دو روز در طبیعت زیبای چپرقویمه

پایگاه خبری اولکامیز – آنه محمد مارامایی؛ عضو تحریریه اولکامیز
دوازدهم فروردین ۱۴۰۵
در ترکمن صحرا مناطق خاصی قرار دارندکه بدلایل خاص درفصول سال مسافران مهمانان.گردشگران زیادی را بخود جلب می کنند. بخصوص در چنین ایامی که اوایل سال است ایامی که طبیعت دگرگون گشته و جلوه خاص وبسیار زیبایی پیدا کرده است.
۱۲ فروردین ماه ۱۴۰۵ شمسی به همراه اقوام خویش باپنج ماشین بطرف محل گردشگری چپرقویمه حرکت کردبم.
چند کیلومتری که رفتیم به شهرک صنعتی گنبد رسیدیم پلیس راه فورا با بالا بردن تابلو ماشین برادرم را به بهانه سبقت گرفتن نگه داشت قصد داشت علاوه بر جریمه ماشین اورا پارکینگ ببرد. با بیان دلیل ومدرک و…به جناب سروان گفتیم که سرباز شما بدلیل دور بودن فاصله اش از ما اشتباه کرده و مارا نگه داشته است. در آخر با معرفی یکی ازآشنایان خودمان که همکار او بود مدارک را پس گرفتیم .
طبق برنامه پیش بینی شده به محل قرارمان رسیدیم. سریع در طبیعت زیبای دیارمان وسایل خودمان را پهن کردیم.من سریع با لباس ورزشی به بالای تپه ها که گل های متنوع برروی آنها روئیده بودند رفتم و چند کیلومتری درآنجا پیاده روی کردم..
باز به محل پاتوق مان برگشتم وحدودا دو ساعت نشستم و دوباره به طرف بلندی ها اطرافمان که من درآنجا به محیط دید بهتری داشتم رفتم. عکسفیلم.گزارش تهیه کردم. اما من بیشتر عشقم خوردن تره کوهی یا پیازچه که به ترکمنی به آن آجوا می گویند می رفتم.اتفاقا بسیار مزه تندی هم داشت. آنقدر ازآن چیدم و خوردم که ناهار چندان میل به خوردن نداشتم.
هر چه زمان می گذشت مسافران زیاد و زیادتر می شدند تا اینکه بعد متوجه شدم ساعت های دو بعدازظهر دور و برمان از ماشین ها پرشده است.
واقعا درآن لحظه حس کردم درکنار سفره با جمع نشستن وبهره مندی ازنعمات الهی چه نعمت بزرگی است. بنظرم باجمع خوردن برکت نعمات الهی زیاد می شود.ان شاءالله که خداوند به سفره های مردمان دیارمان برکت دهد.
حاشیه های سفر:
این سفر هم مانند همه سفرهایمان حاشیه هایی داشت که آنها را بیان می دارم:
۱-اولین حاشیه سفرمان جا گذاشتن کارت پولم بود.چون کارتم رادیروز به پسرم داده بود.اوهمکارت را روی طاقچه گذاشته بود
۲-حاشیه دوم همان جریان نگه داشتن ماشین برادرم توسط پلیس بود که بخیر گذشت چون مانند چند روز پیش ماشین برادرم را به پارکینگ نبرد.
۳-حاشیه بعدی ورودی محوطه بود که با ماشین نمی توانستیم ازان رد شویم اما نفرات بعدی بخاطر داشتن بیل جوب را ازخاک پر کردند وراحت همه ماشین ها ازآن عبور کردند
۴- بازی گل کوچک منو بسیار خسته کرد بطوری که شب نتوانستم راحت بخوابم معلومه ما هم پیر شده ایم.
۵ـ امروز ۱۲ فروردین ماه ۱۴۰۵ شمسی که روز تولدمن بود.اقوام بنده کیک و.. خریده بودند ومراسم مختصری گرفتند
۶ـ درنزدیک ما یک گروه چندنفره روز قبل آمده بودند وبه تمام معنا ادب ونزاکت خودشان را با ریختن انواع آشغال ها نشان داده بودند.که من آنها را بابیل جمع و آتش زدم
۷ـ غصب زمین های ترکمن صحرا.توسطافراد با نفوذ.نهادها.سازمان ها مرا خیلی بفکر انداخت.مثلا محوطه ای که ما درآن نشسته ایم .مال کمیته امداد شهرستان ساری تصرف بود.
۸ـدرست کردن سرویس بهداشتی بخاطر تعداد زیاد گروهمان ضروری بودکه درست کردن آن در محوطه هم حدودا یکساعت وقت مارا گرفت
۹ــ راننده ماشینی درآن محوطه کهخانواده های زیادی نشسته بودند.همه اش ویراژ می داد.چمن ها وگیاهان را نابود می کرد وگرد وخاک درهوا پخش می کردو…
۱۰ـ با گوشیم آنقدر عکس .فیلم.گرفتم وگزارش تهیه کردم که شارژش تمام شد وبخانه با شارژ۲ درصد رسیدم .
جمعه چهاردهم فروردین
جمعه ۱۴ فروردین ماه که آخرین روز این فرصت ها بود به همراه ۸ خانواده ( خانواده شش داماد بهمراه خانواده من و برادرم که جمعا۲۶ نفربود) بسمت چپرقویمه ساعت ۸ و۳۰ دقیقه طبق قرارمان حرکت کردیم. پس از طی حدودا ۳۵ کیلومتردر جاده آق بند وبا گشت چند دقیقه ای به عقب برگشتیم ودردو کیلومتری دوراهی آق بندکه جای بسیار خوب ومناسب بود نشستیم.
اما آنچه تعجب مرا برانگیخت حرکت ۸۰ درصد ماشین ها بسمت آق بند یا ماسان کوپ و… بود. که من بخاطر جمع نتوانستم بروم.
چادرها.سایبان حدودا چهل متری. امکانات دیگر چون سرویس بهداشتی.زمین والیبال و گل کوچک و… را فراهم ساختیم.
بعد کمی دراطراف حدودا سی دقیقه پیاده روییکردم و مردمانی زیادی راکه دراطراف ما جمع شده بودند را بررسی کردیم تا آشنایان خودمان را که آنجا آمده بودند را ببینم و…
شروع به بازی والیبال، فوتبال گل کوچک و… نمودیم. پس ازآن که ساعت۱۷ و۲۰ دقیقه شد نمازعصر را اقامهکردیم.
چون هوا بسیار خوب شد دوباره پیاده روی جمعی کردیم.و پیش برادران وخواهرانم که با همسران.و فرزندان خویش آمده بودند و ما ازآنها خبر نداشتیم.(با زنگ زدن وپرسش سؤال که شما کجا رفتید مطلع شدیم)که در۷۰۰ متری ما نشسته بودند رفتیم و نیم ساعت درپیش آنها نشستیم.
درآخرهمچون زمان حرکت فراررسید حدودا درنیم ساعت وسایل خودمان را جمع کرده ساعت۱۹ شب بطرف منازل خودمان حرکت کردیم.
جاده بعلت ترافیک شلوغ بود.اما به صورت ساعت۲۰ شب من الحمدالله صحیح وسالم. اما با بدنی بسیار خسته بمنزل رسیدم.
حاشیه های سفر:
۱- در محل اتراق ما گیاه موردعلاقه ام آجوا یا بقولی تره کوهی یا پیازچه کوهی زیاد نبود
۲- در مسیر رفت وبرگشت پلیس راه درکمین رانندگان جهت برقراری امنیت وجود داشت که اگر نبودند خیلی ها بدلایل عدم فرهنگ عمومی خلاف ها میکردند.
۳- واقعا مسافران.گردشگران بخصوص کودکان ازبودن درطبیعت آن هم بصورت جمعی بسیار شاد بودند
۴-حرکت غیر عادی بعضی از رانندگان درمرتع ویا درطول ترافیک واقعا خشم مرا برانگیخت.
۵- واقعا با جمع بودن آن هم هرچه تعداد بیشتر باشد برعکس بعضی ازمخالفان چقدر نعمت بزرگی است .
چون واقعا دل ها را به هم نزدیک وصمیمی می کند .بخصوص اگر افراد جمع چندان به چشم وهمچشمی اهمیت ندهند وساده وبی ریا درجمع حضوریابند
۶- من بشخصه از محروم شدن خودم از کاروان زیاد رانندگان که بسمت آق بند و ماسان کوپ محل چراگاه دام هایمان دردهه ۵۰ درحرکت بودند کمیناراحت شدم وبا خود گفتم ای کاش من هم چنین برنامه ای را درچند روزدیگر بتوانم برنامه ریزی کنم.
۷ـ امسال برعکس چندین سال گذشته چپرقویمه دیارمان الخمدالله بخاطر بارش کافی واقعا ازهر نظر جهت تفریح وگردش مناسب بود.
۸ــ درجمع گاها افرادی از روی بغض یا کینه یا نداشتن بینش و نگرش.یا ضعف خویش درتأمین نیازهای زندگی و… حرف های مفت و الکیمی زنند که انسان می ماند به آنها چه بگوید.چون گفتن حرف وسخن به چنین افراد هم باعث ایجاد مشکلات و دردسرمی شود.
ان شاءالله که الحمدالله تعطیلات سال جدیدبه پایان رسید .مردمان ایران زمین هم ازجنگ تحمیلی راحت شوند. و مردمان ایران زمین همچون مردمان سایر کشورها درصلح وصفا وبا آسایش و آرامش زندگی کنند.
به امید روزهای خوب برای مردمان ایران زمین ودیارمان
www.ulkamiz.ir





