پایگاه خبری اولکامیز –
نقدی که اخیراً در باب دیدگاه اقای غنی نژاد از مشاوران ارشد حسن روحانی رییس جمهور پیشین (با موضوع ارزیابی میز مذاکره با امریکا )نگاشته بودم توجهات برخی را برانگیخته بود جناب اقای طاغانی، از شخصیت های اصلاح طلب منطقه ای نیز ضمن یادداشتی اعتراضی , سوالی مرقوم نموده بودند من از باب احترام به ایشان در مقام پاسخ بر آمدم ، پاسخی که می تواند پاره ای از شبهات را مرتفع نماید
مٌُر و دٌر مطلب بنده قائم بر استواری انسان ایرانی بر آنچه بود که در چارچوب نظم بین الملل حق می نامند، به مانند حق غنی سازی تحت مراقبت پادمان، و اما بیان ناقد محترم براین قاعده بود که اگرچه حق محترم است و عزیز لیکن اگر وجود ان حق ، منافعی دیگر را ممتنع نماید و به انسانها سختی رساند چه باید کرد؟
همان به نیست که از حق بگذریم؟
پیشتر یاد اور می شویم چالش یاد شده متوقف و معطوف به بنده نیست ، این دو ، روایت دو پایگاه فکری در سطح ملی است.
یکم)
غنی سازی تحت NPT حق است ، حقی که میتواند مسیر توسعه در حوزه های گوناگون نظیر تولید رادیوداروها، پیشران هسته ای نظیر سوخت کشتی ها و زیردریایی ها، تحقیقات علمی و نوترون درمانی و باطری های هسته ای را هموار نماید ، معذالک دولت های استعماری برای انصراف ایران از این حق ، با ایجاد موانعی نظیر تحریم های گوناگون چنان سختی و صعوبتی برای ایرانیان فراهم می آورند که استیفاء این حق با تلخکامی همراه گردید .
بی تردید حق غنی سازی فی نفسه موجد سختی برای مردم نیست بلکه سلطه طلبی کشو رهاست که اسباب سختی را فراهم می آورد.
دوم)
بر خلاف انچه اقای طاغانی و بسیاری از سیاست مداران یک پایگاه سیاسی خاص ، دولت احمدی نژاد را پای فشارنده بر غنی سازی و مسبب تحریم های ناشی از غنی سازی می دانند واقع امر خلاف آنست برنامه هسته ای جزء تصمیم های کلان حکومتی بوده و هرگز متکی و متوقف بر اراده دولتها نبود .
از سال ۱۳۷۶ در دولت اول محمد خاتمی تاسیسات غنی سازی نطنز و تاسیسات اب سنگین در اراک به بهره بردا ری رسید همچنین ساخت کارخانه فراوری اورانیوم و ساخت سانتریفیوژها نیز مربوط به همان زمان می باشد ، کل این عملیات غیر علنی و بدون اطلاع آژانس اتمی صورت گرفته بود پس از افشاء اطلاعات راجع به آن ، اروپاییان بهانه خویش را یافته و اعمال فشار های بین المللی از سال ۸۱ بر دولت خاتمی را آغاز نمودند.
دولت محمد خاتمی در مواجهه با فشارها داوطلبانه اقدام به تعلیق فعالیت نمود ( فارغ از قضاوت در مورد درستی یا اشتباه تعلیق داوطلبانه توسط تیم روحانی، ظریف و خاتمی).
علیرغم عقب نشینی سه ساله دولت خاتمی در قالب معاهدات سعداباد، بروکسل و پارییس، اروپاییان نه تنها به هیچ یک از وعده های اقتصادی خود عمل ننمودند بلکه با زیاده خواهی تمام تقاضای تعلیق و تعطیلی دائم را مطرح نمودند محمد خاتمی نیز پس از ناامیدی از غرب و قبل از تحویل دولت به احمدی نژاد اقدام به فک پلمپ و آغاز فعالیت تاسیسات هسته ای اصفهان نمود.
با روی کار امدن دولت احمدی نژاد پرونده از آژانس به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع گردید و تحریم های فلج کننده متوالی در قالب قطعنامه های شورای امنیت اعمال گردید.
رویکرد دولت احمدی نژاد با جمله معروف؛ تحریم ها کاغذپاره است؛ مسلما نه از سر ناآگاهی بلکه در مقام ایجاد روحیه مقاومت بود وی میراث دار دولت مدارا گرای خاتمی بود ، دولتی که با تعلیق های داوطلبانه بی ثمر و سیاست مدارا با غرب میل به سلطه جویی اروپا را فزونی بخشیده بود .
سیاست دولت احمدی نژاد با توجه به سیاست شکست خورده خاتمی ، ارتقاء توان هسته ای بود وی سطح غنی سازی را به ۲۰٪ رسانده وهزاران سانتریفیثژ به تاسیسات نطنز افزود وی پروژه فردو را به چرخه هسته ای اضافه نمود .
