مقالات

نقدی بر مطلب ” ملت از تقلید میگیرد ثبات “

پایگاه خبری تحلیلی اولکامیز- جمعه گلدی سعدی: این مطلب که نظر علامه اقبال درباره تقلید و اجتهاد چیست و چه نظری داشتند در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمی کند چون شخصیتها در بحثهای علمی مهم نیستند بلکه این مطلب که نظر ایشان درباره موضوعی آیا مطابق با قرآن و سنت است یا خیر برایمان مهم است که اسلام یکی از ویژگی‌های مسلمانان را “الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ” آن بندگانی که سخن بشنوند و به نیکوتر آن عمل کنند، آنان هستند که خدا آنها را (به لطف خاص خود) هدایت فرموده و هم آنان به حقیقت خردمندان عالمند.می داند یعنی مسلمان به سخنان افراد گوش می دهد و به نیکوترین آن عمل می کند.

بنابراین شخصیت ها مهم نیستند بلکه حرفهای آنهاست که اهمیت دارد البته اگر مطابق با قرآن و سنت باشد. اما در ارتباط با اجتهاد و تقلید اینکه هیچگاه باب اجتهاد در اسلام بسته نمی شود شکی نیست چون در هر زمانی با مسائل جدید فقهی روبه رو میشویم ‌که اگر باب اجتهاد بسته باشد چه کسی می خواهد به این مسائل جواب دهد اما عموم مسلمانان می توانند از یکی از امامان اربعه پیروی و تقلید کنند اما این مطلب ‌که تابع صددرصد آنها باشیم و هر مطلبی که آنها می گویند را انجام دهیم برای بسیاری از ما سوال است که با اطمینان بگویم این موضوع نه با آیه قرآن که دربالا آوردم مورد قبول است و نه با روش و طریقه خود آن بزرگان، که در ذیل به چند مورد از گفته های ایشان اشاره ای می کنم.

۱- “إذا صح الحدیث فهو مذهبی” (روایت ابن عابدین در ” الحاشیه ” ۱/۳ ) یعنی: “اگر حدیثی صحیح واقع شد مذهب من همان میباشد.”

۲- “لا یحل لأحد أن یأخذ بقولنا ما لم یعلم من أین أخذناه” (روایت ابن عابدین در حاشیه کتاب “البحر الرائق ” ۶/۲۹۳) یعنی: “حلال نمیباشد برای کسی که قول ما را بگیرد ولی نداند که آنرا از کجا (و چه منبعی) گرفته ایم”، و در روایتی دیگر میگوید: “حرام علی من لم یعرف دلیلی أن یفتی بکلامی” یعنی: “حرام است بر کسی که دلیل مرا نداند و با اقوال من فتوی بدهد”.

۳- “إذا قلت قولا یخالف کتاب الله تعالی وخبر الرسول صلی الله علیه وسلم فاترکوا قولی” (روایت فلاَّنی در “الإیقاظ” ص ۵۰) یعنی: “اگر حرفی بزنم که مخالف کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و سلم باشد پس قول مرا رها کنید”.

دومین امام، امام مالک بودند که میگفت:

۱ – “إنما أنا بشر أخطئ وأصیب فانظروا فی رأیی فکل ما وافق الکتاب والسنه فخذوه وکل ما لم یوافق الکتاب والسنه فاترکوه” (روایت ابن عبد البر در “الجامع” ۲/۳۲) یعنی: “همانا من بشر هستم و (در مسائل فقهی) خطا میکنم و یا صحیح میگویم، پس در رأی من بنگرید، و هر مسئله ای که با قرآن و سنت موافقت داشت بگیرید و اگر مخالف بود آنرا ترک کنید”

۲- ” لیس أحد بعد النبی صلی الله علیه وسلم إلا ویؤخذ من قوله ویترک إلا النبی صلی الله علیه وسلم” (روایت ابن عبد البر در “الجامع” ۲/۹۱) یعنی: “هیچ کس بعد از پیامبر صلی الله علیه و سلم نیست که گفتارش قبول شود و یا نشود مگر پیامبر صلی الله علیه و سلم (که گفتارش هیچوقت نباید ترک شود و همه اش باید قبول شود)”

سومین امام، امام شافعی بودند که میگفت:

۱- “إذا صح الحدیث فهو مذهبی” (النووی ۱/۶۳) یعنی: “اگر حدیثی صحیح در آمد پس مذهب من همان است”.

۲-    “إذا رأیتمونی أقول قولا وقد صح عن النبی صلی الله علیه وسلم خلافه فاعلموا أن عقلی قد ذهب” ( ابن عساکر بسند صحیح ۱۵/۱۰/۱ ) یعنی: “اگر حرفی بزنم در حالیکه از پیامبر صلی الله علیه و سلم حدیث صحیحی خلاف قول من وارد شده باشد پس بفهمید که عقلم را از دست داده ام”

۳- “کل حدیث عن النبی صلی الله علیه وسلم فهو قولی وإن لم تسمعوه منی” (ابن أبی حاتم ۹۳ – ۹۴) یعنی: “هر حدیثی را که از پیامبر صلی الله علیه و سلم بشنوید قول من نیز میباشد، گرچه از من نیز نشنیده باشید”

چهارمین امام، امام احمد بن حنبل بودند که میگفت:

۱- ” لا تقلدنی ولا تقلد مالکا ولا الشافعی ولا الأوزاعی ولا الثوری وخذ من حیث أخذوا” (ابن القیم در “إعلام الموقعین” ۲/۳۰۲) یعنی: “از من و مالک و شافعی و اوزاعی و ثوری تقلید نکنید و بگیرید از جاییکه که آنها گرفته اند (یعنی از قرآن و سنت).

۲ – ” رأی الأوزاعی ورأی مالک ورأی أبی حنیفه کله رأی وهو عندی سواء وإنما الحجه فی الآثار” ( ابن عبد البر در “الجامع” ۲/۱۴۹) یعنی: ” رأی اوزاعی و مالک و ابو حنیفه همه اش رأی هست و نزد من همه اش یکسان است، ولی برهان و دلیل و حجت باید از اثر (یعنی حدیث پیامبر) باشد”.

۳- ” من رد حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم فهو علی شفا هلکه” (ابن الجوزی در “المناقب” ( ص ۱۸۲) یعنی: “کسی که حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم را رد کند پس او نزدیک است که هلاک شود”.

این بود بعضی از اقوال ائمه اربعه که چطور پیروانشان را از تقلید کورکورانه بر حذر میداشند و همیشه آنها را یاداوری میکردند که که با دلیل و استناد از قرآن و سنت اقوالشان را مطابقت دهند و و اگر موافقت داشت قبول کنند و اگر مخالفت داشت رأی کسی دیگر که صحیحتر باشد را بگیرند
بنابراین این مطلب که تقلید کورکورانه را برخی از افراد به امت تجویز می کنند نه با قرآن مطابق است و نه با اقوال امامان اربعه اهل سنت والجماعه.

حالا ممکن است که کسی ایراد بگیرد آیا علم کسی که نظر به اشتباه در اجتهاد امامی می دهد آیا از علم امامان اربعه ما بیشتر است . این نتیجه گیری و استنباط که علم کسی که این اجتهاد را می کند از امامان اربعه بیشتر است غلط می باشد. بلکه اینگونه بگوییم امام در آن زمانی که این فتوا را داده اند به حدیث یا احادیثی دسترسی نداشته اند و بعدها امامان دیگر به این احادیث دست یافته اند بنابراین فتوای امام دیگر با توجه به دلیل و مدرکی که از قرآن و سنت آورده اند نسبت به آن امام ارجح تر است و ما می توانیم با اینکه مثلا حنفی هستیم نظر مالکی را قبول کنیم.

امروزه جای شکر دارد که رویکردی قوی به سمت و سوی اجتهاد جماعی در میان ‏مجامع فقهی پدید آمده است و با این رویکرد از مرحله ی تعصبات مذهبی و دیگر آفاتی که در ‏تاریخ اسلام روی داده اند می گذریم.‏‎

البته ذکر این مطلب ضروری است که تمامی مذاهب اهل سنت و جماعت در اصول دین اختلافی ندارند و تنها اختلاف آنها در مسائل فقهی و احکامی است و بدگویی و طعنه بر هیچ امامی از اهل سنت و الجماعت جایز نیست. ولی ایشان هم معصوم نبوده اند و مانند هر انسانی ممکن الخطا می باشند و خود هم در گفته هایشان به این مطلب
اشاره کرده اند.

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا