یادداشت

ای فراغی عذر ما را بپذیرید!

پایگاه خبری اولکامیز – رشید نافعی: عده ای از دوستان محبت نموده و علت عدم حضورمان در مراسمات بزرگداشت مختوم‌قلی را جویا میشدند ناخودآگاه به حادثه یلمه سالیان و وضعیت ناراحت و مصیبت زدگی آن روستا فکرم رفت و حال ناخوش وضعیت ناگوار معیشتی عمومی تمام اقشار جامعه مغزم را تسخیر کرده بود .همینطور به یاد گروهی از فعالان تورکمن صحرایمان افتادم که در کوران انتخابات ندای هل من ؟! شورای هماهنگی اصولگرایی برای کاندیداتوری رییسی سر می‌دادند ولی اکنون چرا چشمم آنها را در کنار این مصیبتها نمیبیند ؟! داشتم با این حال دل و فریادی در سکوت گونه غرق بودم که ناخودآگاه دستم به دوتارم خورد و در آغوشش گرفتم.
احساس کردم چقدر دوتار ترکمن با زمانه و روزگارش غمخواری میکند و شاید به این خاطر بوده است که در زمانهای قدیم اسمش ( غام کسن ) بوده است.

بی اختیار دوتار را دستم گرفتم و پرده پنجم را که به نشانه تائید کوکش به ضرب انگشتانم فشردم ناخودآگاه قطعه موسیقی (دیلبر) بر پرده های دوتار جاری شد که شعری از ملا نفس با عنوان ” بو فانی” بر آن آهنگ سوار میشد.
وقتی شعر به جایی رسید که میگفت :
باغ ارم نئ سالدئ شداد
گیرر من دییب ساراینا
جبرائیل قاقدئ مانگلاینا
شداد گیتدئ گومرایا
نمرود اوقئن اوقلادئ
آتارمن دییب سوخانا
غودراتیندان بیر بالئغ
دوردئ اونگا نئشانا
بیر چیوینا حکم ایله دئ
تاپمادیلار درمانئ …

آهنگ به اینجا که رسید ناخودآگاه دستهایم از پرده ها بر افتاد و صدای سیم و دوتار در سکوت عجیبی فرو رفت. طوری بود انگار دوتار و شعر پرده های سرنوشت حاکمان ظالم و مستبدان روزگارش را کنار میزد و به خواننده اش یادآوری میکرد که فراعنه ازمنه قدیم ، شداد و نمرود به چه سرنوشتی دچار شده اند..
چه بسا این قطعه بهانه تلمیحی بر داستانی و روایتی مذهبی شد که روایتش چنین بود که خداوند متعال بر نمرود پادشاه ظالم و ستمگر زمان حضرت‌ابراهیم علیه السلام پشه‌اى را مسلط کرد و روى لب نمرود نشست و او را گزید، نمرود خواست با دست پشه را دور کند که پشه به بینى نمرود فرو رفت و از آنجا به مغزش رسید و چهل شب او را عذاب و آزار داد تا هلاک شد
شمس تبریزی نیز غزلی در این رابطه دارد و میگوید
با مرد خدا پنجه میفکن چو نمرود
این جسم خلیل است که آتش زدنی نیست.

دوتار در قبال این سوال باشد که آیا امکانش هست که نمرودان ، شدادان و مستبدان دیکتاتور روزگار جهان معاصر از سرنوشت مسبوقین شان پند گیرند و به خودشان بیایند .؟!٫ هنوز هم در سکوت فرو رفته بود.
ولی به هر حال این قطعه را به انتها میرسانم ولی این دفعه دوتار انگار دستور میدهد قطعه مقامی (یا روحئم) را اجرا کنم که شعر
” یا ذالجلالئم ” از فراغی بر آن آهنگ سوار میشود که از آلقیم پرده دوازدهم شروع میکند و فریاد استغاثه سر میدهد :
ایا قادئر غودراتلئ جبار
آرماندا غویماور یا ذالجلالئم……
خرد یارتان

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا