواسطه رضایت و قبول شهروندان پدید میآید و همچنین تنها در صورتی تداوم مییابد که برای حفظ جان و مال و آزادی و صلح و امنیت خود مردم بکار رود در واقع اقتدار درصورتی مشروع است که هدف ان ارتقاء منافع عام باشد در کسی که صاحب اقتدار است فقط حق حکمرانی دارد و حکمرانی در این معنا از اعمال قدرت یا زور متمایز است به یک معنی اقتدار کاربردِ مشروعِ زور است.
اقتدار در قالب کلی به دو گونه تقسیم می شود :
اقتدار کمیت گرا
در این تعریف فرد یا گروهی از افراد جامعه تحت شرایطی توانسته اند اختیار حکمرانی را بدست اورند اولویت نخست در این نوع از حکمرانی حفظ حکومت می باشد ولو انکه تعاریف منتج از حقوق بشر به عنوان میراث بشریت در ان رعایت نگردد معمولا در این نوع از حکومت ها با تعاریفی نو از حقوق بشر روبرو می شویم ، اطاعت پذیری مردم و تسلیم محض در مقابل حاکمان از خصایص بارز اقتدار کمیت گرا می باشد .
اقتدار کیفیت گرا
برداشت کیفیتگرا یا مشروعیت محور براساس این دیدگاه اقتدار را نه تنها شامل توانایی کنش بلکه دارای حق کنش نیز میدانند و چنین توانایی را متکی به رضایت کسانی میدانند که قدرت بر آنها اعمال میشود در واقع حاکمان به عنوان کنشگران و واضعان شیوه زندگی مشروعیت اعمال حاکمیت را مطابق أصول دمکراتیک از مردم اخذ می نمایند.
در اقتدارمشروع اعتبار و مشروعیت حاکمان از پایین( از توده های مردم) شکل می گیرد بارزترین وجه این نوع مشروعیت از طریق مشارکت مردم در اراء عمومی شکل می گیرد
اصل ۶ قانون اساسی ایران نیز میگوید ؛در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکا ارای عمومی اداره شود …؛
چگونه حاکمان در اعمال اقتدار قانونی تبدیل به فردی اقتدار گر می شوند
حاکم اقتدارگر فردیست که از اقتدار مشروع عبور می نماید او در گذار از رضایت نخستین ملت در تفویض قدرت به شرایطی می رسد که مناسبات با ملت او را إرضاء نمی نماید بطور سنتی اقتدارگرایان خواستار این هستند که رفتارملت بیشتر از سوی حکومتها تعیین شود و به انتخاب ملت اهمیت کمتری میدهند اما در پاره ای موارد برای فریب توده ها ازادی های عمومی بی ارزشی نیز هدیه می کنند .
به فردریک کبیر منسوب کردهاند که گفته است: «با مردم خود توافق کردهام که هرچه دلشان میخواهد بگویند و من هرچه دوست دارم انجام دهم.
اقتدارگرایان تلاش می نماید با أسباب توجیهی نظیر ماموریت اجتماعی یا ماموریت الهی که ملت از درک ان قاصرند سعی در اعمال قدرت خشن نماید.
به این ترتیب میتوان گفت اقتدار همانگونه که ماکس وبر جامعه¬شناس آلمانی اظهار میدارد مبتنی بر قدرت مشروع است در حالیکه اقتدارگرایی فاقد این ویژگی یعنی مشروعیت است پس حاکم اقتدارگرا زمامداریست فاقد مشروعیت.
این مکتوب ادامه دارد
www.ulkamiz,ir

