گزارش

گفتگو با نگهبان مجموعه وقفی مرحوم گوگ و یک مهاجر افغان

پایگاه خبری اولکامیز – آنه محمد مارامایی عضو تحریریه سایت اولکامیز:

انسان ها ذاتا دوست دارند که در رابطه با چیزهایی که می بینند و یا می شنوند اطلاعات بیشتری نسبت به آنها پیدا کنند. لذا دنبال فرصت هایی است که از دیگران نسبت به مواردی که دیده یا شنیده بپرسند گفتگو کنند و… مثلا مردمان دیارمان وقتی نام منطقه گردشگری و تفریحی چپر قویمه را می شنوند. فورا به ذهن شان مراتع سرسبز و فضای بازی خطور می کند و چندان به موارد دیگر توجه نمی کنند.

اما اگر انسان کمی به بررسی آن منطقه بپردازد متوجه می شود که کسانی بوده و هستند که اقدامات مهم و بسیار جالب انجام داده اند.

بنده در روزجمعه ۱۴ فروردین به همراه ۸ خانواده تصمیم گرفتیم جهت سفر یکروزه به منطقه چپر قویمه برویم.صبح زود با آماده کردن وسایل به همراه خانواده ام حرکت کردم. پس ازطی مسیری حدودا ۲۸ کیلومتری پس از عبور از روستای چپر قویمه مجموعه ساختمانی دیدم که تازه تأسیس شده بود. با دقت که نگاه کردم .چند تابلویی دیدم که نوشته بود نمازخانه، سرویس بهداشتی و اورژانس وقفی مرحوم حاج آق محمد گوگ‌.

کنجکاو شدم به بهانه رفع حاجت همگی از ماشین پیاده شدیم من فورا به محوطه مجموعه وقفی وارد شدم. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که‌ موضوع را جهت تهیه گزارش مناسب دیدم. پس از اینکه نگهبان مجموعه را دیدم از او اجازه خواسته تقاضای‌ همکاری‌ نمودم. بنده خدا با علاقه از تقاضای من استقبال کرد.

در مدت پنج دقیقه گزارش کامل از کل مجموعه تهیه نمودم. بعد جهت کسب اطلاعات بیشتر با‌ نگهبان و یک چوپان سالمندی گفتگو کردم که درادامه آن گفتگو را بیان خواهم کرد.

اما فکرم مشغول انگیزه و فلسفه وقف چنین اماکنی بود. ازخود پرسیدم:چطور انسان های مؤمن با هزینه درچنین اموری در فکر کسب پاداش اخروی هستند و شهامت دارند که‌ مبالغ هنگفتی آن هم در وضعیت بحرانی اقتصاد کشورمان هزینه نمایند؟

یاد داستان واقعی در رابطه با گفته های خیری افتادم. روزی یک بنده خدایی که دو همسر داشت. قبل ازفوت خویش. اموالش را جهت جلوگیری از دعوا.جنجال فرزندانش تقسیم کرد.
اتفاقا درکنار جاده اصلی که از نظر قیمت ارزش بالایی داشت زمینی جهت عیدگاه مسلمین وقف کرد. فرزندان اعتراض کردند.که چرا شما این زمین بسیار باارزش را وقف می نمائید؟ می دانید این چقدر قیمت دارد؟

او گفت: می دانم که چقدر ارزش دارد .من بخاطر ارزش بالای آن این را جهت وقف انتخاب کردم.چون من هم مانند شما دنبال با ارزشترین زمین هستم تا پاداش بهتری با وقف آن ازخدای خویش کسب نمایم!

بهرحال ازنظر دین اسلام یک مسلمان وظیفه دارد اموال خودش را سه قسمت تقسیم نماید. دو سوم را به بازماندگان و یک سوم را هم دراختیار خویش قرار دهد.نه اینکه همه اموال را بین فرزندان تقسیم کند و خود از اموال خود بهره ای نبرد.

