خواستم ولی نتوانستم

پایگاه خبری اولکامیز- امان محمد خوجملی فعال سیاسی و رسانه ای ترکمن صحرا که مسئولیت حزب اتحاد در گنبدکاووس را بر عهده دارد در کانال تگرامی خود در یادداشتی نوشت:
می خواستم در مورد حادثه روز جمعه زاهدان یادداشت بنویسم. اما نمی دانستم چه جوری بنویسم. اگر به تعداد کشته ها اشاره نمی کردم نمی شد. اگر به کشته ها اشاره می کردم و میزان تلفات را نام می بردم فوری می گفتند سندت کو؟ گرچه سند هم هست. ولی می گویند از کجا می دانی کار ماست؟ مگر علم غیب داری؟ مگر رفتی از نزدیک تحقیق کردی؟ گرچه یکی از دوستان رفته تحقیق هم کرده بود کشته ها را زیاد می دانست. ولی باز هم جرئت نکردم بنویسم.
یکبار هم وکیلم تذکر داد با این روندی که تو در پیش گرفتی زندانت به ده سال هم می رسد. هنوز که زندانت در مرز سه سال ایستاده است. اینها با نفس نوشتن شما مخالفند حواست باشد و گرنه نویسندگان تهران خیلی خیلی تندتر از تو می نویسند ولی با آنها کاری ندارند.
گفتم: خدا بزرگ است برای مشکلات همه ما فرجی حاصل می شود ما نباید نگران این مجازاتها باشیم. به هر حال زندان را هم ساختند آدمهای بی ارزش و پیر و فرسوده مانند ما تویش بخوابند.
در دهمین پرونده در طی سه سال، قاضی بازپرس به من گفت: تو باز هم آمدی؟
گفتم: بله زیارت بزرگان واجب است.
اما این بار برخوردش بسیار دوستانه و محترمانه و منطقی بود.
گفت: برو با پلیس فتا مذاکره کن تعداد پرونده هایت خیلی زیاد شده .
بعد با دوستم علی کیان رفتم حدود یک ساعت مذاکره کردم و گفتم حواستان باشد. من برانداز نیستم. اصلاح طلب و تغییر خواه هستم. در نهایت مجبورید اصلاحات و تغییرات را قبول کنید هیچ جامعه ای بدون تغییر نمانده است.
فرمانده نیروی انتظامی گنبد سرهنگ محمود علیفر انسان بزرگی است. لحنش با دیگران همیشه دوستانه است. احساس تحکم در سخنانش دیده نمی شود با شرح صدر تمام به سخنان دیگران گوش می کند. تواضع و فروتنی کم نظیری دارد و نظرات خودش را هم با قاطعیت و با صلابت می گوید.
اما رئیس پلیس فتا به دستور چه کسی یا چه ارگانی عمل می کند را نمی دانم حتی سئوال هم نکردم.
به من گفت: فتیله ات را بکش پایین.
گفتم : فتیله پایین و در آستانه خاموش شدن است.
گفتم: به بلبل دستور می دهی آواز نخواند؟
گفت : همه اش آواز نیست گاهی مثل کلاغ قارقار هم می کنی.
گفتم شرح صدرت را بالا ببر به قارقار هم گوش کن و…
اینکه در خصوص حوادث زاهدان نتوانستم به عنوان روزنامه نگار موضع گیری کنم یک مقدار از خودم شرمنده بودم. اما امروز یک یادداشتی از نویسنده بزرگ ایران رحیم قمیشی را دیدم چقدر هنرمندانه با ظرافت و زیبایی تمام حوادث زاهدان را به تصویر کشیده بود.
گفتم بله نوشتن هزار راه دارد من فقط یکی اش را بلد بودم. آرزو کردم ای کاش یک هزارم داستان سرایی او را من هم بلد بودم. اما در این ضعف و ناتوانی من تنها نیستم.
یکی از نویسندگان بزرگ چند وقت پیش در مورد چیزی می خواست یادداشت بنویسد ولی نتوانسته است. روز بعد همان مطلب را یک نفر دیگر به صورت ماهرانه نوشته بود، آورده است. توصیه کرده بود آنرا حتماً بخوانید چون آن موضوع را خودش نتوانسته است به تصویر بکشد.
این که این تعداد آدم در یک روز آن هم بعد از نماز جمعه جان خودشان را از دست بدهند دردناک است و جای تامل دارد. باید یک هیئت مستقل و بی طرف و حقیقت یاب تشکیل شود به چه علت میزان خشونت و خون ریزی اینقدر بالا بوده است.
این اتفاق در شهرهای بزرگ مانند تهران و مشهد و اصفهان و شیراز و کرج و …. با اینکه جمعیت این شهرها و میزان اعتراضها بیشتر از زاهدان می باشد ولی تعداد کشته های شان خوشبختانه خیلی اندک است.
تعداد تلفات این شهرها ممکن است روزی حتی به یک نفر هم نرسد. میزان مدارا و شکیبایی و خویشتنداری حکومت در این شهرها خوشبختانه خیلی بالاست ولی متاسفانه چرا در زاهدان طور دیگری عمل شده است؟
دوستانی که مرتب از بنده می خواهند در مورد حوادث زاهدان موضع گیری کرده یادداشت بنویسم مشکلات و موانع و گرفتاری های بنده را هم در نظر بگیرند بنده را بی جهت به محافظه کاری و عافیت طلبی متهم نکنند. هر چه باشد من با هزار اما و اگر و دست و پا شکسته یک چیزی را می نویسم قبول کنید و در مورد کیفیتش زیاد چونه نزنید.
www.ulkamiz.ir




از دوستان آقای خوجملی درخواست می شود خود دست به قلم شوید و فقط کافی است که منظور خود را برسانید و لازم نیست ادبی و بدون غلط انشائی بنویسید.در حال حاضر گفتگوی ملی ضرورتی اجتناب ناپذیر است. بگوییم که ما از مدعیان عدل علی عدالت را می خواهیم نه سروری یک ایدئولوژی.