دل نوشته های طنز پر درد یک خبرنگار با مسئولین

پایگاه خبری اولکامیز – مزدک بهروش خبرنگار اولکامیز
مقدمه: چون دیدم نقدها راه به جایی ندارد،درخواستها اجابت نمی شود،فریادها بگوش نمی رسد این بار تصمیم گرفتم حرفهایم را با خنده یا در غالب طنز بگویم امیدوارم کمتر خراشی بر جای گذارد هر چند در من پر از درد است.
ما خبرنگاران خیلی خوبیم،اگر نمی دانید این را بدانید،امروز اینجا کنار ما هستید که کاملتر این موضوع را بدانید چرا که معنی ندارد کسی از خوبی های ما بیخبر باشد و این راز را نداند..
حیف نیست زیبایی های دنیا را ببینید و دیدن ما نصیب تان نشود؟
امشب به لطف حکیم جوان که دیگر کمتر جوان است و پخته تر شده اینجا هستید تا از دیدن این زیبایی بی بهره نمانید!!
خرسندیم از تبادل احساسات بین فرماندار و نماینده محترم که موجی از شادی را برای خبرنگاران به ارمغان آورد و باعث شد فضای سالن وارنا قلب آگین شود.
بگذریم..
روزگاری خبرنگاران بیا و برویی داشتند،قلمرویی داشتند و حتی حاضر نبودند با شاه پالوده بخورند اما الان معلوم نیست چه بر سر این جامعه صنفی آمده که پالوده هیچ برخی شان گوجه و هندوانه آلوده شان را هم با غلامان شاه می خورند!!
درست است ما خبرنگاران را در ۳۶۴ روز سال کسی یاد نمی کند و هیچ مسئولی هم بیادمان نیست اما نمی شود از وفاداری پلیس فتا که گاه و بیگاه دلش برای توضیحات ما تنگ می شود غافل شد،او تنها یارِ وفاداری است که همیشه و مدام ما را یاد می کند.
بارها به همکارانم گفته ام پلیس فتا ترس ندارد از نامش پیداست اصلا در ریشه کلمه اش هویداست پلیس مردی و جوانمردی است،البته تا وقتی که با شما تماس نگرفته باشد و احضارتان نکرده باشد سرشار از فتوت و جوانمردیست!!
.القصه..
به هر حال ذائقه مردم فرق کرده چرا که این روزها مخصوصا از همین ۵شنبه هفته پیش که آغاز هفته خبرنگار بود مردم از جنگل بیشتر می ترسند تا از پلیس،چون شنیده اند شیرها از جنگل قهر کرده اند و رفته اند، مردم فکر می کنند پس جنگل ها دیگر ترس هم ندارد اما عاقلان بهتر می دانند جنگل بی شیر بی سلطان است پس به قاعده نیست و قانونی در آن حکمفرما نیست و ممکن است هر شغالی مدعی سلطانی در آن شود پس آن جنگل ترسناک تر است.
پس یاد می گیریم شیرها نعمت هر جنگلی هستند و نبودشان موجب ذلت جنگل خواهد شد.
در این چند روزی که همه مدیران خبرنگاران را یاد می کنند و مجالس شور و شادی و لهو و لعب به راه انداخته اند،گویی همچون مراسم پاگشایی بعد از عروسی خبرنگاران را به دفتر خویش دعوت می کنند و برخی مدیران با اهدای لبخندی شیرین تر از زهر و اهدای کارت هدیه قصد دارند خبرنگار را مال خود کنند،البته مدیران گناهی ندارند تخلفاتشان زیاد شده و بازار هم رقابتی شده و در بعضی جاها گاها شنیده شده با نرخ هایی کمتر از این نیز خرید و فروش انجام می شود.اما آقای مدیر اینجا گنبد است امکان ندارد شما بتوانی خبرنگاری را با یک کارت هدیه بخری،قیمت آنقدرها که فکر می کنی پائین نیست،لااقل دوتا کارت میزاشتی داخل پاکت شاید میشد به پیشنهادت فکر کرد!!
بگذریم..
خبرنگاران در این شهر صاحب همه گونه امکانات رفاهی هستند و خدا رو شکر هیچ کمبودی ندارند و به شما عزیزان توصیه می کنم گوش به شایعات دشمن ندهید که برای ویرانی این باغ آمده است،هر کس گفت ما خبرنگاران کمبود داریم حتما و قطعا خودش دشمن است.
ما خبرنگاران آنقدر از امکانات رفاهی برخورداریم که شب ها قبل از خواب وقتی به این همه نعمت فکر می کنیم بغض گلویمان را می فشرد.
بیخود نیست که هر روز به جمعیت این صنف افزوده می شود و هرکس با والدینش بالاخص مادرش قهر می کند دیگر خواننده نمی شود،خبرنگار می شود که اداره وزین ارشاد هم استقبال می کند.
خبرنگاران درآمد مـُکفی دارند،مسکن دارند،هر وقت اراده کنند اداره ارشاد به آنان معرفی نامه می دهد تا تسهیلات کم بهره از بانک اخذ کنند،خلاصه جناب نماینده اینجا وضعیت خوبست اگر وامی چیزی کم بهره بچه ها یا مسئولین ادارات خواستن بفرمائید وام خبرنگاری هست یک لقمه در خدمت باشیم!!
جالب است بدانید بابت انواع خدماتی که به خبرنگاران در گنبد داده می شود صدها تقاضای مهاجرت از سایر استان ها جهت اسکان به فرمانداری گنبد داده شده است که تحت بررسی است که انشاالله در صورت موافقت فرماندار ویژه ساکنین جنگل افزایش خواهد یافت.
امسال مسئولین بعد از اینکه نقشه هایشان عملی نشد قرار است در مراسم روز خبرنگار علاوه بر کارت هدیه یک خودکار تبلیغاتی هم هدیه بدهند خودکاری که رویش نوشته شده:
«برای ما بنویسید،نه درباره ما»
اما پاسخ یک جمله بود؛ ما خبرنگاران قلم به مُزد نیستیم و برای رضایت کسی قلم نمی زنیم.
تنها یک درخواست از نماینده و مدیرکل ارشاد؛ آگاهیم با تلاش و بدون تلاش های شما ما خبرنگاران صاحب مسکن دنیوی نخواهیم شد لااقل تدبیری بیاندیشید خانه اخروی نصیب مان شود و با ایجاد قطعه هنرمندان در امامزاده یحیی بن زید گنبد پس از مرگ قبری نصیب مان شود تا این جسم از رنج بی خانمانی رهایی یابد.
پی نوشت؛ این متن در مراسم روز خبرنگار در حضور مهمانان محترم قرائت گردید و بدلیل تفاوت قرائت زنده و انتشار در سایت با اندکی تلخیص و اضافات منتشر می شود.
www.ulkamiz.ir