مسلمان با یک سوم اموال خویش اختیاردارد هرآنچه دوست دارد انجام دهد.ازجمله وقف کردن.صدقه دادن..بخشیدن به یتیمان و.. چون بازماندگان شما هم خدایی دارند تا مانند شما اموال برای خود جمع نمایند

فرزندان مرحوم حاج آق محمد گوگ به یاد پدر عزیزشان با ساختن نمازخانه، وضو خانه، سرویس بهداشتی. مرکز اورژانس که به چندین اتاق چون: اتاق خواب..اتاق نگهبانی .اتاق تزریق  .آشپزخانه.سرویس بهداشتی دومنظوره فرنگی.معمولی و…داشت خدمت بزرگی به مسافران جاده گنبد. کرند.اینچه برون .مراوه تپه و…نموده است. آفرین بر این فرزندان صالح و سخاوتمند باد.

ان شاءالله که خداوند پاداش نیک به او و بازماندگانش دهد.حقیقتا ساختن چنین مرکزی دراین جاده پررفت وآمد بسیارضروری بود.

و اما سؤالات بنده از آقای حبیبلی نگهبان مجموعه وقفی مرحوم گوگ در چپرقویمه به شرح ذیل بود:

 این مجموعه چگونه در این منطقه ساخته شد؟ دهیار روستای ما آقای مصطفی حبیبلی با مراجعه به پیش خیرین و نیکوکاران دیارمان از آنها ساختن چنین امکاماتی را تقاضا نموده و می نماید. آنها نیز با‌ کمال علاقه چنین موقوفاتی انجام می دهند. حتی یک نیکوکار دیگری قرار است دراین منطقه یک کار وقفی دیگر هم انجام دهد

حقوق شما را کی‌ پرداخت می‌کند؟ نگهبان با‌کمال اطمینان‌گفت: خانواده مرحوم گوگ ازجمله فرزندانش مرتب هر ماه حقوق مرا پرداخت می نمایند.

 این مجموعه وقفی کی ساخته شد؟ حدودا چهارالی پنج ماه پیش ساخته شد.

درخاتمه ازنگهبان بابت همکاری اش دررابطه با تهیه گزارش و ارائه توضیحات تشکر کردم و از او خداحافظی کرده بطرف ماشینم حرکت کردم.

هنوز چند قدمی از نگهبان و مجموعه وقفی دور نشده بودم که چوپان سالمندی حدودا ۸۰ ساله (بلانسبت همگی) با الاغ خویش بطرف ما می آمد. مورد را جهت سؤالات شخصی ام که برای خانواده بزرگ ما در این منطقه رخ داده بود مناسب حس کردم. فورا به استقبالش رفتم و با سلام و احوالپرسی از او سؤالاتی کردم.

آیا شما ساکن این روستا هستی؟  بله

حدود ۵۰ سال پیش در چپرقویمه گوسفندهای زیادی به علت باران و طوفان هلاک شدند. ایا این حادثه را به خاطر دارید؟ بله خوب یادم می آید .چون درعمرم فقط یکبار آن اتفاق تلخ را دیده ام.

آیا می دانید گوسفندان مال کی بودند؟ نمی دانم اما مال آقایی از روستای باغلی ماراما بود.

عموجان گوسفندهای پدربزرگ مرحوم من بودند که از ۱۲۰۰ گوسفند  یعنی یک سومش ۴۰۰ گوسفند بخاطر سرمای بسیار شدید ( نوروز غایی ) تلف شدند.

 آن سال شما چندسال سن داشتی ؟ آن سال اولین سالگرد ازدواجم بود و حدودا سنم ۲۸ ساله بود.

 الآن چند سال سن دارید؟ دقیق نمی دانم مظنه ۷۸ یا ۸۰ ساله هستم.

سال تولدت چیست؟ سال تولد من ایت است.

پس شما یک موچه (دوره کامل سال) ازبرادرم بزرگتر هستی و تازه امسال ۸۰ ساله می شوی؟ بله همین حدودها هستم

یاد آوری (شاید هم سن برادرم ۶۸ ساله باشد.چون سفیدی موها.فرسودگی جسم او ارثی یا بخاطر کارسخت و… باشد.چون‌من دانستم با قیافه ظاهری سن کسی دقیق مشخص نمی شود)

در آخر هم از چوپان مهربان خداحافظی کردم . بطرف دو راهی آق بند که فاصله‌ کمی ازآنجا داشت حرکت کردم و بسمت راست پیچیدم .