سیاست غرب در قبال این رویکردها تحریم های بیشتر بود و پرونده ایران به ذیل فصل هفتم منشور شورای امنیت ، تحت عنوان تهدید صلح جهانی رفت .
دولت روحانی با سیاست ؛ چرخیدن همزمان چرخ سانتریفیوژها و چرخ زندگی مردم؛ با توقف غنی سازی ۲۰٪ درصد و ازادسازی بخشی از دارایی ایران تحت عنوانگام نخست در مقدمه برجام موافقت نمود، سپس در ۱۳۹۴با کاهش غنی سازی به ۳.۶۷ برای ۱۵ سال، پر کردن راکتور اراک با سیمان، کاهش ذخایر اورانیوماز ۱۰ تن به سیصد کیلو گرم و پذیرش نظارت شدید و سخت گیرانه آژانس برنامه جامع اقدام مشترک یا همان برجام (Joint Comprehensive Plan of Action )به امضا رسید، حسب شواهد محکم از مصاحبه های روحانی و ظریف مقرر بود کلیه تحریم ها مالی ونفتی لغو شوند( همان اختلاف اساسی با موضوع لغو یا تحریم) اما با روی کار امدن دولت دونالد ترامپ امریکا از برجام خارج وتحریم های شدید اغاز گردید، شایان توجه است.
به موجب برجام ، قطعنامه ۲۲۳۱ حایگزین قطعنامه های پیشین گردیده و ایران از ذیل فصل هفتم منشور سازمان به عنوان تهدید صلح جهانی خارج گشته بود ، علیرغم خروج امریکا و اعمال تحریم های بیشتر ،روحانی سیاست صبر راهبردی و باز نگه داشتن درهای گفتگو را به مانند خاتمی با اروپا برگزید ( حسن روحانی در دولت خاتمی نیز مسئول ارشد مذاکره هسته ای بود) ، اما از سال ۹۸ به ویژه پس از ترور دانشمند هسته ای ، شهید فخری زاده، سیاست روحانی از صبر راهبردی به سیاست تشدید فعالیت تغییر یافت و برای نخستین بار در ایران غنی سازی به ۶۰٪ رسیدو امکان نظارت آژانس نیز بشدت محدود گردید.
بنا بشرح مختصر فوق میتوان گفت اگر برخی پای فشاری بر غنی سازی را سبب سختی اقتصادی در اکنون ایرانیان بدانند باید گفت اغاز ساخت تاسیسات غنی سازی بصورت پنهانی توسط محمد خاتمی اغاز و ارتقاء غنی سازی به سطح ۶۰٪ در دولت روحانی شکل گرفته است ، لذا این تلقی که تحریم ها ناشی از پای فشاری بر غنی سازی بوده و نماد ان فقط محمود احمدی نژاد است این سخن حسب شواهدی که ذکر گردید خلاف واقع است .
نظر به اینکه هدف این یادداشت تحلیل سیاست های هسته ای نمی باشد از این موقف عبور می کنیم.
سوم)
در یادداشت آورده اند:
شعارهای محمود احمدی نژاد در باره انرژی هسته ای حق مسلم ماست را اگر امروز به نظرسنجی عمومی بگذارند نه تنها مورد پذیرش اکثریت نیست بلکه فقر عمومی و تحریم های بینالمللی و حتی جنگ امروز را هم نتیجه پافشاری بی مورد بر همان آرزومندی هسته ای و حق طلبی غیر عقلانی میدانند
نخست انکه ، نظر سنجی عمومی معیاری برای صحت سنجی یک act نیست انچه میتواند صحت یک نظریه یا یک رفتار را تعیین کند شواهد و استدلال علمی می باشد ، ارجاع به نظر اکثریت از مغالطات قدیمی برای تهییج افکار عمومی می باشد و هیچگاه یک پدیده با فرض تایید توده مردم بار علمی پیدا نمی کند و یا بالعکس، در صورت صحت ، بصرف نظر منفی مردم از ارزشمندی ان کاسته نمی شود، اگر چنین است و نظر اکثریت ارجح است چرا پایگاه فکری خاصی دستاوردهای توده ای احمدی نژاد را پوپولیزم تلقی و ان را تقبیح می نمود ؟
لذا اجازه بدهید در بحث ضرورت یا عدم ضرورت غنی سازی از معیاری به نام اکثریت عبور کنیم.
دوم آنکه گره زدن فقر عمومی ( به تعبیر نویسنده) ، تحریم های بین المللی و حتی جنگ به پروژه غنی سازی نیز مغالطاتی از نوع مغاطه علت جعلی و مغالطه تعمبم ناروا می باشد
نخست انکه وقتی سخن از مفاهیمی نظیر فقر عمومی مطرح می گردد اگرچه ضرورتا می بایست مستند به داده های آماری گفتگونمود تا قابل اعتنا باشد معذالک در این گفتگو با انصراف از جزییات امر و پذیرش عنوان کلی فقر عمومی پاسخ می دهیم
فقر عمومی جامعه میتواند محصول متغیرهای گوناگونی باشد که از مهمترین انها میتوان به مدیریت غلط اقتصادی کشور اشاره نمود متاسفانه دولت ها در دهه های اخیر در مواجهه با تورم اقدام به چاپ پول می کردند که این امر هم منجر به افزایش نقدینگی و ناترازی بانک ها گردید، حجیم بودن در عین ناکارآمدی دولت ها نیز از دیگر عوامل موثر می باشد و صد البته تحریم ها هم نقش تسریع کننده داشتند و در ان تردیدی نیست معذالک نمیتوان تحریم ها را تنها علت یا علت اصلی تلقی نمود .
اینکه منشاء وقوع جنگ های اخیر را حق طلبی هسته ای ای اعلام کنیم ساده سازی مسئله است حوزه سیاست و نیز اقتصاد تحت تاثیر عوامل چند گانه وچند لایه می باشد
من شما را دعوت می کنم به بررسی دلایل اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ایا در ان مقطع، ایران موضوع خاصی را محور حق طلبی قرار داده بود که اشغال گردید؟
بدیهیست که پاسخ خیر است
در روابط بین المل به مجرد حدوث ضعف حاکمیتی ، کشور تبدیل به شکار روی میز می گردد، در جنگ های قفقاز نیز پایمردی مدافعان و علما وطن پرست عامل شکست و از دست رفتن قفقاز نبودند چرا که با تداوم ضعف حکومت مرکزی اگر مذاکره هم می کردیم روسها در قبال صلح ، وجه المصالحه تعیین می کردند که ای بسا ممکن بود بیشتر از انچه که با نبرد دادیم مجبور به واگذاری می بودیم.
لذا بر خلاف عقیده دکتر غنی نژاد و پایگاه فکری ایشان ( به یادداشت پیشین مراجعه شود) و در اینجا جناب طاغانی ، آنچه منجر به تجاوزات سرزمینی می شود حق مسلم و یا حق طلبی بر امر خاصی نیست ، موضوع عدم موازنه قدرت است ، به زبان ساده تر به مجرد ضعف حاکمیت مرکزی بهانه جویی ها ها آغاز می شود ، به دستمالی قیصریه را به آتش می کشند، روس ها نیز در عصر فتحعلیخانی در چنین شرایطی یک روز به بهانه حمایت از همکیشان مسیحی عزم تصرف گرجستان نمودند و در روز دیگر به بهانه لزوم بازتعربف مرز ها بر اساس عوارض طبیعی نظیر کوه و رودخانه تحت تجاوز و حمله را به قفقاز آغاز نمودند .
در روابط بین الملل یک اصل حاکم است ، همسایگان هم مرز شما دشمنان بالقوه روزگار ضعف شما هستند
اگر از
توان نظامی بالایی برخوردار باشید حق مسلم شما محترم شمرده می شود و اگر دچار انحطاط و ضعف باشد حق مسلم شما مایه نکبت معرفی می گردد در چنین شرایطی خام اندیشان تصور می کنند بهتر آنست حق را ازاله نمایند،
مسلم است که چنین فهمی بغایت در خطاست ، بجای کشف علت ، معلول را ذبح می کنید؟
بدیهیست من مخالف تدبیر در cost benefit ( هزینه فایده) در پروژه ها نیستم اما می گویم تدبیر ومذاکره در جایی که مشتها خالی است راه به جایی نمی برد.
در پاسخ به سوال پایانی راجع به سید محمد مجاهد ودیگر علما ، اولا برخلاف غنی نژاد، پایگاه فکری ایشان و شما ، من دچار خطا و جفای تاریخی بزرگ ۱۵۰ سال اخیر که وطن پرستی ایشان را عامل معاهدات ننگین گلستان و تر کمانچای می دانند، نیستم ، من علت العلل شکست در قفقاز را بی کفایتی پادشاه و پادشاهان پیشتر از ایشان می دانم که به فکر ، تامین و پیشرفت قوای نظامی بر نیامده بودند ، من اعتقاد دارم در فرض سکوت سید محمد مجاهد ، ملا احمد نراقی ، کاشف الغطا ء و دیگر علما ، روس ها در گر جستان متوقف نمی شدند چرا که ضعف حکوت مرکزی در دفاع از خاک میهن به عنوان عنصر محرکه تجاوز باقی بود و متجاوزین قطعا بهانه ای برای ادامه تجاوز پیدا می نمودند ، در فرض سکوت علما ، ما علاوه بر وطن ، عزت نفس خویش را هم از دست داده بودیم ، در خاتمه این یادداشت بر روح بلند تمامی شهدای وطن درود می فرستم.
* اولکامیز – این یاداشت بیانگر دیدگاه نویسنده آن می باشد و انتشار آن لزوما به منرله دیدگاه اولکامیز نیست.
www.ulkamiz.ir


