ترکمن صحرا

وامبری در کوموش دپه

پایگاه خبری تحلیلی اولکامیز- دکتر اراز محمد سارلی : آرمینوس وامبری سیاح مجاری در عهد ناصرالدین شاه قاجار از راه کوموش دپه عازم ترکستان شد. او مدتی در کوموش دپه ماند.

او پس از بازگشت به اروپا لباس درویشی خود را درآورده خاطرات خود را به نگارش در آورد به اسم سیاحت درویشی دروغین به خانانات آسیای میانه،در کتابش از کوموش دپه هم گفته است:

به اقامتگاهمان بازگشتیم و خانجان و تمام خانواده و بستگان و دوستان فراوانش را در انتظار خود دیدیم. او زن و مادر پیرش را آورده بود تا برایشان دعای خیر طلب کند. همه حاضران را یک به یک دعا کردیم . سپس خانجان اعلام کرد طبق سنت ترکمنها ، مهمانان مانند نزدیکترین اعضای خانواده او محسوب می شوند و ما می توانیم بدون کسب اجازه یا وجود هیچ مانعی نه تنها در بین تیره اش ، کِلته ، گردش کنیم بلکه می توانیم به میان طایفه یموت هم برویم و اگر کسی جرأت نماید تار مویی از سر ما کم کند خود می داند در مقابل چنین هتک حرمتی چه عاقبتی نصیبش خواهد شد.

میزبانمان ادامه داد « دست کم باید دو هفته دیگر نزد ما بمانید تا شاید بر حسب تصادف قافله ای به خیوه برود. استراحت کنید ، به چادرهای دیگر سر بزنید. ترکمن هیچ وقت نمی گذارد درویش دست خالی چادرش را ترک کند ، ضرری ندارد کیسه های نان خود را پر کنید چون از اینجا تا خیوه و بخارا سفری طولانی در پیش دارید‌ ».

با خوشحالی به نصیحت او عمل کردیم. در طول همان روز اول به همراه خانجان یا برادر و دوستان خانوادگیش به چند اوبه سرکشی کردم . پس از آن ، همراه حاجی بلال برای ذکر دعای خیر ، و همراه حاجی صالح برای عیادت بیمارانی رفتم که او مکرر برای شفایشان انگشتان خود را در کاسه آب فرو می برد و نم آن را به ایشان می پاشید.

در همان حال که او به مداوا مشغول بود ، من نیز به گفتن دعای خیر می پرداختم و در عوض هدیه ای مثل تکه ای لباس ، ماهی خشک شده و یا چیزهای جزیی دیگری می گرفتم. نمی دانم به علت شفاهای موفقیت آمیز بود یا مردم برای دیدن این حاجی اهل روم می آمدند که بیماران دسته دسته به من مراجعه می کردند و من هم با ذکر دعای خیر یا نفس دمیدن من هم ذکر دعای خیر یا نفس دمیدن به آنان و یا تقریر طلسم به مداویشان می پرداختم. اینجا و انجا مردم شکاک فکر می کردند مأمور سیاسی هستم و با تردید بسیار به درویشیم می نگریستند ، لیکن چندان توجهی ننمودم.

روزانه بـه تعـداد آشنایانـم افـزوده می شـد که شاخص ترین اشخاص را نیز دربر می گرفت. خاصه از دوستی قیزیل آخوند ، که نام واقعیش ملامراد بود بسیار بهره بردم. سفارشهای این دانشمند ممتاز ، که همگان او را محترم می شمردند ، مفتاح گشودن هر دری به شمار می رفت.

از دوران تحصیل خود در بخارا ، کتابی در باب علوم دینی مسلمانان به زبان ترکی عثمانی همراه آورده بود که در فهم آن قدری مشکل داشت ؛ و من فرصت آن را یافتم تا با راهنمایی مناسب ، او را ممنون خود سازم. از گفتگو با من از ته دل خوشحال بود و هر جا می نشست با حرمت فوق العاده از من سخن می گفت و دانش فراوان مرا در خصوص کتابهای اسلامی می ستود.

و نیز موفق شدم تا احساسات مهرآمیز « ساتلیغ آخوند‌ » روحانی بسیار محترم دیگر را نصیب خود کنم. زمانی که برای نخستین بار او را ملاقات کردم به نحو خاصی پروردگار را سپاس گفت که این قسمت را نصیب او کرده تا در وجود من ، مسلمانی از اهالی روم ، سرچشمه حقیقی دیانت را زیارت کند. وقتی که مردم در حضور او سفیدی بشره ام را مطرح می کردند ، با اصرار می گفت این « نور الاسلام » حقیقی است که از چهره ام می تراود و فقط نتیجه رحمت پروردگار در اعطای حق نخست زادگی به مؤمنی از اهالی باختر زمین است.

در کسب دوستی ملا دردیس که دارای مقام قاضی اعظم ( قاضی کلان ) نیز بود کوتهای نکردم ؛ چون زود پی بردم که علما تنها طبقه ای هستند که می توانند هرگونه نفوذی را بر این مردم بیرحم اعمال کنند. به عنوان گونه ای دانشمند نیز موفق شدم در تحصیل حرمت عمومی نیز شرکت کنم که مثال ذیل مؤید آن است.