حدودا پنج کیلومتری که رفتم .بخاطر اینکه سرسبزی محیط کمتر می شد برگشتم پسرم درمسیر یکی ازدامادهای برادرم که دبیر و هم شاگرد یک بنگاهی است را دید که درکنار جاده به همراه خانواده درحال چای خوردن بودند پیش او رفتیم بعد از سلام و احوالپرسی گفتم: ما اینجا می ایستیم تا بقیه هم بیایند‌. بعد من ازماشین پیاده شدم ودر اطراف به قدم زدن مشغول شدم.

بخش دوم

چشمم به یک پیرمردی که همراه با پسران و دختران و نوه ها و… در حال جمع کردن گیاه خاصی بودند افتاد. از کنجکاوی و بخاطر ظاهر خاص پیش او رفتم ابتدا بخاطر لباس محلی آنها فکرکردم که بلوچ است اما بعدا حس کردم که سیستانی اهل افغانستان می باشد.چون گفت شهر ما مزارشریف که‌ مردمانی شیعه دارند است. بخاطر احتمال رنجش آنها جرأت نکردم که مذهب و قومیت آنها را بپرسم. بهرحال سلام واحوالپرسی کردم وازاو سؤالاتی کردم:

عموجان گیاهی که در دست شماست اسمش چیست؟ گیاهی که دردستم است گرچه شبیه هم است اما دونوع است یکی شیرین قورقوزک ودیگری تند.اسمش باربوزک است.

بعد کمی به من داد تا بخورم. دیدم کمی تند است. پس از لحظه ای تکه دیگری را داد متوجه شدم برعکس اولی شیرین است.

این گیاه را چطوری مصرف میکنید؟ سبزی است ما همینطوری هردو نوع آنرا می خوریم‌.

چه خاصیت درمانی دارد؟ برای زخم معده .نفخ معده و…خوب است.

شما کجایی هستی؟ من دراصل از مزار شریف افغانستان هستم و در حدودا ۴۲ سال پیش به ایران آمده ام.

چرا به ایران آمده اید افغانستان که جای خوبی است ؟ افغانستان خوب است اما همیشه جنگ و خونریزی است و من از جنگ و… بدم می آید.

الآن که طالبان آمده جنگ هم زیاد نیست.پس چرا به افغانستان نمی روید؟ طالبان خوب است اما قابل اعتماد نیست ولی ایران امنیتش بهتر است.

چندساله هستی؟ من ۶۲ ساله هستم

چرا موهایت کلا سفید شده است شما که ازمن کوچکتر هستی؟ تعحب کرد وگفت نه من اژشما بزرگتر است

الحمدالله من تازه وارد ۶۶ سالگی شدم و ازشما ۴  سال بزرگتر هستم؟ او تعجب کرد و گفت شغل شما چیست؟ من گفتم بازنشسته آموزش و پرورش هستم.

او‌ گفت: معلومه شما پول دولت را‌ خورده ای‌و زیاد مانند من زحمت نکشیده ای و….

من کمی خندیدم وگفتم: عموجان شغل معلمی هم کارش سخت است.

او‌ گفت سخت است اما ازکارگری.بنائی.کشاورزی و…. سخت تر نیست.

بهرحال با آمدن اقوام و فامیل هایم ازآنها خداحافظی کرده بطرف دو کیلومتری جاده آق بند که محیط سرسبزی داشت حرکت کردم.

خلاصه اینچنین درآن روز با سه جریان اجتماعی .فرهنگی( مجموعه وقفی.چوپان سالمند.مهاجر افغانی) روبرو گشته ام و برتجربیاتم افزوده گشت.

ان شاءالله که خداوند پاداش نیک به همه خیرانی که امور وقفی انجام داده اند بدهد وبه دیگران ازجمله بنده‌حقیر نیز توفیق انجام چنین کار شایسته را میسر سازد.

همچنین خداوند به حاکمان و مسئولان ممالک اسلامی عقل .شعور.دانش و…لازم را بدهد تا از شروع جنگ ها به بهانه های الکی که اکثرا تحت نقشه های شوم استکبار جهانی جهت غارت منابع.معادن و…ممالک اسلامی بوجود می آید ومی آورند جلوگیری نمایند تا از آواره شدن افرادی چون این بنده خدای افغانی‌ مردم نجات یابند. ( آمین یا رب العالمین)


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا