به بهانه صدمین روز درگذشت صفا باخانی

پایگاه خبری اولکامیز – لطیف ایزدی: نزدیک به صد روز از درگذشت صفا باخانی می گذرد شاعری که در سال ۱۳۸۰ به جشن عروسی ام آمد و در شبی که باخشی حالت سعادتی کنسرت داشت و جباریارعلی گوینده بود به همراه ستار سوقی و یک شاعر ترکمنستانی شعر خواند و به مجلس گرمی بخشید.
آن صفای شاعر و باطراوت اکنون در خاک غنوده است ولی یاد و نامش زنده است .
شاعر دیار گوگلان ، ساکن روستای قوجمز کلاله نوزدهم آبان ۱۴۰۱ بر اثر سکته قلبی درگذشت و در قبرستان زادگاهش به خاک سپرده شد.
محمود باخانی یکی از نزدیکانش گفت: صفا باخانی در ۵۸ سالگی درگذشت. مدرسه را تا سیکل خواند و سپس به حوزه رفت و ۶ سال یا بیشتر دروس علوم دینی را نزد کریم بردی آخوند احمدی روحانی محترم منطقه تلمذ نمود.
به خط کریل مسلط بود و نامه ها را از کریل ترکمنی به فارسی ترجمه می کرد. اهل شعر و ادبیات بود. دو دفتر شعر از وی بیادگار مانده است. یکی به خط عربی – فارسی و دیگری به خط کریل.
باخانی گوینده توانای مسابقات کشتی ترکمنی بود سالها در کنار باخشی های ترکمن گویندگی کرد و جشن های عروسی مردم را برگزار کرد. شادی بخش محافل بود . در همایش ها و سمینارهای مختلفف شرکت می کرد.
با حوزه علمیه قره بولاغ ارتباط نزدیک داشت یارجان آخوند او را دوست می داشت به مراسم حوزه دعوت می کرد و صفا در آن جا شعر می خواند. روابط آنها نزدیک و صمیمی بود به طوری که فرزندش امجد آخوند برای مراسم ترحیم مرحوم باخانی به قوجمز آمد.
مهمترین ویژگی اخلاقی صفا باخانی صداقتش بود همچون نامش صادق بود ودروغ نمی گفت. با آدمها رو راست و شفاف بود.
به ادبیات ترکمنی مسلط بود و شیرین سخن می گفت. خیلی از ضرب المثل های ترکمنی را از حفظ بود و در کلامش از آن استفاده می کرد. هنرمند بود و مجلس را گرم می کرد و با مخاطبان ارتباط مثبت برقرار میکرد.
اهل مطالعه بود و رمان و کتاب های روانشناسی می خواند.
در جوانی داوطلبانه به جبهه رفت و از وطنش دفاع کرد. او یک رزمنده واقعی بود ولی از کارت ایثارگری بهره نبرد. اهل سیر و سفر بود میهمان خانه اش بود یکجا بند نمی شد و آزاد و رها بود. وابسته خانه و خانواده نبود.
در طول زندگی به کارهایی چون بنایی ، لوله کشی و گویندگی اشتغال داشت و امرار معاش می کرد.
در انتخابات فعال بود و برای کاندیداها مورد علاقه خود سنگ تمام می گذاشت.
به دنبال اتحاد مردم بود و همبستگی و همدلی را فریاد می کشید.
آن مرحوم سه فرزند داشت محسن – سردار و جنت گل .
با فرزند کوچکش سردار گفتگو کردم او گفت: نام شناسنامه ای صادق است ولی پدرم سردار می گفت ثبت احوال این نام را نداد و نام دوست همدانی اش صادق را انتخاب کرد ولی همه به من سردار می گویند.
پدرم اهل سیر و سفر و گشت و گذار بود دوست شهرها و سرزمین های مختلف را ببیند و تجربه کسب کند به ترکمنستان و ترکیه رفت. در مراسم ملی فرش ترکمنستان با نام حالی بایرام شرکت کرد. این اواخر به عراق رفت. در کربلا مرقد امام حسین و در بغداد آرامگاه امام اعظم را زیارت کرد.
از خصوصیات بارز پدرم عشق او به زبان و ادبیات ترکمنی بود. به آموزش زبان علاقمند بود. سفر را خیلی دوست داشت. به دنبال وحدت و همدلی بود و اختلافات را نمی پسندید.
توصیه اش به ما این بود که هنر بیاموزید. زبان و ادبیلت ترکمنی را حفظ کنید.
پدرم دفتر شعر دارد غالبا در اشعارش صفا شاهیر تخلص می کند. از شاعران منطقه با جمشید آقچه لی دوست بود. پدرم در برخورد اجتماعی جذبه داشت و آدمها را جذب می کرد. به ضرب المثل های ترکمنی وارد بود.
اعتقاد داشت همه مذاهب و ادیان را بشناسیم و با آنها گفتگو کنیم. اهل تعصب نبود. روحش شاد و یادش گرامی باد.
منبع – ماهنامه ترکمن دیار شماره نهم
WWW.ULKAMIZ.IR