در خاک گمش تپه خرابه های متعلق به عهد یونان باستان دیده می شد که باحتمال دژی بوده که به دست اسکندر ساخته شده و نام خود را به این ناحیه داده است. این خرابه ها تنها دیوارهای سنگی هستند که می توان در تمام این حول و حوش پیدا کرد.

مردم فکر می کردند گمش تپه محل مناسبی برای اسکان اصلی یموتها و تأسیس مسجدی سنگی برای عبادت خداست؛ خاصه که مصالح لازم هم برای بنای آن به حد زیاد در بقایای باستانی در اختیار بود. قیزیل آخوند مرا به عنوان داناترین و باتجربه ترین درویش ، در این امر صالح تشخیص داد تا مکان و موقعیت صحیح قبله و محراب مسجد را تعیین کنم ؛ کاری که به آسانی انجام دادم.

www.ulkamiz.ir


نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫۴ دیدگاه ها

  1. آقای سارلی سلام و خسته نباشید! کتاب سیاحت وامبری به میان تورکمنها را بگمانم هر تورکمن کتابدوستی مطالعه کرده باشد. از آن گذشته این کتاب می توان از اینترنت دانلود کرد. آیا بهتر نبود بجای کپی- پیست کردن بخش کوناهی از سیاحت ایشان، تحلیلی از سفر ایشان را ارائه می دادید. از شما مورخ گرامی انتظار تحلیل آن سیاحت را داشتیم. و اما!
    ۱- بهتر بود کمی درباره زندگی نامه/ بیوگرافی آرمنیوس وامبری اطلاعاتی می دادین. کاش اشاره می کردین که سفر ایشان به میان تورکمنها همزمان با پیشروی گام به گام روسها از دریای خزر تا خیوه بود. انگلیسها به منظور پیشدستی جاسوسانی نظیر کولونی و استیوارت را به آسیای میانه فرستاد که هردو شناسائی شده سرشان را از دست دادند، این بود که وامبری را با نام ساختگی رشید افندی و حمایت سفارت بریتانیا در استانبول و اختصاص تذکره تورکی به وی و ۱۰۰۰ فونت استرلینگ پول، ایشان را در سال ۱۸۶۳به میان تورکمنها فرستادند. گزارش وامبری در انیستیتوی جغرافیای لندن از نقطه نظر دیپلوماسی مورد آنالیز قرار گرفت. حتی وامبری از ناصرالدین شاه نیز مدال دریافت کرد.
    ۲- وامبری قبل از نزدیکی به ساحل کومیش دپه در دریا مورد کنترل دریابگی های روس قرار می گیرد، این بدان معنی بود که تورکمنصحرا از طریق دریا و خشکی تحت کنترل و محاصره اقتصادی قشون روسیه تزاری بود. بیان این مسئله بسیار حائز اهمیت است و ایکاش بدان اشاره می کردید.
    ۳- بارها برایتان نوشتم که در بکارگیری اسامی دقت بیشتری بنمائید. مثلا در اینجا دردی را که در متن انگلیسی دردیس آورده شده را بدون تغییر “دردیس” می آورید. در تورکمنی دردیس نامی وجود ندارد. در متن انگلیسی کتاب وامبری “کلته” را kelt، که در ترجمه فارسی اش هم “کلت” نوشته شده–آی درویش Aj dervish آج درویش آورده شده– اینجاست که شما بعنوان تاریخنگار تورکمن به این مسائل دقت بیشتری می کردید.(در کتاب تاریخ ترکمنستان تان هم دئقما سردار را “تیکمه سردار”… آوردید)
    موفق باشین

  2. نکته بسیار مهمی که بعنوان یک تاریخ نگار می بایستی بدان می پرداختید آقای سارلی! تحلیل بیانات غرض آمیز وامبری راجع به آثار تاریخی و خرابه های باستانی کومیش دپه بود که متاسفانه شما بدون تحلیل و پرداخت، عین خزعبلات وامبری را نقل می کنید که نوشتند: “در خاک گمش تپه خرابه های متعلق به عهد یونان باستان دیده می شد که باحتمال دژی بوده که به دست اسکندر ساخته شده و نام خود را به این ناحیه داده ”
    این جملات توهین بزرگی به اجداد ما اشکانیان که با جانفشانی و زحمات شاق دیوار دفاعی عظیمی را که همزاد دیوار چین است را برای حراست سرزمین خویش بنا کردند، می باشد. فقط و فقط قلم بدستان شوونیستی چون جواهر کلام ها آنرا مغرضانه سد اسکندر می نامند. شما فکر کنید سیر و مسافت و مدت لشکرکشی اسکندر چقدر طول کشیده که بیاید اینجا اطراق کند و دیوار بکشد؟ برای چه دیوار بکشد، برای حراست سرزمین تورکمن؟ آنهم دیواری را که از داخل آبهای دریای خزر شروع میشود؟ کاری که برای یک سردار نظامی مانند اسکندر که فقط برای سوزاندان و تاراج و اشغال این سرزمین ها آمده ممکن نیست.
    پس آقای سارلی لطفا هر خزعبلاتی را که دیگران در مورد سرزمین و آثار تاریخی ما می گویند را بدون تحلیل موبه مو نقل نکنید. این دیوار سالیان درازی است که با عنوان “قئزئل آلانگ” (میدان سرخ) آمده و خواهد آمد- همانند اسامی تاریخی چون “کسیک آلانگ”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا