گزارش

یک روز در یلمه سالیان

گزارش اولکامیز از درگیری دو روستا

پایگاه خبری اولکامیز – حادثه خبر نمی کند. در بستر آرامش ماه رمضان و هنگام افطار و راز و نیاز با خداوند در اوج معنویت هم می تواند حادثه ای بزرگ و خونین برای یک روستای بزرگ توسط یک روستای بسیار کوچک و همسایه رخ دهد و کل منطقه را به بهت و حیرت فرو ببرد. نزاع یک جانبه و ناجوانمردانه روستای اتحاد ۳ با یلمه سالیان در آخرین ایام ماه رمضان، حکایت تلخ و اسف باری بود که دلهای بسیاری را جریحه دار ساخت و  بازتاب گسترده ای در محافل عمومی و رسانه ها داشت.

دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ روزی که در اغلب بلاد اسلامی به عنوان عید فطر اعلام شد و در ایران هم در برخی نقاط، عید بود، برای حضور در مجلس ترحیم تاج محمد قره باش که در حادثه غم انگیز درگیری دو روستا، در پی همدلی و کمک به برادران و هم روستائیان خود، مورد جراحت شدید قرار گرفته و جان خود را از دست داده بود رفتیم تا در کنار همدردی و تسلیت، از دو روستای مذکور بازدیدی داشته باشیم و از جزییات حادثه اطلاع یافته و در رسانه منعکس کنیم.

در حالیکه آسمان تیره و ابری و هوا گرگ و میش بود به کناره های سد  وشمگیر رسیدیم. قدیمی ترین سد استان گلستان تقریبا خالی از آب شده بود و دیگر حیات گذشته خود را نداشت. اما رنج ها و غصه ها بر دل داشت و از واقعه ای تلخ و غمناک حکایت می کرد. این سد از نابرابری ها خبر می داد. از تبعیض در تقسیم آب و بهره برداری از آن پیام می داد. اینها را میتوان در گفتگو با کشاورزان منطقه و گزارش میدانی دریافت.

در  ابتدای ورود می خواستیم از روستای اتحاد ۳ گزارش تهیه کنیم. همان روستایی که قوم مهاجر سیستانی در آن سکونت داشتند و مردمانی که دهه ها پیش از جنوب ایران به ترکمن صحرا  کوچیده بودند. از پیدایش روستا بیش از چند دهه نمی گذشت . به ابتدای جاده روستا که رسیدیم دریافتیم راه روستا توسط نیروهای یگان ویژه مسدود شده و به کسی اجازه ورود نمی دهند. پس از آن به یلمه سالیان حرکت کردیم، همان روستایی که صاحبان اصلی  سرزمین در آن می زیستند و در قامت یک شهر دیده می شد. خیابانی بزرگ از وسط روستا می گذشت و دو طرفش مغازه هایی به چشم می آمد. پس از گذشت از حوزه علمیه روستا به خیابان پیروزی رسیدیم و در مجلس ترحیم مرحوم قره باش که در حادثه نزاع دو روستا جان باخته بود شرکت کردیم و بعد از آن با دهیار روستا و تنی چند نفر از نزدیکان آن مرحوم و صاحبان عزا که داغدیده بودند گفتگو کردیم.

دهیار جوان روستا گفت: اتحاد ۳ روستای بسیار کوچکی است حداکثر ۱۵ الی ۲۰ خانوار جمعیت دارد. در این روستا چهار – پنج نفر شرور و اهل نزاع و درگیری هستند که هر از چند گاه خبرساز شده و موجب مزاحمت مردم میشوند. یکی از آنها از بس با مردم درگیر شده که از او با لقب پرونده یاد می شود.

یکی دیگر از حاضرین در پاسخ به سئوال اولکامیز، جریان حادثه را اینگونه تعریف کرد:
دو جوان از روستای اتحاد ۳ روز حادثه (شب قدر)در داخل روستای یلمه سالیان با ماشین سواری مانور می دهد و برای مردم مزاحمت ایجاد می کند و با یکی از جوانان روستا بنام محمد امین درگیر می شود و با برنامه ریزی پا به فرار میگذارند که این جوان و دیگر دوستانش را به دنبال خود بکشانند که چنین میشود و یکی دو موتور سوار نیز با دست خالی آنها را دنبال میکند. در حین اجرای این نقشه، آن سیستانی ها با تماس تلفنی گروه خود را فرا می خواند که آنها هم بلافاصله از راه می رسند و موتور سواران نیز با دیدن قشون کشی آنان، جهت انصراف از تعقیب شان، به طرف روستا برمی گردند ولی متاسفانه یکی از این جوانها به نام علی، به علت عدم کارآیی موتور کهنه و قراضه اش، نتوانسته سرعت بگیرد و فاصله اش را زیاد بکند که آن گروه با وسیله نقلیه خود، به موتور سوار ضربه زده و او را دستگیر و با کتک کاری ناجوانمردانه بسیار به او، ایشان را گروگان گرفته با خود به روستا می برد و درخانه نگه می دارند.

