
پایگاه خبری اولکامیز – حوالی ساعت ۹ صبح روز چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۴ برابر با چهاردهم ماه رمضان از کناره های شهر تاریخی جرجان از جاده ای به نام خط نو به سمت کلاله سرزمینی که آرامگاه خالد نبی پیامبر مبلغ آیین مسیح در آن قرار دارد رهسپار شدیم. از نزدیکی های برج قابوس عبور می کنیم و از خیابان فرودگاه به سمت شرق می رویم برای سوخت گیری در پمپ بنزین توقف می کنیم. روبروی آن دانشگاه گنبد قرار دارد. بر تابلوی دانشگاه نوشته شده است: سال تاسیس ۱۳۶۲ .
در ادامه مسیر از روستای ایمر محمدقلی آخوند زادگاه شاعر معاصر عبدالقهار صوفی راد عبور می کنیم. و به پل بایلر می رسیم که با پیگیری و تلاش نماینده گنبد مهندس آق ارکاکلی در حال ساخت می باشد.
به دو راهی کلاله نزدیکی می شویم. کوه زخم خورده نیلکوه نگاه هر بیننده ای را به خود جلب می کند. کارخانه بزرگ سیمان گالیکش در کنار آن قرار دارد.
نرسیده به کلاله روستای اجن قره وجه دیده میشود که زادگاه دوست رسانه ای ام دانگ آتار ارجبی است خدایش رحمت کند. از کنار روستای طوقه رد می شویم و به کلاله می رسیم سرزمین خوشه های طلایی. دیاری که آرامگاه خالد نبی که مورد احترام ترکمنها است در کوههای شمالی آن واقع است .
نیروهای نظامی مسیز منتهی به میدان انقلاب را بسته اند گویا مراسمی دارند.
از کوچه های فرعی به لوازم التحریر اندیشه می رسم و مجلات باقی مانده را تحویل می گیرم و از احتمال تعطیلی ترکمن دیار خبر می دهم. صاحب مغازه می گوید دکتر سارلی نیز بخاطر هزینه بالای تقوبم فراغی را امسال چاپ نکرده است .
سپس از مسیر شمالی حرکت می کنیم هر چند که تا گنید کمی دوراست ولی ارزش دیدن را دارد در راه از پارک کلاله رد میشویم ساختمان شهرداری در آن دیده می شود. نزدیکی پارک اوایل معلمی ام یک سال در منزل عمویم دکتر عبدالحمید ایزدی فارغ التحصیل زشته دامپزشکی از دانشگاه تهران اقامت داشتم که در بین خانه های سازمانی دامپزشکی قرار داشت.
میدانی جدید بعد از شهرداری ساختند که قبلا نبود. آنجا تابلویی لازم هست که روستاهای شمالی کلاله در آن نوشته شده باشد.
به سمت فرودگاه کلاله حرکت می کنیم که دو طرفش درختان قدیمی سرو و چنار هست. آنجا روزگاری شاپور پهلوی می امده است.
به روستای چند قومیتی بربرقلعه می رسیم که اوایل معلمی ام در آنجا درس دادم . مدیر مدرسه راهنمایی آقای میزابی بود و نام یکی از همکارانم موسی رحمدل که فرزندش شاگردم بود.
از بربر قلعه به سمت شمالی می رویم که روستای چمران قرار دارد. تابلویی ندارد.
نرسیده به چمران دو راهی دیده می شود مردد می شویم که کدام سمت برویم سمت چپ می رویم از کسی می پرسیم میگوید شما به روستای گرکز می روید برگردید و از دو راهی به سمت راست بروید سد چمران می رسد.
در کنار سد دریاچه ای است کمی آب دارد لوله های متعددی به آن وصل است از روستا می گذریم. تابویی می بینیم در آن نوشته شده روستای قره صحنه گینگ لیک که موطن همکارم آقای ندری می باشد.
آنجا هم مردد می مانیم به کدام سمت برویم. از راننده ماشینی می پرسیم راه مالای شیخ کجاست او نیز میگوید من نیز مثل شما میخواهم به مالای بروم راه را اشتباه رفتم.
با راهنمایی او به سمت روستای صوفی شیخ داز حرکت می کنیم. نرسیده به رودخانه ای قرار دارد که خشک شده است. پل کوچکی روی آن ساخته اند. قبلا پل نبود .
نرسیده به دار به دو راهی می رسیم و به شرق می رویم. .از کنار مالای شیخ غراوی می گذریم و به روستای بهلکه میرسیم که به مالای شیخ گینک لیک پیوسته است.
بهلکه روستایی صنعتی است که مردمانش بیشتر فنی هستند. یکی از بهترین دانش آموزانم به نام کمال بهلکه در نوجوانی بر اثر تصادف جان باخت. آنجا یکسالی زندگی کردم. نان ساری دایزه مادر آنه محمد حاجی بهلکه را خوردیم خداوند روحش را شاد کناد. در مالای شیخ مدیر مدرسه شهید سرباز کاملی ، شیرجان سخی بود.
در مالای سالن ورزشی وجود دارد مسئولیت آن را در حال حاضر یکی از دانش آموزانم به نام نورالله قاری موثق بر عهده دارد. برای روستاهابی پرجمعیت سالن ورزشی ضرورت دارد تا جوانان و نوجوانان در آن بازی کنند و سالم بمانند.
به سمت مسجد و حوزه سیدی می رویم. مشاور املاکی همکار قرهنگی ام حاج رجب محمد آخوند کسلخه در کنار مسجد قرار دارد. وی اهل قلم است. مغازه بسته است و من مجله را به دست طلبه ای جوان به نام معاذ سیدی تحویل می دهم. حوزه چند حجره قدیمی دارد. او می گوید در مسجد نماز ختم می خوانیم بیست و هفتم رمضان شب آخر ختم است و مراسم داریم .
در مالای شیخ چند سالی معلم بودم. خاطرات زیادی از آنجا دارم. یاد دانش آموزم رامین پهم لی می افتم که در نوجوانی از دست رفت. استعداد هنری داشت. سلیم دولت پور، کمال سیدی، صادق کسلخه، عبدالله خانپور ، جلال مسعودی و . .. از شاگردان خوبم بودند. نام یکی از دانش آموزانم یوسف مهدی زاده بود. او نامش و فامیلش با دوست تربیت معلمی ام که بچه قائمشهر بود و در دریای خزر غرق شد شبیه بود. خدایش رحمت کند.
از مالای به گنبد بر می گردیم. در مسیر به داز می رسیم.در طرف روستا مغازه ساخته اند. پس از داز در مسیر برگشت به رودخانه کوچکی می رسیم که آب ندارد. به یاد مرد فقیری به نام عاشور دایی می افتم که در کنار جاده می ایستاد و از مردم کمک می خواست. مردم هم کمک می کردند.
به حاجی قوشان می رسیم که سمت چپ جاده تپه کم مرتفع دیده میشود و سنگ های قبر قدیمی و تاریح به شکل کله قوچ در آن دیده میشود. بقایای دیوار قزل آلان در حاجی قوشان دیده میشود. به یاد کمال افق عطا می افتم که راننده سرویس معلمان بود و مراسم عروسی اش رفته بودم. عرق خاصی به فرهنگ و آداب ترکمن داشت که بر اثر تصادف درگذشت.
از آنجا به ایشانلر می رسیم روبروی روستا سمت چپ روستا کنار جاده مزار پیر طریقت حضرت یگمراد ایشان دیده می شود که تحصیل کرده بخارا بود و از طایفه سلاق. روحانی بزرگ روستایم دوگونجی مرحوم تاج گلدی آخوند ایزدی از بیگ مراد ایشان یاد می کرد و احترام خاصی می گذاشت .
در ادامه مسیر از چای قوشان کوچک عبور می کنیم که زادگاه شاعر رجب مختوم است بعد از آن به چای قوشان بزرگ میرسیم که زادگاه اترک طیار است بخشی از جاده خراب است پس از آن امان قرجه و چند روستا را رد میکنیم و به آق آباد می رسیم که شبیه به شهری شده است دو طرف جاده مغاز های بزگی دیده میشود سال آخر معلمی ام در آنجا درس دادم . بومگردی فراغی را رد می کنیم و به میدان مختومقلی می رسم که نگاه شاعر به سمت شرق است آنجا که آفتاب طلوع می کند. ساعت ۲ بعدالظهر به گنبد می رسیم.
نوشته: لطیف ایزدی
www.ulkamiz.ir