وی افزود: این حادثه در زمان افطار اتفاق می افتد که پدر و مادر علی از عدم حضور فرزند خود سر سفره افطاری جویا می شوند و بعد از پیگیری های زیاد متوجه میشوند که پسرش را سیستانی های اتحاد ۳ به گروگان گرفته و کتک کاری کرده اند که بلافاصله پدر و مادر برای  رهایی پسرشان به منزل آنان می رود و به دنبال آنها، برادر و داماد خانواده آن جوان برای رهایی اش به روستا می آیند و از گروگان گیر می خواهند او را رها کند ولی متاسفانه آنها را هم دستگیر و به گروگان می گیرند.

بعد برای رهایی این دو عموی شان تاج محمد قره باش و چند نفر دیگر به اتفاق یک عضو شورای روستا و یک روحانی جهت آزادی مسالمت آمیز آنها، بدون هیچ نوع سلاحی وارد روستا میشوند که با آنها هم، اینگونه برخورد میشود. و البته بلافاصله توسط اتحادی ها به اینها، با اسلحه شکاری شلیک میشود و یکی از این مهاجمان، تاج محمد را از فاصله نزدیک به صورت مستقیم مورد هدف قرار میدهد که جراحت خیلی بزرگ ایجاد میکند و سپس با مشت و لگد آن بیچاره را مورد اذیت و آزار قرار میدهند.

در این باره با کاکا حاجی قره باش گفت: دیدم دو تا فرزندم و دامادم و تاج محمد را اینقدر زده بودند که هیچ کدام نای حرف زدن نداشتند. همه سر و صورتشان خونین بودند. من به گروگانگیر اصلی گفتم از این تاج محمد خون زیادی می رود ایشان را هر چه زودتر وارد آمبولانس کنید تا به بیمارستان برسد قبول نکرد. من هنگامی که وارد آنجا شدم دو دستگاه آمبولانس بود و دو نفر مامور نیروی انتظامی با وسیله نقلیه سمند یکی سرباز و یکی درجه دار بودند متاسفانه هیچکدام مداخله نکردند. من بارها و بارها خواهش کردم تاج محمد را تحویل دهید تا به بیمارستان ببریم ولی قبول نکردند.

وی افزود: ما از بیرون خبر نداشتیم فقط صدای تفنگ را می شنیدم. بعد متوجه شدیم اینها هر کسی از روستای یلمه سالیان آمده بود را که همگی بدون سلاح سرد و گرم بودند را با تفنگ کمر شکن شکاری زده و حدود ۲۱ نفر را زخمی کرده بودند. بعد از اینکه فرماندار و  فرمانده سپاه آق قلا از راه رسیدند و با همت و تلاش آنان، زخمی ها را با آمبولانس به بیمارستان فرستادیم و ما هم از خانه بیرون آمدیم دیدیم جمعیت زیادی آمدند و بیرون یک غوغایی برپاست. حتی اینها به خودروی من  و همچنین خودروی دامادم را زده و خراب کرده بودند.

این مرد داغدیده یلمه سالیانی گفت: علت مرگ تاج محمد ناشی از شلیک با اسلحه از نزدیک و ضربات سنگین و جراحات وارده بر بدن او و خون ریزی زیاد و تاخیر در اعزام به بیمارستان بود. تاج محمد در بیمارستان گفته است به شکم من خیلی با پا کوبیده اند و کلاً دل و روده هایم خرد شده است من زنده نمی مانم. اینها اینقدر از ما کینه و نفرت داشته اند حتی به گریه ها و آه ناله های همسرم گوش ندادند که ندادند و بی حرمتی کرده ناسزا هم گفتند و در نهایت آنها با نهایت قلدری و بی رحمی باعث مرگ تاج محمد شدند.

پس از گفتگو از در حالی از خانه بیرون آمدیم که جمعی از اهالی در داخل چادر نشسته و برخی بیرون چادر ایستاده بودند. همه از این واقعه ناراحت و اندهگین بودند و از ما که خبرنگار بودیم درخواست کردند که فریادشان را به گوش مسئولین و مقامات برسانیم. آنها خواستار احقاق حق مردم یلمه سالیان شدند و گفتند ما مظلوم واقع شدیم. ما به دنبال نزاع و درگیری نبوده و نیستیم. عاملین قتل و تیراندازان و گروگانگیران و حمله کنندگان به مردم یلمه سالیان باید در اسرع وقت مجازات شوند.

یک جوان که کلاه سفید بر سر داشت گفت: از دستگاه قضایی می خواهیم که توجه مضاعفی به این حادثه داشته باشد و آن را در اولویت قرار دهد و برای آرامش و تشفی خاطر مردم، بالفور  پرونده را بررسی کرده و عاملان جنایت را به مجازات برساند تا مردم به عدالت امیدوار شوند.

جوان دیگری خواستار ورود نمایندگان مجلس در خصوص دفاع از موکلان شان شد. به ویژه از سنگدوینی ، منتظری ، شادمهر و ایری درخواست کرد نسبت به این حادثه اهتمام ویژه ای داشته باشند.

در هنگام برگشت از یلمه سالیان، بار دیگر  می خواستیم که عازم روستای اتحاد شویم ولی باز اطلاع یافتیم که در این روستا کسی نیست به سئوالاتمان پاسخ دهد.

در حالی کناره های سد وشمگیر را به سوی کناره های شهر جرجان ترک می کنیم که وجود امنیت را از نان شب هم اولی تر دانسته و برپایی قسظ و عدالت را از ضروریات نظام و مایه امید و دلگرمی ایرانیان می پنداریم.

لطیف ایزدی – آنامحمد بیات / ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا